Friday, April 24, 2026

در پاسخ یه یک انتقاد

 در پاسخ به انتقادی* که در پای این مقاله تحت عنوان «مصائب بشری» نگاشته شده است قسمت اول:

این بحثی در خلأ پیرامون جنگ و صرفا در ساحت نظری و یا اخلاقی نیست بلکه بحثی است مشخص پیرامون جنگی مشخص و خشونت عظیمی که به طورعینی جلوی چشمانمان جریان دارد. جنگ قبل از هرچیز یک پراکسیس هولناک است که زندگی را شخم می زند. و بطورکلی در سویه شکوفایی تمدن بشر جایی ندارد و کلا متعلق به سویه‌های تاریک تنارع بقاء و داروینیسم اجتماعی جانوری، هولناک ترین جانوری به نام انسان است که با (پتانسیل)گسترش توان انتحاری وانهدامی و کشتار بشر (هم‌نوع) ملازمه نزدیکی داشته و پیوسته ابعاد بیشتری پیدامی کند. موضوعی‌است تاریخمند و روزآمد که رو به‌ آینده دارد تا گذشته ای که بشر هیچ‌گاه تا این اندازه این چنین توان ویرانگری نداشته است. گرچه در بستر واقعیت تلخ دوره گذار باید هم‌چنان علیه هرگونه تقدیس آن از طریق نظر و جنبش‌های صلح هم ‌چنان مبارزه کنیم و گفتگوهای متمدنانه را جایگزینش‌کنیم. بنابراین همه ملاحظات در مورد جنگ و خشونت باید در چنین بستری موردتأمل و بازخوانی قرارگیرد. هم چنین صدای سوم صرفا یک رویکرداخلاقی کلی نیست . بلکه رویکردی معطوف به عاملیت جامعه و واقعیتی عینی است در جامعه ما که قبل از شروع این جنگ وجودمیدانی کمابیش فعالی داشته است و حتی در خیزش‌دیماه اگر توسط موج سواران جنگ طلب و دارای سوداهای دیگر گسیخته نمی شد می توانست رژیم را در وضعیت تدافعی و ضعیف‌تری از اکنون قراردهد. در آن زمان لبه تیزصدای سوم عمدتا متوجه حاکمان خودی بود و حتی حکومت فقها را بتدریج به مسیرعقب‌نشنیی رانده بود که متأسفانه با ورودمستقیم دو قدرت خارجی و پراکسی‌های آن‌ها، که بدبنال سوداها و ارزیابی‌های نادرست از وضعیت جامعه و ویژگی‌های ساختاری سلطه ولایت مطلقه و تاب آوری‌‌های نظام، اوضاع غبارآلودشد و متأسفانه جامعه را چندشقه کرد و حتی اضافه کنم که در ادامه اعتبار و نفوذ ترامپ را نیز تهدید کرده و وی را در مخمصه بزرگی قرارداده است.
جنگ قدرت ها ازمقاصد و منافع‌ آن‌ها جدانیست و وقتی از طریق سیاست موفق نمی شوند، به جنگ برای پیشبردآن متوسل می شوند. در جنگ کنونی خیلی بوضوح و بدون هیچ گونه تعارفی این اهداف بزبان آورده می شوند. چنان که در آنسو چه بزبان و چه در عمل از محوتمدن و بردن ایران به عصرحجر و نابودی زیرساخت‌های زندگی اعم از نیروگاه‌ها و پل ها و .... و نیز تصرف و سلطه بر منابع نفتی، و بدون تمایز بین رژیم و جامعه و کشورایران و سودای بازآرائی خاورمیانه جدید برمدار هژمونی منافع خودشان سخن گفته می شود که در ایران خروجی آن عملا موجب تقویت یک رژیم جنگ طلب و بشدت سرکوبگر شده است که از طریق نعمت جنگ تغذیه کرده و سرکوب و حکومت می‌کند. امری که اکنون بسیاری از تحلیل‌گران جهانی به تقویت آن از جهاتی اذعان دارند. در داخل آمریکا هم موجب چرخش افکارعمومی به ضدیت با جنگ و علیه تر امپ شده است. در ایران صدای سوم پاسخی است به این چرخه باطل بین رژیم خودی و تهاجم خارجی که هرکدام اساسا بدنبال مطامع خود هستند. دولت آمریکا حتی بدیل خود را از درون رژیم و سپاه پاسداران دنبال می‌کند(پرچ کردن و برساخت دولتی رام و دست آموز در زیر ضربات چکش نیمه‌شب). بنابراین جنگ کنونی قابله هیچ‌خیری نیست و نمی تواند باشد مگر شر و ویرانی. این جنگ ضمنا فقط جنگ بین دو قدرت خارجی و قدرت داخلی نیست بلکه خصلت منطقه ای و جهانی روبه گسترشی دارد که فقط یک قلم آن بروز خطرقحطی دهها میلیون نفر است که سازمان ملل نسبت به آن هشدار می دهد. این جنگ «دموکراسی» موجود درجهان را تضعیف می کند و عملا موجب عروج‌بیشتر سرمایه داری «اقتدارگرا، نئوفاشیستی، نواستعماری» می گردد. خلاصه آن که جز قابله تاریکی و بربریت بیشتر نیست. در مورد کشورما (با استناد به اهداف و عملکردش) هیچ تمایزی بین رژیم و ایران و مردم قائل نیست. و من از شما که در نوشتارهای خود همواره از عشق و علائق خود به ایران و تاریخ تمدنی آن می‌نگاشتید (که بزعم من مقداری هم یکسویه با مبالغه ...) در عجبم که با شنیدن و دیدن این بربریت و تهدید به محوتمدن و رنج عظیم مردمان کشور، ظاهرا بازهم ولو بطورضمنی، چگونه می توان از چنین جنگی حمایت کرد؟. امیدکه اشتباه کرده باشم و این گونه نباشد. بامیدخاموش شدن صدای جنگ و کشتار، و گسترش عاملیت جامعه در تعیین سرنوشت خود.

No comments: