Tuesday, January 26, 2016

!درس بزرگ زندگی و تراب حق شناس


 به یادرزمنده ای که دیگر در میان ما نیست!
 تراب حق شناس و درس بزرگ زندگی!
گرچه من دورادور با رفیق تراب حق شناس آشنا بودم، اما بطورکلی بی خبر از وضعیت او و علائقش نبودم. از همین رو بر آن شدم که به سهم خود به مناسبت گرامی داشت یاداین عزیز و چکامه زندگی اش چندکلمه ای بنویسم. گرچه دوستان و رفقای سزاوارتردیگری هستند که با او از نزدیک ارتباط تنگاتنگ داشته و قادرند تصویرروشن تری ارائه دهند. 

تراب حق شناس بالأخره پس از سال ها نبرد با بیماری در گذشت. او خلاصه و فشرده ای از جنبه های بکر و خود ویژه یک دوره تاریخی چندین ده ساله بخصوص در دو دهه قبل از انقلاب بهمن 57 بود. تاریخی که البته او نه فقط روایت گرآن بلکه هم چنین یکی از کنشگران مهمش بود. باین ترتیب با مرگ او کسی را از دست می دهیم که با خاطرات و تجربه هائی که اختصاصا با کنشگری و نقش افرینی او گره خورده بود.  نبردتن به تن او با بیماری اش در طی سال های اخیر که ما از دور جسته و گریخته از آن می شنیدیم نیز به نوبه خود تماشائی و پر شکوه بود. بیماری که تدریجا و بطورروزمره او را می فرسود و زمین گیر می کرد، اما هیچ گاه نتوانست عزم او را در هم بشکند و از اندیشیدن و نوشتن و مبارزه کردن بلاوقفه علیه نظم مستقربر جهان و منطقه(فلسطین) و ایران و به روی صحنه آوردن فرازهائی از سرگذشت افراد و برخی وقایع تاریخی که در آن می زیسته، حتی تحت بدترین شرایط هم باز دارد. درس بزرگ زندگی تراب آن است که حتی در بدترین شرایط ممکنه هم تا وقتی نفس می آید و ممدحیات است، و حتی بسیاری از اندام هایت از کار افتاده اند، می توانی علیه نابرابری ها و برای آرمان های والای انسانی به نبرد ادامه دهی. چگونگی و نحوه تلاش های او برای پر پاداشتن رونق خرگاه زندگی (آسمان زندگی) در بدترین شرایط گوئی بر پایه فلسفه"هستم اگر می اندیشم،و اگر حرکت و مبارزه می کنم" استوار بود. چنان که به موازات از کارافتادن تدریجی و دردناک اندام هایش، او  راه های نوینی را برای تداوم کنش گری در حیطه های هنوز بجامانده از تهاجم بیماری هستی سوزش می یافت، که البته سهم و یاری بی دریغ، خاموش و خالصانه شماری از دوستان و رفقای مهربان و همدمش در پاریس را نباید در پرپائی این خرگاه زندگی به وقت اوج بیماری را فراموش کرد.

 این یادداشت کوچک را با نقل یک خاطره برای گرامی داشت یادرفیق تراب حق شناس به پایان می برم: حدوددوسال پیش با عده ای نزدیک به 20 نفر از دوستان و رفقائی که زمانی با تراب عزیز در یک سازمان بودیم و خاطراتی باهم داشتیم، دوستانی که اینک هرکدام رویکردها و عقایدمتفاوت خود را دارند و برخی چندین دهه بود که همدیگر را و شخص تراب را ندیده بودیم، بر آن شدیم که از هفت گوشه جهان از آمریکا و کانادا و کشورهای اروپائی بطورهمزمان در پاریس گردآیند و بطورسرزده بدون آن که تراب حق شناس اطلاع مشخصی از آن داشته باشد، به دیدارش برویم.

 آن چه که از این دیدار در یادها و در خاطرها مانده است، همانا عزم او برای تداوم مبارزه علیرغم پیشروی بیماری، شناخت چهره و نام  دقیق همه آن کسانی بود که او پس از سال های طولانی دیدارشان می کرد که نشان می داد با وجودگذرزمان و تهاجم بیماری، مغز و حافظه نیرومنداو هم چنان دست نخورده باقی مانده است. او با ویلچر حرکت می کرد، اما هنوز می توانست با حمایت یکی دو نفر بلند شده و چندگامی هم به جلو بردارد. نقل خاطرات، هم توسط او و هم دیدارکنندگان بخشی از این مراسم دیدار را تشکیل می داد. نوشتن عبارت کوتاهی در مورد ر.تراب و این دیدار در کتابچه ای که برای اینکار اختصاص داده شده بود بخش دیگری از این مراسم به یادماندنی برای ما بود. شادابی محسوس تراب  از این دیدارنامنتظره به روشنی در چهره و سخنان و اشاراتش دیده می شد. هم چنان که احتمالا برای هریک از ما  لحظه های زیبا و بخاطرماندنی بشمار می رود. یاد و نامش زنده و همراهمان خواهد بود.   
Post a Comment