Friday, May 15, 2026

نگاهی به‌‌چالش‌های مواجهه با جنگ و سویه‌های آن و مسیرپیشروی جنبش‌رهائی

 نگاهی به‌‌چالش‌های مواجهه با جنگ و سویه‌های آن، و پی آمدهایش بویژه بر زنان و کودکان و نیز مسیرپیشروی جنبش‌رهائی در یک گفتگو


این گفتگو در شرایط جنگی منطقه ای با تمرکز بر خصوصیات این جنگ و طرفهای درگیر می‌خواهد که به برخی سوالات و ابهامات پیرامون این جنگ و روابط منطقه ای ،گروههای درگیر و قدرتهای جهانی و نیز منافع آنها و خواست و مسیر رهایی مردمان روشنائی بیفکند.
******
بطورکلی بنظر می رسد که در این گفتگو، در عین وجوداشتراکات در حوزه‌های مهمی، اما پیرامون ارزیابی از جنگ و رویکردبرخی گروه‌های سیاسی نسبت به آن و جنبش مقاومت و مسیربرون رفت، دو رویکرد کمابیش متفاوت وجود داشته باشد:
رویکردی که با عطف به الگوی خیزش زن زندگی آزادی که بویژه بیانگر درهم تنیدگی تبعیض‌ها و ستم‌های جنسی/جنسیتی و ستم‌‌های تاریخی مرکز حاشیه (ستم ملی) و تقاطع ستم‌ها بوده است، بر آن است که این جنبش می‌‌تواند مسیرپیشروی خود بسوی رهایی را در تعمیق پیوند خود با جنبش‌ مطالباتی- طبقاتی و عدالت اجتماعی بویژه در شرایطی که با فاجعه جنگ دوسویه، و فقر و فلاکت فراگیر و عمومی همراه است به‌پیماید. در این رویکرد ما با تبعیض‌ ها و ستم‌های متقاطع و درهم تنیده‌ای مواجه هستیم که توسط سرمایه داری به عنوان نظام حاکم برجهان و ایران و رژیم سرکوبگرش ( با همه ویژگی‌هایش) مفصل بندی می شود. که در آن مبارزه علیه تبعیض‌های جنسی/جنسیتی و نابرابری ملی در پیوندبا تبعیض طبقاتی و مبارزه علیه آن درهم تنیده شده است. تمرکز بر چنین پیوندی از تکثر و وحدت، پیشفرض و شرط لازم برآمد یک جنبش نیرومندسراسری و عمیقا دموکراتیک و متکثر نه فقط علیه حکومت‌مطلقه اسلامی است بلکه در برابربدیل‌های ارتجاعی اپوزیسیونی و قدرت‌های خارجی (صدای سوم و ماهیتا متفاوت و متمایز از دوصدائی که یا بسوی حاکمیت می‌غلطند و یا به قدرت‌های خارجی و پراکسی‌ها‌ی آن ها دخیل می بندند، وضعیت کنونی بیش ازهمه با جنگ و درهم آمیختگی فقر وفلاکت فراگیر و نیز سرکوب برهنه و گسترده حاکمیت با مردم ( کارگران و زنان و جوانان وکنشگران و مردمان مناطق تحت ستم مضاعف)، یعنی ترکیب جنگ خارجی با جنگ داخلی علیه مردم و جنبش‌ها گره خورده و با آن شناخته می شود. در همین رابطه بخصوص رژیم با توسل به ناسیونالیسم و مام وطن و.. سرکوب برهنه در سودا و تلاش بازسازی موقعیت تضعیف شده و ترک خورده خود می شود. و درهمین رابطه رو یکرد عمومی با شعار علیه جنگ و سیاست‌های معطوف به جنگ از هردوسو، علیه فقر و فلاکت فراگیر (و درهم آمیختگی تنگاتنگ این دو) و بالاخره مبارزه علیه ارعاب و سرکوب برهنه و گسترده از جمل توسل به سریال اعدام‌های مهندسی شده مخالفان و رزمندگان و توسل به قتل آدم کشی دولتی برای بسط ارعاب و کنترل جامعه . صرفنظر از نقاط اشتراک، نقطه افتراق اصلی آن با رویکرددیگر عبارت است:
طبق این رویکرد ما با سه بحران مواجهیم: سرکوب و افول جنبش، جنگ و تخیل ( گرایش) ملی‌گرائی که ما را می برد به ساختارجنبش و نیروهایی که می توانند به آن ملحق شوند. اکنون در کجاهستیم؟. پاشنه آشیل داستان (نقطه بحرانی کنونی جنبش) به مساله مرکز و حاشیه گره خورده است. بطوری که آن تخیل ملی ‌گرایی به معضلی تبدیل شده که حرکت‌های حداکثری نمی‌توانندشکل بگیرند. خود افول جنبش و سرخوردگی‌اش پس از گسترش اولیه آن بود که همه آن‌ها که به آن ملحق شدند رادیکال نبودند و خیلی‌ها مطالبات حداقلی داشتند و نیز نوعی تخیل‌ملی گرایی که پاشنه آشیل جنبشی است که از در قیام ژینا به میزان زیادی از حاشیه‌‌ها شروع شد و قدرت گرفت. و شکلی از همبستگی بین جوامع و گروه‌های تحت ستم که زنان‌هم یکی از آن‌ها بودند ایجادکرد (ملی گرایی موردنظر واکنشی بود به آن قدرت گیری حاشیه‌ها) که نگران شکنندگی ملی گرایی خود (ناسیونالیسم) بودند، که موجب افول بزرگ در جنبشی شد که عدم یکدستی و داشتن دغدغه‌های دیگر از مشخصات آن بود و موجب شد به نقطه دیگری بروند که فاکتورجنگ هم اضافه شد. ترس از قدرت گیری حاشیه جلوی تخیل دموکراتیک و کثرت‌گرائی را میگیرد. در نهایت این که این مساله مرکزی چقدر بتواند حل بشود و چقدرپاسخ دموکراتیک پیداکند، آن چیزی است که می تواند همه چیز را خیلی تحت تأثیر قراردهد. برای من به عنوان یک چپ جنبش‌های صنفی-کارگری بسیارمهم هستند، ولی در نهایت ما تمی توانیم از نقطه بحران ملیت در ایران فرارکنیم. چنین فراری واقعا این مساله را حل‌نمی کند . حداقلش این‌است که گفتمان سازی حول این مساله درجهت بوجودآمدن همبستگی و (زدون ترس و نگرانی) از رابطه با حاشیه‌ها صورت گیرد. که البته اکنون حرکت‌های مثبتی در این روزها می بینیم که نمی‌شود گفت همه اش منفی است. در هرصورت این، پاشنه آشیل و مساله اول است.
********
البته این بحث‌ جنبه‌های دیگری هم دارد که در این گفتگو مجال پرداختن به آنها وجودنداشت. از جمله تفاوت بین ملی گرایی غالب و مغلوب و رابطه بازتولیدی بین‌ آن‌ها؟ و این‌که آیا اساسا با محور یا سکو قراردادن این مسأله می توان به‌معضلات و بحران‌های‌مرکب و انباشته شده و اساسی جامعه ایران پاسخ داد؟ رویکردمان در مورد جنگ و از جمله تهاجم دولت آمریکا و اسرائیل و ماهیت این جنگ و نیز تاثیر آن بر تقویت ملی گرایی و سوء‌ استفاده رژیم از آن چیست؟ آیا از جنگ و پیوستن به سویه‌ای از آن، جنگی که در اصل دارای دوسویه ارتجاعی و برخاسته از تصادم اهداف دو قطب ارتجاعی و ویرانگر است، چه در کناررژیم و سپاه قرارگرفتن و چه در کنارقدرت‌های بزرگ و چون پراکسی‌ آن‌ها عمل کردن، می‌توان به عنوان سکوی رهایی از معضلات بینادی جامعه سودجست؟ و مشخصا رابطه و رویکردهمسویانه و با بعضا حمایت‌گرانه بخشی از گرو‌‌ه‌های مناطق غیرمرکزی از قدرت‌های بزرگ و مهاجم، از منظر رهایی از تبعیض‌ها و ستم ها اساسا ممکن یا قابل دفاع است؟ چه تفاوتی بین استفاده طبیعی از شکاف‌ها و تضادهای قدرت‌ها و تبدیل شدن به پراکسی آن‌ها وجودارد؟. و نیز این پرسش که ارزیابی‌ا مان از رویکرداین قدرت‌ها با نیروهای محلی با توجه به مجموعه ‌ای از اخبار و گزارشات و روایت‌های انتشاریافته پیرامون آن چیست؟ آن‌ها بدنبال چه هستند و متقابلا نسبت و واکنش‌ این نیروها با پروژه‌های تؤسعه طلبانه و امپریالیستی این قدرت ها چیست؟ آیا اساسا تمایزی بین جنبش ژینا و اهداف و عملکردآن ها با گروه‌های سیاسی از جمله سازمان‌های کرد (و البته مدعیان نقاط دیگر) قائل هستیم یا به رابطه این‌همانی بین آن‌ها قائلیم؟ اگر این بحران دارای وجوه منطقه ای و جهانی مهم است تاثیر آن‌بر جنبش ایران و سمت گیری آن چیست؟.
و خلاصه آن‌که آیا مسیررهایی با توجه به تقاطع و درهم‌ تنیدگی این تبعیض‌ها و ستم‌های گوناگون، از مبارزه و همبستگی مشتر علیه آن‌ها می گذرد یا از طریق محورقراردادن یکی از ستم‌ها؟ تقی روزبه

No comments: