جنگ و شیوع تب میهن پرستی و میهن فروشی!
*- نقدی بر نگرش نقطهای بهوضعیت
https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2026/03/blog-post_14.html#more
*- در کجاایستادهایم؟ خطرجنگ
و زبان الکن یک بیانیه در کجاایستادهایم؟
https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2026/03/blog-post.html#more
کامنت های زیر نیز پیرامون همین خطر اشاعه تب« میهن دوستی» در همسویی با رژیم است.
BehroozFarahany
این خائن میهن فروش را که طرفدارادامه ویرانگری زیرساخت های حیاتی مردم ایران هست ، باید به جرم همکاری با جنایتکاران جنگی به دادگاه کشید.
Taghi
Roozbe
مواظب کالاهای قاچاقی باشیم که در معرکه خشم و کنشهای معطوف به ظواهر و لعن و نفرینها، وارد ادبیات سیاسی نیروهای چپ و پیشرو ، همچون «میهن فروش» «میهن پرست» و.... باشیم. در ضرب المثلها می گویند کلاغ با تقلید از ادای خرامیدن کبک راه رفتن خود راهم فراموش می کند. واقعیت آن است که واژه میهن و مشخصا ایران هم چون خانه مشترک ایرانیان با همه تکثرهایش، در روایت گفتمانها از تعینها و پیوندهای سازنده و متقابل بین خانه و ساکنانش خالی شده و با انتزاع خود به ابزار ایدئولوژیک و مهماتی برای تحمیق ساکنان(شهروندان) توسط توسط اربابان قدرت بکارگرفته می شود و طبعا از آن ها همچون سیاهی لشکر و گوشت دم توپ استفاده می کنند. از این منظر ایران اسلامی داریم ، ایران شیروخورشیدداریم که این اربابان برای هویت بخشی به مردمان ایران بکارگرفته می گیرند که در آن ها مردم و شهروندان هر کدام به نوعی همچون پسوند متصل به متن و سوم شخص غائب بکارگرفته می شوند . اما مردم ایران هویتهای طبقاتی و سیاسی و فرهنگی متنوع و پیچ در پیچ خود دارند که با جدایی شهروندان از خانه مشترکشان و تبدیل خانهمشترک-ایران- به واژه ای جادوگونه و بیگانه شده از آن ها گرفته می شود و مستقل از ساکنانش تعریف میشود. تبدیل شدن مردم و ساکنان به تابع و شیی واره یا ابژه شدن، و درسوی متقابل سوژه سازی از مقوله ایران (میهن) فاقدمحتوای اجتماعی و طبقاتی و زنده و فعال آن چیزی که با فرهنگ چپ و نیروهای پیشرو بیگانه است. اما ایران به مثابه خانه و ملک مشاع همواره در پیوند و رابطه متقابل با جامعه رنگارنگش قرار دارد که حق تعیین سرنوشت و حفاظت مشترک در دیالکتیک ایران و مردمان ساکنش، خانه مشترک، جدا از هم نیستند.
Behrooz
Farahany
ما اینجا بحث تئوریک نمیکنیم. صحبت از کسی هست جغرافیایی به نام ایران و
ملتهای ساکن اون رو در سینی نقرهای تقدیم ارباب صهیونیست خودش کرده و میگه بزن بی
بی ! اشغال کن بی بی!
هیچ واژه ای در ادبیات سیاسی بهتر از وطن فروش ماهیت این خائن به مردم ایران رو بازگو نمیکنه.
Taghi
Roozbeh
باید دید که ماهیت این «ما» که هرکسی می تواند خودخوانده مدعی آن باشد چیست. پیشفرض «وطن فروش» از همان«ما»ئی استفاده می کند که میخواهد با آن مبارزه کند. بنابراین باید دید که این «ما» از کدام فرهنگ و روایت قدرتمندان وام گرفته شده است. مساله آن است که با واژگان و فرهنگ و روایت خودآنها نمی توان بنام چپ و رهایی از جمله رهایی از همان مفهوم وطنی که ساخته و پرداخته شده و به آن متوسل می شوید، وطنی که مردمان محدوده خود را سیاهی لشکرکرده و می کند، از قضا همان وطنی که تعارض آنها اکنون جهان را به چنین پرتگاهی کشانده است، و بحران دولت -ملتها را به اوج خود رسانده، نمی شود با آن ها جنگید و لازم است که قبل از جنگیدن از تورهای اسارت آورآنها فاصله گرفت... برای این کار باید دیوار جدایی تئوری و سیاست و رهایی را کنار زد... و در ساحت چشم اندازرهایی از ورطه آن در وضعیت سیاست ورزی کرد.
Behrooz Farahany
بسیار خوب ! برای اینکه به "خرد جمعی" رخدادی" شما بر نخوره میگم :من اینجا بحث تئوریک نمیکنم ! نماینده خودم هستم و بس!
مشکل اصلی که همان استقراض از ادبیات و فرهنگ بورژوازی از مفهوم وطن باشد در این ما/من هم چنان باقی است. واقعیت آن است که باراول نیست، در رویکردهای چپ ها و سوسیالیست ها در اثناءجنگهای ارتجاعی بکرات شاهد این نوع غلطیدنها به سمت و سوی «وطن» و دولت خودی و.... و به اشکال گوناگون بودهایم. در تجربه جنگ ایران و عراق خودمان هم درگذشته شاهد بودیم. از همین رو باید شما ومن و همه چپ ها هوشیارباشیم که گرفتار این تب شایع در بحبوحه جنگ ها نشویم. حفاظت از صدای سوم هوشیاری خود را می طلبد.
توضیح
دربارهی امضای نامهی «اعتبار معنوی جایزهی صلح نوبل را از شیرین عبادی پس
بگیرید!»
ما،
امضاکنندگان زیر، در عین تأیید محتوای نامهی «اعتبار معنوی جایزهی صلح نوبل را
از شیرین عبادی پس بگیرید!»، به آگاهی میرسانیم که متاسفانه از ترکیب امضاکنندگان
اطلاع نداشتیم. بدیهی است که درصورت اطلاع قبلی بههیچوجه حاضر نبودیم در کنار
شماری از آنها امضا کنیم.
محمدرضا
شالگونی، خلیل رستمخانی، علی ستاری
...
در انتشاراین نوع لیست ها با توجه به آن که معمولا اسامی پس از انتشاربرای امضاء کنندگان روشن می شود، این پرسش مطر ح می شود که اگر نخواهیم به بیعملی و عدم کنشگری دچارشویم، پس با چه شاخص یا شاخصهایی می شودامضاء کرد؟. باید این امری بدیهی ب که قبل از هرچیز هر امضاء کننده در وهله اول متن را امضاء میکند و در برابرآن مسئول است. منظور نه جزئیات متن که که هرنوع توافق را بلاموضوع می کند بلکه حول خطوط و مضمون اصلی و اصولی متن است. در این مورد نگاهی به متن بیانیه، دم خروس را نشان می دهد: نخست آن که در محکومیت جنگ و دفاع از صلح و نقض حقوق بشر که ظاهرا تمرکز اصلی بیانیه است هیچ اشاره ای به این دو عرصه و جنایتهای حکومت اسلامی -از جمله قتل عام دیماه- و سیاستهای جنگ طلبانه آن نشده است! دوم آن که متوالیا در موردیکپارچگی و تمامیت ارضی ایران و مساله ملی و غیره متمرکزشده و در واقع کاتولیک تر از پاپ شده است . حتی در این حوزه هم نقش سیاستهای حکومت اسلامی در تهدیدمیهن و غیره مسکوت گذاشته شده است. و نکته سوم آن که وقتی کسی در مورد عملکرد شیرین عبادی صحبت می کند، قاعدتا باید حتی بیش از جایزه صلح، به مضحکه تقبل مسولیت عدالت انتقالی در انتصاب رضاپهلوی اشاره می کرد تا کلکسیون حقوق بشری او تکمیل شود. اما معلوم است که برای تنظیم کنندگان متن آگاهانه ورود به مقوله عدالت انتقالی که مربوط به گذار از حکومت اسلامی و ناظر بر جنایتهای آن است صرف نمی کرده است!
ولی ظاهرا این متن برای پسگیرندگان امضاء از متنی که هیچ ارتباطی نه فقط با مواضع عمومی یک چپ بلکه حتی با باور به موازین دموکراسی ندارد محلی از اعراب ندارد و صرفا گیردادهاند به بی اطلاعی از نام برخی افراد امضاء کنندهای که وابسته به حکومت اسلامی هستند که حتی باصطلاح عذر بدتر از خطاست!. آن ها از خود نمی پرسند این چه متنی است که چنین افرادی هم حاضر به امضاء آن شده اند؟!
ناگفته
نماند که این نامه و بعضا با امضاهای کامل آن در نشریات داخلی چون عصرایران،
جماران و برخی خبرگزاریهای داخلی نیز انتشار پیداکرد.
No comments:
Post a Comment