Sunday, September 12, 2010


آنها ازما می ترسند!
طبق گزارش سایت جرس وزارت اطلاعات رژیم تصمیم  به کشیدن دیواربتنی تازه ای-سومین دیوار-بارتقاع 5متروبه طول 3 کیلومتر درسرتاسراطراف خود گرفته است.در این گزارش هم چنین می خوانیم که  این دیوارجدید قراراست  دیوارهای قبلی وفضای سبزاطراف آن را که درتیررس نگاه رهگذران اتوبان همت قراردارد، و با نقض استانداردحریم اتوبان ها  آن را به جداول اتوبان همت متصل می کند،ازگزند نگاه  رهگذران درامان نگه دارد.
هیولای دیوار!
برافراشتن هیولای دیوار بگردخویش برای دورماندن از چشم زخم"دشمنان"،همواره ازاولین اقدامات شناخته شده حکومت کنندگان برای بقاء خود بوده است.درواقع کشیدن هردیواری ازاین دست ازشگردهای همیشگی سلطه گران برای مصون ماندن ازپی آمدهای خطرناک بیداری سرکوب شدگان و واقعیت جدائی گسترش یابنده بین خود ومردم بوده است.البته دیوار، بیش ازآن که بوجود آورنده شکاف و جدائی باشد مظهر آن است وجهت کنترل جامعه وتأمین بقاء خود.  ودرست به همین دلیل نه فقط برای حفاظت ازخود دربرابر چشم زخم آنطرفی هاست، بلکه درعین حال به معنی هراس افکنی و به رخ کشیدن هیبت خود نیزهست. هردیواریعنی نشانه گذاری برای تمایز قلمروها،والبته هرچه به دژوبرج وباروشباهت پیداکندبهمان اندازه بیان کنده تخاصم آمیزبودن مناسبات فی مابین قلمروهای جداشده است.  نباید فراموش کرد که درچنین وضعیتی  نشانه گذاری وحریم سازی، ضمن جداسازی درعین حال به  معنی محاصره شدن بالقوه توسط بی شماران نیزهست.جداسازی وسرکوب پشت وروی یک سکه اند ودیوارها تجسم بارزی ازاین دوگانه اجتماعی.
تصمیم دولتمردان دستگاه امنیتی رژیم  به افزودن حلقه حفاظتی جدید ومستحکم ترازحلقات قبلی برگرداین مرکزکنترل کننده شهروندان و مخالفین،وبه منزله مغزامنیتی بدن حکومتی، تصویر نمادینی است  ازوضعیت کلیت رژیم ومناسبات آن با انبوهه بی قراری که  اکنون دیگردرزمره غیرخودی ها و عناصرنافرمان ومستعد شورش دسته بندی می شود.ازهمین رو دیوار های قطوروبلند،نورافکن ها و سیم های خاردار ودوربین ها ونگهبانان و پست های بازرسی ودستگاه کنترل کننده مغناطیسی همه وهمه باید با ذمختی وهیبت هرچه بیشتری  درتیررس نگاه رهگذران اتوبان ومردم قرارگیرند،تا بتوانند ترس واضطراب بیشتری بیافرینند. مطابق استراتژی مرکزفرماندهی،خطراصلی ازدرون است وازسوی خود بدن اجتماعی، ولاجرم تدارک برای مقابله با آن،وقبل ازهرچیزرعب افکنی، به مهمترین وظیفه عاجل کنونی  برای تأمین بقاء لرزان حاکمیت تبدیل شده است. ازاین روبرافراشتن برج وبارو پیرامون منفورترین بخش نظام و به مثابه دیده بان نظام، بازتاب دهنده واقعیت کتمان ناپذیرعمق شکافی است که بین حاکمیت ومردم دهان بازکرده است وحاوی چندین نشانه مهم:
نشانه هراس
کشیدن حلقه حفاظتی جدید به معنی آن است که باگسترش خشم ونفرت عمومی ازنظام حاکم علیرغم وجودحلقات حفاظتی پیشین، رژیم هم چنان نگران رخنه مردم ناراضی  به درون دژ"دیده بان امنیتی" خوداست.نگرانی ازموج دوم خیزش-همان که آتش زیرخاکسترش می نامند- وقتی که مردم باردیگرآمادگی واعتماد لازم برای پیشروی به سوی هدف بعدی،برچیدن دیوارهای سلطه، بدست بیاورند،منشأ اصلی دل نگرانی و تکاپوی رژیم درفترت کنونی را تشکیل می دهد. حماسه خیزش قیام گونه مردم ونسل نافرمان جوانان در روز"عاشورا"، وبگوش رسیدن زمزمه های حرکت به سوی نهادهای سمبل اقتدار رژیم مانند وزارت اطلاعات،سازمان رادیو تلویزیون،اوین ویا حتی بیت رهبری و ... آژیری بودکه  لرزه براندام حاکمان  افکند. آری! رژیم نگران رخنه اشباح ازلابلای درختان،درحد فاصل اتوبان و وزارت اطلاعات است ودیوارسوم تمهیدی  است برای ازبین بردن این کابوس!شاید بتوان برای رهائی ازکابوس، هراسان ازخواب پرید،اما دراینجا خود واقعیت کابوس است وگشودن جشمان به معنی مواجه شدن با کابوس واقعی !.
نشانه جدائی بیشتر
کشیدن هردیواری قبل ازهزچیز به معنی حریم سازی و جداکردن هرچه بیشترقلمروی از قلمروهای دیگراست. نشانه آن است که تظاهربه سخن گفتن ازسوی جامعه و منافع عمومی آن دیگردشوار شده وتضادها دست بالا را پیداکرده اند. این دیوار ها اگرصراحتا خصلت امنیتی- نظامی داشته باشند نه فقط به معنای جدائی بلکه هم چنین به معنی کنترل قهرآمیز نیزهست و برای متمایزکردن حریم دشمن و خود .
ازین رو هرچه این دیوارها ستبرترو  وبلندترگردند ،نشانه افزایش جدائی بین مردم و حاکمیت است.
نشانه انزوا و شکنندگی بیشتر
نطام های طبقاتی ومبتنی برسلطه انسان برانسان-که جوامع سرمایه داری نیز برهمین اساس قوام یافته اند- اساسا براساس جداسازی وکنترل  ولاجرم "دیوار"کشیدن استواراست. بااین همه  بین ثبات وپیشرفتگی  نظام با نوع سرکوبی که دیوار سمبل آن بشمارمی رود،ازنوع فیزیکی وسخت تاباصطلاح ازنوع نرم رابطه معکوسی وجود دارد.بطوری که هرچه یک نظام سرمایه داری عقب مانده تروضعیف تر باشد تکیه آن برکاربرد زورعریان بیشتراست و برعکس هرچه رشد یافته ترباشد،وزن بهره گیری اززورپنهان وبرافراشتن ونهادی کردن دیوارها دراعماق آدمیان وجلب رضایتمندی، ازطریق فرهنگ وباورها و"درونی وازآن خود کردن" آنها ویا "قانون" وقانون گرائی و... بیشترمی شود. هیچ نظام استثماری و سلطه گرانه نمی تواند  تنها با تکیه صرف برسرکوب ازنوع عریان آن استواربماند.ازهمین رو باترکیبی ازانواع دیوارها،درسطوح گوناگون اجتماعی،ازخردو کلان مواجهیم. دراین میان هرچه یک نظام نیازمند به برافراشتن دیوارهای فیزیکی بیشتری باشد،بهمان اندازه آسیب پذیرتروشکننده ترخواهد بود.
درحکومت اسلامی به موازات ریزش و ازدست رفتن هرچه بیشتر پایگاه اجتماعی اش درمیان مردم،ومتناسب با رشد انحطاط وگندیدگی اش،شاهد رویکرد هرچه فزون تری به  بهره گیری ازسرکوب عریان هستیم.
قدرت جداشده، همواره بدخیم است
هر قدرت جداشده ازمردم دربرابرآنها قرارمی گیرد وماهیت سرکوبگرانه دارد.واساسا نفس جداسازی،شالوده وگوهراصلی سرکوب وبیگانه شدن با آن را تشکیل می دهد. چنین قدرتی براساس نهادمندکردن وساختاردادن،وفراگیرکردن خود درتمامی تاروپود و حوزه های ریزودرشت جامعه، ازمناسبات درون خانواده ،مدرسه ومحله ومحیط کار وادارات تا سطح کلانی چون نفس دولت و سیاست های فرهنگی و رسانه ای وامنیت و ارتش و....براساس این جدائی استواراست. فرایند جدائی  قدرت ازدست صاحبان ومولدین آن، درعین حال به معنی تبدیل سوژه های کنشگربه ابژه های کنش پذیر وتبدیل انسانهای مولدوخلاق به ابزارهای جاندارومطیع است.میشل فوکو درآنالیزاشکال وابزارهای کنترل نشان می دهد که حتی نوع معماری شهرهای جوامع بوژوائی نیزجلوه ای اراین قدرت جداشده می باشد وباهدف تأثیرگذاری آن براذهان شهروندان.
"قدرت" وقتی قدرت وسرکوبگر می شود و بیگانه  با مردم وقرارگرفته برفرازسرشان که ازمنشا خود یعنی ازمولدین قدرت  جداشده باشد. وباین معنا بازگشت قدرت  به منشأ واقعی خود- قدرت واقعا اجتماعی- دیگر"نه قدرت" است که دیگرنمی تواند هم چون نیروی  سلطه وبیگانه شده دربرابرش ظاهرشود. .به میزانی  که مردم به مثابه کنشگران تاریخی وارد میدان عمل شوند، قدرت بیگانه شده ولاجرم سرکوبگر، به همان اندازه ترک برداشته،بی ریشه شده  ومی خشکد.
بگذارجلادان نظام اسلامی براین گمان باشند که می توانند با برافراشتن دیوارهای ستبر وبتون-آرمه ای، اقتدارخویش را به نمایش  بگذارند و درپناه آن ها خویشتن را درامن وامان به پندارند.غافل ازآن که دارند هراس وجدائی خویش ازمردم را  به نمایش می گذارند.منشأ واقعی قدرت دراین سوی دیوارها قراردارد ووقتی زمان بیداری بزرگ فرامی رسد و مردم خواهان پس گرفتن قدرت تصاحب شده خود بشوند، آنگاه دیگراز این دیوارهای مسلح ومجهز نیز کاری ساخته نیست.
اگرضدانقلاب قدرت خویشتن را با  برافراشتن دیوار ها به نمایش می گذارد ،برعکس هر جنبش اصیل وانقلاب واقعی ورودخویش به صحنه را با یورش  باین دیوارها و برچیدن آن ها اعلام می دارد.ازحمله به زندان باستیل تاحمله به زندان اوین و "کمیته" درانقلاب بهمن وتازمزمه های آن درحماسه اعتراضی روزعاشورا چنین بوده است.وقتی لحظه خیزش فرابرسد، دیگر اثرچندانی ازافسون موعظه گرانِ "رفتار مدنی" برای مصون نگهداشتن پایه های نظام و دست کشیدن ازبرچیدن دیوارها باقی نخواهد ماند.درآن زمان دیوارها برسربناکنندگانش خراب خواهند شد.جامعه زندانی شده رهائی خویش را می تواند تنها  با ویران ساختن این دیوارها-دیوار درمعنای وسیع و همه جانبه اش هم بیرونی وهم درونی-  شروع کند و آن را پاس بدارد.دراینجا نکته اصلی نه تردید درامکان درهم شکستن این دیوارها وتصاحب اجتماعی مجدد قدرت جداشده است که صحنه تاریخ مملوازآن بوده است،بلکه چگونگی ممانعت ازبازتولید و برافراشته شدن مجددهیولای دیوار وقدرت جداشده است. اگربپذیریم که قدرت جداشده ازمردم تبدیل به هیولامی شود، سؤال اصلی آن است که چگونه مولدین اصلی قدرت وثروت،می توانند ماشین قدرت جداشده را درهم بشکنندوازظهوروبازتولیداین هیولا وظاهرشدنش به مثابه نیروی قهروسلطه دربرابرخود ممانعت به عمل آورند.

2010-09-14 – 23-06-1389- تقی روزبه
Post a Comment