Sunday, March 01, 2026

در کجاایستاده‌‌ایم؟ خطرجنگ و زبان الکن یک بیانیه در کجاایستاده‌‌ایم؟

 در کجاایستاده‌‌ایم؟ خطرجنگ و زبان الکن یک بیانیه*

 اخیرا بیانیه‌ای علیه جنگ با امضای صدها فعال اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اکثرا با گرایش‌های متمایل به‌چپ انتشاریافته است که از جهات گوناگون چالش برانگیزاست. نوشته حاضرنقدی است نسبت به این رویکرد: مهم‌ترین پرسش در برابر این بیانیه آن است که بازتاب‌دهنده کدام صدا از میان سه صدای عمده موجود در فضای سیاسی ایران است؟. پاسخ کوتاه به این پرسش، رویکردمبهم و فقدان صراحت‌لازم و یک جانبه بودن این بیانیه‌است. صدای اول متعلق به‌ رژیم سفاک حاکم است که از بدوپیدایش خود به شکل درونماندگار جنگ افروز و بحران آفرین بوده است، صدای دوم دخیل بستگان به «قبله‌‌عالم» قدرت‌های امپریالیستی است که بدنبال مصادره جنبش مردم و تبدیل آن به سیاهی لشکر منافع و مطامع استراتژیک و ژئوپلیتیک خودهستند، و یا صدای سوم «نه به حکومت‌جنایتکاراسلامی، نه به جنگ از هر سو» با عاملیت جامعه و جنبش‌های اجتماعی. این صداها فقط طنین‌ مواضع نیستند، بلکه بیش از آن بازتاب آرایش میدانی سه گانه و نسبت‌های پیچیده فی‌مابین آن‌ها هستند. نگاهی از صدر تا ذیل بیانیه و پیام‌نهفته در آن که ظاهرا مخاطبان‌اصلی خود را جنبش‌ها و قاطبه زحمتکشان و آزادیخواهان ایران‌ می‌داند، بیانگرعمق بیگانگی با روزوحال مردم ایران، قاطبه زحمتکشان و با جنبش‌ها و شرایط عمومی و اضطراری حاکم برکشور است و این‌که چگونه دوپاره کردن حقیقت و نشستن میان دو صندلی تا چه‌اندازه می تواند موجب سترونی پیام طیفی از فعالین سیاسی مستقل و چپ در یکی از حساس‌ترین و سرنوشت سازترین بزنگاه های تاریخی شود و آن را از کنشگری و عاملیت تهی ساخته و به‌تماشاگروقوع فاجعه تقلیل‌ ‌دهد. چه بسا اگر آن را ‌بتراشیم و به‌تکانیم، بتوان طنین آشنای «جنگ میهنی» را از لابلای سطورآن شنید! گوئی که با غریوجنگ، گرایشی از تراز«ناسیونالیسم» خفته از خوابی سنگین برخاسته باشد!.  

مشکل بیانیه این نیست که نسبت به خطرات جنگ و مداخله نظامی و امیال قدرت‌ها و پی‌آمدهای مخرب این گونه جنگ‌ها و مداخلات نظامی هشدار می دهد و بدرستی، بلکه آن است که به نحوآزاردهنده‌ای یک جانبه‌گراست و عوامل موجد جنگ را از ورای عینکی که بر چشم دارد یک‌سویه و منکسر می بیند و دیگان خود را نسبت به سیاست‌ و به‌نقش و مسئولیت‌ حکومت اسلامی در برافروختن نائره جنگ و کشاندن کشور به چنین پرتگاهی می‌بندد و صرفا بر یک طرف دیگربحران تمرکز می‌کند. و حال آن‌که بخش مهمی از مبارزه علیه جنگ و جنگ طلبی از فشار و مبارزه علیه سیاست‌ها و راهبردهای حکومت خودی، مثل اصراربر سیاست اقتدارهسته ای و غنی سازی (آن هم با غلظت بالا) با هدف تأمین قدرت‌بازدارندگی و نفوذمنطقه‌ای می گذرد!. باین ترتیب باوجودابرازنگرانی و حساسیت بیانیه نسبت به وقوع فاجعه جنگ و پی آمدهای آن، اما چه در مقام سخن و چه در مقام عمل اگر مبنای پراتیک قرارگیرد، سترون بوده و حتی به نحوی با ندیدن مسئولیت رژیم در ایجاد و دامن زدن به فاجعه جنگ و پاسخگونکردن آن، عملا و چه بسا ناخواسته، ریسک وقوع جنگ را بیشتر می‌کند!.  

بر طبق پیام نهفته در بیانیه، گوئی که حاکمیت جنگ افروز و قاتل به شمول جامعه بطورمشترک در معرض خطرجنگ از بیرون قرارگرفته‌اند و لاجرم، برعهده مردم ایران و جوانان است که در‌کشاکش چنین معرکه‌ای لبه تیزمبارزه علیه دشمنان و حاکمان خودی را به سمت دشمنان خارجی برگردانند!. ره به ناکجاآبادی که نتیجه عملی اش،‌ اگر که جدی گرفته شود، می‌تواند حتی موجب افزایش ریسک تهاجم نظامی‌گردد.  

در کجا قرارداریم؟. سال‌ها مبارزه و موج‌های پی درپی خیزش‌ها و برآمدهای مردمی، حکومت اسلامی را (که دریغ است با تن پوش عاریتی بر پیکرهیولائی ولایت‌مطلقه، جمهوری اش خطاب کنیم) در ضعیف ترین موقعیت وجودیش قرارداده و جامعه را وارددوره‌نفس گیر‌گذاراز حکومت اسلامی و ضرورت طرح افکنی ‌برای‌آن کرده‌است. و در این میان تنها حربه موجودحکومت، سرکوب‌برهنه و کشتاردرمانی پیرو شعارالنصربالرعب بوده‌است که با هدف حفظ کیان نظام به‌عنوان اوجب واجبات صورت گرفته است که خمینی پس از پیروزی «انقلاب اسلامی» فتوای آن را صادر کرد و در زمان خود نیز به قلع و قمع بیرحمانه مخالفان پرداخت، و خامنه‌ای نیز به‌عنوان جانشین‌ او و سلطان دوم سلسه ولایت فقیه در دوره ولایت طولانی خویش، بکرات آن را بکارگرفته است. چنان‌که در سرکوب اخیرخیزش‌دیماه با شقاوت و سبعیتی بی نظیر و شوک‌آور آن را مورد استفاده قرارداد و یکباردیگر فلسفه مرگبارحکومت اسلامی را تحت عنوان حفظ خود‌بهرقیمت ممکن به روی صحنه آورد.  

جامعه‌ انباشته از انواع بحران‌ها، به‌لحاظ رویکرد سیاسی سه قطبی است که علاوه برقطب حاکمیت و پایگاه کوچک و آب رفته‌‌اش، که در آن حتی بازاریان محترم و نفقه دهنده به‌روحانیت نیز صدای اعتراض‌شان در آمده و فراخوان خیزش و اعتراض سرداده‌اند، و قطب و بدنه اصلی جامعه و کنشگران آن که سالیان سال است علیه نظام ولایت مطقه و پایان بخشیدن به فاجعه پارادایم اسلام سیاسی و برای آزادی و عدالت اجتماعی و علیه آپارتایدجنسی/جنسیتی و علیه فلاکت مبارزه می‌کنند که خیزش زن زندگی آزادی و نیز جنبش ضدفلاکت و ضداستبدادی کنونی از جمله آن‌ها بوده است. در این میان قطب دیگری هم‌ وجود دارد که بر طبق آن شاهد نقش‌آفرینی مستقیم قدرت‌های خارجی بویژه دولت آمریکا و اسرائیل و ایادی ایرانی آن‌ها و موج سواریشان براین جنبش‌ها هستیم که با سودای بازگشت ایران به دوره پیشاحکومت اسلامی از ِقبل‌سفیدشوئی رژیم بدنبال هستند. رویکردی که در ادامه کشاکش دیرینه‌‌ این قدرت‌ها حول منافع اقتصادی و رقابت‌های ژئوپلتیکی با حکومت اسلامی‌ جریان دارد. مناقشه‌ای باندازه تمامی طول‌عمرحکومت اسلامی، که اینک با قرارگرفتن رژیم در ضعیف ترین نقطه وجودی خود ابعادتازه و کیفی پیدا کرده است. بطوری‌که تمام توان و هم و غم خود را بکارگرفته‌اند که با اعمال فشارحداکثری اقتصادی وسیاسی و نظامی و تمهید انواع سناریوهای مختلف درجهت تسلیم یا تغییر حکومت اسلامی و از جمله آلترناتیوسازی از بیرون با زین‌کردن رضاپهلوی با وعده بسته‌ای از حمایت‌های دهان‌کن، تلاش بی وقفه‌ای را برای مصادره جنبش اعتراضی مردم ایران شروع کرده‌اند. هدف سلب عاملیت از جامعه و جنبش‌ها و ممانعت از تعمیق ‌خودفرمانی جامعه و تبدیل کردن آن‌ها به سیاهی‌لشکر و تابعی از متغیرمنافع قدرت‌های امپریالیستی و منطقه ای است.  

غش کردن به‌سوی‌ کدام سراپرده؟

جالب است که بیانیه اگرچه به‌شماری از سیاست های ویرانگرانه حکومت اسلامی در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی و غیره پرداخته و آن‌ها را محکوم می‌کند، اما در این میان معلوم نیست که چرا به‌یکی از مهم‌ترین‌ سیاست‌های ویرانگرانه و دقیقا دخیل در بحران کنونی، یعنی به گرایش درونماندگارجنگ طلبی و بحران‌آفرینی اشاره نکرده است!. ظاهرا بیانیه‌نویسان سیاست‌های معطوف به‌جنگ افروزی و خوی‌جنگ‌‌طلبانه حکومت ایران را موضوعی ناقابل و بی‌اهمیت‌ یافته‌اند!. اما در واقع حکومت اسلامی از همان بدو پیدایش خود و از فردای پیروزی انقلاب بهمن، بقاء و بازتولیدخویش و به عبارتی دیگر، مکانیزم سوخت و ساز(متابولیسم) خود را بطورسیستماتیک به‌دوگانه‌سازی ‌«نظام/دشمن» و ایجادقطب بندی حول‌آن‌ها در داخل و منطقه‌ و در سطح بین‌المللی گره زده است (چرخش سیاست نه شرقی نه غربی، به شرقی نیز بازتابی از آن بوده است). می‌توان ادعاکرد که حتی رژیم و هسته اصلی قدرت یک لحظه در حیات سیاسی خود از آن منفک نبوده است. اشغال سفارت آمریکا و جنگ ایران و عراق و بدتر از همه پروژه ویرانبار‌کسب اقتدارهسته‌ای با هزینه‌ها و پی‌آمدهای بس گزافش که جنگ ۱۲روزه و اینک خطروقوع جنگ دوم به‌مراتب بزرگتر از پی آمدهای آن بوده‌اند.  

نه فقط سودای دست یابی به باصطلاح بازدارندگی هسته‌ای، بلکه‌هم‌چنین سودای‌کسب سرکردگی در منطقه و بسط نفوذامپراتوری شیعه ولایت‌مآب آن‌هم تحت لوای«حمایت از مردم فلسطین» همه و همه جلوه‌هائی از همان گرایش درونماندگارسوخت و ساز مبتنی بر دوگانه‌سازی سیستماتیک نظام/دشمن بوده است. تخاصم ‌پایان ناپذیر و از کنترل خارج‌شده‌اش با دولت اسرائیل و ایالات‌متحده و روابط چالش‌برانگیز و تهدیدکننده‌اش با کشورهای‌عربی‌منطقه و بازگشت قطعنامه‌های بین‌المللی (بخوانید اعمال قیمومیت جهانی بر ایران) همه و همه از پی‌آمدهای همین رویکردمعطوف به جنگ افروزی و هژمونی‌گری بوده است که این کشور فلاکت زده و نیمه ورشکسته و سقوط کرده در تمامی استانداردهای رشد و تؤسعه را به آستانه پرتگاه خطرناک کنونی کشانده است. جان سختی این گرایش‌های درونماندگار و گره خوردگی بقائش با آن چنان است که با وجود قرارگرفتن در وضعیت باخت- باخت کنونی وتن دادن به مذاکره ( غیرمستقیم) زیرشمشیرداموکلس و اولیتماتوم گونه ترامپ، هنوز هم حاضر نشده است که از آن دست بردارد. حتی باصطلاح حمایت هایش از فلسطینی‌ها نیز عملا این فرصت را برای دولت اسرائیل فراهم ساخته است که با برون‌افکنی شکاف‌های درونی و هم‌چنین نادیده گرفتن فشارهای بین‌المللی برای حل معضل تاریخی بحران فلسطین، تحت‌عنوان تهدیدوجودی از جانب حکومت اسلامی، و اعمال شدیدترین سرکوب‌ها و خشونت‌هابر فلسطینی‌ها، بتواند آن را توجیه کند و از این‌طریق بر گسترش نفوذمنطقه ای خویش بیفزاید. در کشور ایران امروزه همه چیز عملا گروگان پی‌آمدهای همین‌ زیست بحران‌آفرین مبتنی بر دشمن/نظام قرارگرفته است. هنوز چندین ماه از جنگ قبلی و حمله نظامی به ایران نگذشته شاهدیم که باردیگر شبح فاجعه جنگ بر فراز کشور و در منطقه به‌پرواز در آمده است. جنگی که بیش ازهمه این مردم ایران و قاطبه زحمتکشان و تهیدستان باید تاوان آن را پس بدهند. رژیم ایران چه؟ با‌کمال تأسف این گونه مداخلات و جنگ‌ها چه‌بسا با ریختن آب به آسیاب سرشت دوگانه‌سازی دشمن /نظام، و تحریک سبعیت رژیم، (در جنگی که به‌طور پیشفرض هوائی بوده و با بمباران‌های گسترده و پرتاب موشک‌ها و... در ابعادوسیع و تخریب گسترده زیرساخت‌ها و کشتارغیرنظامی‌ها، و بدون گسیل نیروی زمینی شناخته می شود)، جنگی که اگر که نتواند کمررژیم را بشکند و حتی سرنگونش کند (که البته اگر هم بکند، معلوم نیست کشور با چه‌پی‌آمدهایی مواجه گردد)، چه بسا همچون نعمتی آسمانی، برای سوخت و ساز درونماندگارش، عجالتا عجالتا منجر به تقویت خوی سبعیت و سرکوبش گردد. چنان که ارتکاب به‌جنایت و کشتارهولناک دیماه در سایه مداخله و‌ذتهدینظامی صورت گرفت و همین‌طور تجربه جنگ ۱۲روزه هم عملا منجر به تقویت صفوفش، و تشدیدسرکوب و تقویت خوی درندگی و داعش‌وار آن شد.

در فرازی دیگر، در حالی‌ که بیانیه به «‌سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی که طی دهه‌ها عموم مردم را به قعرفقر و فلاکتی بی سابقه کشانده است اشاره می‌کند»، معلوم نیست که چرا و با کدام حکمت‌بالغه، افشاء سیاست‌های جنگ افروزانه حکومت اسلامی را که مستقیما هم دراعمال تحریم‌ها و بسط آن‌ها و هم تشدید فلاکت و سرکوب فضای سیاسی و هم مشخصا در وقوع جنگ نقش‌داشته ‌است مسکوت می‌گذارد.  

می‌توان از این جهت با پیام بیانیه همراه بود که بله، وقوع جنگ به\ معنی واقعی یک فاجعه است و جلوگیری از آن نیز فی‌نفسه هدف است و تصدیق کرد که فشاربه‌دولت‌‌های خارجی و بسیج نهادها و سازمان‌ها و افکاربین‌المللی نیز بخشی از پروسه کارزارتوقف جنگ است، اما مشکل آن‌جاست که سطر به‌ سطر بیانیه فقط به‌یک طرف جنگ ختم شده و از بیان تمام حقیقت به‌هردلیل واهمه دارد. در حالی‌که منطق رویکردسوم به این ماجرا، کاملا شفاف و به‌گونه‌ای دیگر است: نخست آن‌که جنگِ تماما ارتجاعی موجود مثل هرجنگ ناعادلانه‌ای دوطرف دارد. دوم آن‌که نقش رژیم و سیاست های‌آن در ایجادوضعیت فاجعه غیرقابل کتمان است. و سوم آن‌که مشخصا بخش مهمی از کارزار مقابله با این فاجعه از طریق مبارزه با رژیم (دشمن خانگی) وماهیت بحران آفرین و ‌جنگ‌افروز و خودویرانگرآن می گذرد. هم‌چون انگلی که حیاتش مدیون مکیدن کامل شیره‌جانت تمامی پیکره جامعه‌است. بطوری که بدون فعال کردن این وجه از مبارزه نه فقط ریسک وقوع جنگ بیشتر می‌شود، بلکه از خلال جنگ نیز ممکن است موقعیت رژیم تقویت گردد و چهارم آن‌که، در نتیجه همه این‌ها، چه بسا وزنه صدای دخیل بستن به قدرت‌های خارجی و پر زورهم هم قوی ترشده و موجب رشد روحیه ناجی‌گری و پذیرش مداخلات خارجی و نظامی گردد.  

پاراگراف به پاراگراف بیانیه به صدای اول نزدیک‌‌‌ترمی‌شود. چنان‌که در پاراگراف دیگری می‌گوید: «ما امضاکنندگان که خود را جزو مخالفان نظام فعلی می دانیم، معتقدیم که هیچ نفرتی از جمهوری اسلامی توجیهی برای قبول یا همراهی با سناریوی امپریالیستی و ویرانگر جنگ‌طلبان نیست». بسیارخوب!، اما بدلیل اتلاق «جنگ‌طلبان» صرفا به سوی خارجی، فراموش می‌کند درست بهمان‌ دلیل، به‌آن بیفزاید که هیچ نفرتی از سناریوی امپریالیستی و جنگ طلب نیز نمی‌تواند توجیهی برای نادیده گرفتن مسئولیت حکومت اسلامی در برافروختن نائره جنگ و دست‌کم گرفتن سرشت جنگ‌طلبانه‌ آن باشد. تنها باین ترتیب می شد به‌ حقیقت وفادار ماند و از تباه کردن آن در پای سوگیری‌های سیاسی- ایدئولوژیک اجتناب ورزید.  

بالأخره به‌سطورپایانی بیانیه می‌رسیم که می‌گوید «ما از تمام مردم آزادی‌خواه ایران می‌خواهیم بی‌لکنت و ترس از فحاشی‌ و تهدیدهای جنگ‌طلبان، شعار «نه به جنگ» را به جمع خانواده و دوستان و محلات کار و زندگی خود ببرند و نگذارند در غیاب رسانه‌های مستقل مترقی، صدای مخالفان با جنگ و جنگ‌طلبی خاموش شود».  

گزاره آخریک باردیگر تأیید می‌کند که بیانیه نویسان وقتی از «نه به جنگ» صحبت می‌کنند، منظورشان فقط یک سوی جنگ طلبان است و چشم خود را برسویه دیگرحقیقت می بندند. شگفت‌آوراست که از میان چهارصدو اندی کنشگرامضاء کننده و مدعی چپ و مخالف‌رژیم، یکنفرهم پیدانشده که مسئولیت رژیم در جنگ افزوزی را به بیانیه نویسان یادآوری کند و اجازه ندهد که شپیوراین چنین از دهان گشادش ناهنجار به‌صدا درآید!.  

براستی در مورد محتوای پاراگراف پایانی که رو به‌سوی مردم آزادی‌خواه ایران و اشاعه این‌«گفتمان» در محلات کار و زندگی دارد چه می‌توان می گفت؟ پاراگرافی که اولا غش کردن به سمت و سوی یک طرف جنگ را «جسارت» می‌نامد و ثانیا صرفا رویکردخود را «مخالف» جنگ معرفی می کند و ثالثا عملا قاطبه صدای سوم و مخالفان جنگ از هردوسو را مقهورترس!

کلام پایانی:

زبان بیانیه در مورد سیاست‌های‌جنگ‌طلبانه امپریالیست‌ها شفاف است، اما وقتی به سیاست‌های جنگ افروزانه رژیم خودی می رسد، زبانش به شدت الکن شده و پیام آن به سترونی دچار می شود. تصویری که متأسفانه این بیانیه به مخاطبان و و بویژه نسل‌های جوان ارائه می‌دهد و یا زمنیه مساعدی که برای‌غرض‌ورزی رسانه‌های ضدچپی فراهم‌ می‌کند، تصویری است منفی از سیمای چپ که گویا هم‌چنان زندانی باورهای ایدئولوژیک خود بوده و اهمیتی به سرکوب و کشتاربیرحمانه مردم توسط رژیم و یا نقش حاکمیت در هموارکردن زمینه‌های جنگ و فراهم کردن دستاویزهای لازم برای جنگ طلبان خارجی نمی دهد.  

در پایان این نوشته یک باردیگر باید پرسید اگر جنگ دو سودارد، و اگر ادامه‌ سیاست‌‌های ارتجاعی به شکل دیگر است، نقش حکومت‌اسلامی، دشمن خودی و مستقیم و مسلط بر ما، در برافروختن نائره آتش جنگ و پی‌آمدهای مصیبت‌‌بارش، چیست؟. برای برون رفت از پی‌آمدهای این نوع یک‌جانبه‌گری‌های آسیب رسان، نباید اجازه دهیم که صدای سوم مقهوردو صدای دیگرگردد. با الهام از صدای سوم می توان بجای تبدیل شدن به ابژه‌‌تماشاگر فاجعه به عاملیت جامعه رونق بخشید.  

جنگ‌ها ادامه سیاست‌ها و تابع تأمین منافع دولت‌ها و قدرت‌ها هستند. از این رو به موعظه و سخن صرف گوش نمی سپارند و لازم است که از موضعگیری صرف فراتربرود. تنها با به‌میان آمدن نیروهای اجتماعی و عاملیت‌‌آن‌ها می توان به مقابله با این نوع رویکردها برخاست. بر این اساس، بجای هیپنوتیزم شدن در مقابل جدال دوسوی معرکه ارتجاعی، آن گونه که به‌درجاتی در جنگ ۱۲ روزه و پس از آن اتفاق افتاد و آن‌گونه که اکنون در برابرجنگ محتمل دیگر موعظه می شود، ضرورت‌دارد که ضمن محکوم کردن جنگ و مداخله نظامی و هرگونه سیاست‌های جنگ طلبانه از هرسو، از تماشاگربودن بیرون آمد و به ‌کنشگری میدانی و معطوف به میان آمدن عاملیت جامعه پرداخت و خودآئینی آن هم‌چون منبع تولید «قدرت مؤسس» پرداخت. و دراین رابطه سیاست تبدیل تهدید به‌فرصت‌‌ که چه بسا ممکن است از تصادم قطب‌ها و دولت‌های جنگ طلب و ارتجاعی بدست آید (‌مانند احتمال سقوط و یا تضعیف ماشین سرکوب و شکافت برداشتن زره‌دستگاه‌‌های سرکوب )، می‌توان از فرصت‌‌ها برای حضورمیدانی و پیشروی صدای سوم و پیشبردسیاست‌های راهبردی چون پایان‌دادن به جنگ و نیز هموارکردن مسیردوره گذار و پایان بخشیدن به نظامی گندیده که به پایان خود رسیده است بهره گرفت.  

*- بیانیه بیانیه جمعی؛ نه به حمله نظامی و مداخله خارجی در ایران – زنده باد مبارزه

https://akhbar-rooz.com/1404/12/03/41868/      

*- نا گفته نماند که جدال صدای سوم با صداهای دیگر سابقه دیرینه ای دارد. از جمله چنان‌که در نوشته و گفتگوهای من با آقایان شالگونی و امین بزرگیان چه قبل از آغازجنگ ۱۲روزه و چه پس از آن می توان رد این مناظرات و مباحثات پیرامون جنگ و رویکردها را دید.

*- در موردنقش رژیم در برافروختن جنگ، واقعیت آن است که مردم و کارگران و زحمتکشان و دانشجویان و جوانان، بدلیل تجربه زیسته و عینی‌اشان و نگاهشان از قاب زندگی به رویدادها، عموما آگاه تر از کسانی هستند که با عینک ایدئولوژیک به جهان می‌نگرند. این فاصله نگرش برای مردم مناطق تحت ستم ملی حتی بیشترهم هست. چنان‌که به عنوان مثال مولوی عبدالحمید درسخنرانی اخیرخود، اول اسفند، در زاهدان، ضمن اشاره به تبعات سنگین جنگ برای ملت ها، با بیان این که کسی تمنای جنگ و رویاروئی با دشمن را نکند، اضافه کرد که پیشگیری از وقوع جنگ در دست مسئولان است و برای جلوگیری از آن تدبیرکنند.  

*- در راستای تقویت روایت حاکمان نسبت به جنگ، ‌اخیرا بیانیه ای با امضاء سیصد واندی نفر تحت عنوان باصطلاح فعال سیاسی و مدنی و... مرکب از افراد و  شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی و روشنفکران دینی چون ظریف و جلائی پور و سروش و ... که شمارقابل توجهی از آن‌ها از وزراء و مسؤلان دولت‌های گوناگون بشمار می‌روند، در روزنامه دولتی ایران انتشار یافت که عنوان «نه به جنگ علیه جمهوری اسلامی» را بر پیشانی خود داشت که صرفا به محکوم کردن جنگ از سوی طرف مقابل پرداخته‌اند. گوئی که حاکمیت ایران هیچ نقشی در برافروختن و دامن زدن به آن نداشته و ندارد. البته از آن‌ها انتظاری بیش از آن نمی رفت. اما برای کسانی که خود را مخالف نظام و جنبش‌های اجتماعی می روند انتظار هست که به شکاف بین خود و این جنبش درنگ بیشتری کنند.

تقی روزبه  ۲۶. ۰۲. ۲۰۲۶

 

 

No comments: