Sunday, October 17, 2010


اعتراضات فرانسه درفازجدید!
اعتصاب در پالایشگاه ها،پیوستن دانشجویان ودانش آموزان ومهمترازهمه تصمیم به اعتصاب نامحدود، ازجمله عوامل مهمی هستند که اعتصابها وتظاهرات اخیر را وارد فازجدیدی کرده است.
اعتصاب کارگران وکارکنان فرانسه  دریک نگاه:
فرانسه را کشوراعتصابات نامیده اند. درهمین یک ماه اخیر6 اعتصاب گسترده ای باحضورمیلیونی  صورت گرفته  است. کارگران هشدارمی دهند که تارسیدن به هدف خود به آن ادامه خواهند داد. ترکیب اعتصابات محل کاربا تظاهرات خیابانی به این اعتراضات جنبه تبلیغی وبسیج کنندگی نیرومندی بخشیده است.
اعتصاب ها واعتراضات حاضر بخشی ازاعتراض های گسترده ای هستند که دربرابرسیاست موسوم به ریاضت اقتصادی دولت های 27 گانه اتحادیه اروپا صورت می گیرد.آنها برای جبران کسری بودجه وبدهی های سنگین دولت،کاهش هزینه های دولتی را دردستورکارخود قرارداده اندو دراین میان دیواری کوتاهترازکارگران وحقوق بگیران نیافته اند.کاهش از دستمزد  و استخدام ، وافزایش سن بازنشستگی  وکاستن ازمزایای رفاه اجتماعی موجود وافزایش مالیات ها، از عناصراصلی این سیاست محسوب می شوند.بطوراخص افزایش سن بازنشستگی از60 سال به 62 تاسال 2018 واستفاده کامل ازمزایای بازنشستگی کامل از65 به 67 سال،یکی ازمواد چالش برانگیزطرح ریاضت اقتصادی درفرانسه را تشکیل می دهد.شعاراتحادیه های کارگری"نه به ریاضت، و اولویت با اشتغال ورشد" می باشد. گرچه مساله بازنشستگی تنها یکی ازمحورهای برنامه ریاضت اقتصادی است،اما درحال حاضردرفرانسه به موضوع عمده  صف آرائی ها تبدیل شده است.درحالی که جنبش کارگری خواهان لغوآن است، سارکوزی گفته است که اگرنظام بازنشستگی رامتوازن نکنم رئیس جمهورنیستم"!. بنابراین اواعتبار واقتدارریاست جمهوری خود را درگروپیشبرداین سیاست قرارداده است و جنبش کارگری هم مصمم است همین عصا را اززیربغل اوبکشد.براین اساس قراراست  درطی 20 سال آینده 70میلیارد یورو(90هزاردولار) برای جبران کسربودجه صندوق های بازنشستگی  صرفه جوئی شود.ادعای دولت آن است که اگراصلاحات لازم صورت نگیرد بازنشستگی پرهزینه این کشور سقوط خواهدکرد.باین ترتیب درصف آرائی صورت گرفته هم دولت سازش ناپذیربه نظرمی رسد وهم کارگران.برای  نشان دادن عزم طبقه حاکم، مجلس نمایندگان مواد اصلی اصلاحی دولت را به تصویب رسانده و قراراست درهمین هفته مجلس سنا نیزآن را دردستورکارخود قراربدهد.کارگران ازسناخواستارعدم تصویب آن شده اند وهمزمان فراخوانی برای  انجام تظاهرات گسترده ای درروزقبل ازبررسی آن داده اند.دولت وطبقه حاکمه نیز نیز تلاش می کنند که دربحبوحه اعتصابات باشکال گوناگون  پیام خود  را به کارگران مخابره کنند.پیامی که محتوای آن عبارتست ازاینکه اعتصاب کنندگان باید بدانندکه  دولت درتصمیم خویش قاطع هست وفکر وادارساختن دولت به  عقب نشینی را از کله خود بیرون کنند! البته کارگران نیز باگسترش اقدامات خود ووارد کردن آن به فازجدید، پیام های متقابل عدم عقب نشینی خود را به گوش طبقه حاکم ودولت ارسال می کنند.ودرهمین رابطه یکی ازفعالان اتحادیه کارگری خطاب به سارکوزی اعلام کرده است که درباره رویاروئی با مردم شرط بندی نکن!  وچنین است که نبردطرفین ادامه دارد و تظاهرات سراسری  با تخمین رقم سه وحتی چهار ملیون نفری صورت می گیردو بیش از200 شهرفرانسه شاهد تظاهرات  گسترده وبی سابقه حقوق بگیران نسبت به اصلاح قانون بازنشستگی وعقب گرد به عقب هستند .فرودگاه های مهم و قطارها با ظرفیت یک سوم ویاکمترازنصف خود بکارمشغول اند وخطرفلج شدن کامل آنها به موازات بحران سوخت می رود.دراین میان کارگران حمل ونقل زمینی وهوائی(وازجمله فرودگاه شارل دوگل ویا شرکت  ایرفرانس و..) با فلج کردن نسبی شریان حمل ونقل توان بازدارندگی اعتصاب را به نمایش گذاشته اند .اما آنچه که تاکنون اجراشده  تنها اهرم موجود کارگران ومزدوحقوق بگیران نیست.آنها  اهرم های برنده دیگری نیزدارند که آنها را به تدریج وارد میدان می کنند: پیوستن کارگران 13 پالایشگاه سوخت ازمهمترین آنها است. دراهمیت این اهرم  همین بس که یک مقام فرانسوی تسری اعتصاب به این بخش را فاجعه خوانده بود  واکنون این "فاجعه" شروع شده  وبسیاری ازمراکزسوخت رسانی وپمب بنزین ها تعطیل شده اند.دولت مجبورشده است که برداشت اضطراری ازمخارن ملی  را برای پاره ای ازشرکت ها مجازاعلام کند.بااعتصاب درپالایشگاه های سوخت،با امتناع ازتخلیه سوخت توسط کارگران بنادر،باخطرپیوستن کارگران برق و بیم ازکارافتادن مؤسسات وکارخانه ها،وحتی افت تولید انرژی هسته ای توسط نیروگاه های هسته ای،اختلال اساسی در شریان حمل ونقل زمینی وهوائی به واقعیت جدی تبدیل وگسترش یابنده تبدیل شده است. و... یک باردیگرمعلوم شد که تاچه حد چرخه زندگی وچرخه تلاش وخلاقیت  کارگران بایکدیگرگره خورده است.بیهوده نیست که تیتربسیاری ازروزنامه ها را عناوینی چون فرانسه دراعتصاب نامحدود،فرانسه درحال فلج شدن،میلیاردها دلارخسارت ونظایرآن تشکیل می دهد. گوئی که وقتی که دست تکان دهنده چرخه برق،گاز،سوخت،حمل ونقل هوائی وزمینی اعم ازقطاروکامیون و... ازحرکت بازایستد، چرخه نظام سرمایه وفراترازآن چرخه زندگی درجامعه مدرن  نیزازکارمی افتد.پس معلوم می شود بیش ازآنکه کارگران نیازمند به سرمایه  ووابسته به آن باشند،فی الواقع این سرمایه است که به نیروی کاروابسته  ونیازمنداست.بی گمان اگراین رابطه توسط همه مولدین ثروت وقدرت دریافته شود وبه مبنای کنش اصلی آنان تبد یل گردد،زمان شکستن طلسم سرمایه داری  وزمان  رهائی کاراززنجیرسرمایه فرارسیده است.
چنانکه می دانیم دامنه بحران فراترازحدودوثغورفرانسه است.درواقع تسری بحران مالی  که ازکشوریونان که بالاترین نرخ بیکاری  وحتی رشد منفی اقتصادی را دارد، شروع شده وسپس سراسرقاره اروپا را، پس ازگذشت دوسال ازآغازبحران مالی درسطح جهان،درنوردیده است.ایتالیا،اسپانیا،پرتغال وجمهوری ایرلند،آلمان وفرانسه وبلژیک و بریتانیا .... یا صربستان ،جمهوری چک، لهستان،لتونی ...ازجمله کشورهائی هستند که دستخوش بحران وتظاهرات هستند.  دراسپانیااز4 نفریک نفربیکاراست درسه سال اخیربدوبرابرشده است واعتصاب عمومی درکشوری که "سوسیالیست ها"دررأس کشورقراردارند به وقوع پیوسته است. نرخ بیکاری درمنطقه یورو به بیش از10% وبی سابقه درطی 12 سال اخیررسیده است. .دولت بریتانیا نیز با اعتصاب 24 ساعته کارکنان مترووتوقف حمل ونقل سه ونیم میلیون نفری لندن مواجه شده ودرمقابله با بحران به اجرای 25 درصدی برنامه ها اقدام کرده است ودولت پرتغال نیزدرصدد  کاستن از حقوق کارمندان دولت وومخارج دولت برآمده  است. دولت های اروپا باید امسال 200میلیارد یورو ازهزینه هایشان بکاهند،که معنائی جزکاهش دستمزد،حقوق بازنشستگی وسایرامتیازات رفاهی ندارد.
    گرچه به گفته کارگران بانیان ومسببان بحران، بورس بازان وبانکها و تاجران ودولتهای حامی آنهاهستند،اما این کارگران وحقوق بگیران می باشند که باید مجازات وقربانی بشوند. وچنین است فراخوان اصلی بورژوازی برای کنترل بحران: کارگران وزحمتکشان بیشترکارکنید  وکمترحقوق دریافت کنید!
اقدام واتحاد عمل مشترک  
ازدلایل شکل گیری اعتصاب های عمومی و قدرت نمائی کارگران باید به همکاری تشکل های مختلف بایکدیگربرای  اقدام مشترک توسط بخشهای گوناگون جنبش مزدوحقوق بگیران و کارگران دولتی وبخش خصوصی، معلمان ... و  به پیدایش روحیه همبستگی اشاره کرد. پیوستن دانش آموزان ودانشجویان به جنبش کارگران وکارکنان نیزرویدادمهمی است  که بطورطبیعی موجب رادیکالیزه شدن وگسترش پایگاه اجتماعی جنبش می گردد. اکنون حضوروسیع دبیرستانی ها درخیابانها محسوس است. پیوستن دانشجویان وجوانان به صفوف جنبش نگرانی دولت وطبقه حاکمه را فراهم کرده است ونگرانی مهم آنها سرایت این حرکات به حومه نشین هاست. وهمه اینها نشان دهنده آنست که نسل جدید نیزدرنگرانی ازگسترش بیکاری وفقربانسل کارگران شاغل ونیز بازنشستگان شریک هستند و  دربرابر تهاجم سیاستهای  نئولیبرالیستی قراردارند. یکی ازدانشجویان می گوید:مانمی خواهیم هزینه های بحران را بپردازیم.مانمی خواهیم خسارت شرکت های چند ملیتی را بپردازیم.
ناگفته نماند که سارکوزی ودولتش کوشیده است که با انجام مانورهائی چون وعده عدم شمول اصلاحات  بازنشستگی به  مشاغل سخت(والبته با قید کلمه  فعلا که مبین  موقتی بودن آن است)واستثنا قائل شدن برای خانواده های معلول ونظایراین گونه مانورهای کم دامنه،صفوف کارگران را مشتت کند. بااین امید که  تظاهرات بزرگ میلیونی را بااین گونه ترفندها  ازتب وتاب ییاندازد؛اما حضورگسترده ترکارگران و سایراقشارولایه های اجتماعی درتظاهرات جدید وورود جنبش به فاز اعتصاب واعتراض های خیابانی نامحدود،آن را خنثی کرده و دولت  را برسردوراهی عقب نشینی ویا رویاروئی بیشتربا اعتراضات واعتصاباتی  که تاکنون ده ها میلیارد خسارت بجای گذشته قراداده است.
ازنکات جالب دیگرپیرامون همبستگی طرفداری 70% وبه روایتی دوسوم فرانسویان ازاعتصاب کنندگان ولغواصلاحات بازنشستگی است. واین نشان میدهدکه  علیرغم انحصارتبلیغاتی کرکننده، افسون نئولیبرالها درمورد علل کسربودجه صندوق  وخطرمتلاشی شدن  نظام بازنشستگی،وعده ووعیدهای پیرامون رونق اقتصادی وبهبود اوضاع،  نه فقط درمیان کارگران وکارکنان بلکه درمیان اکثریت بزرگی ازمردم مؤثرنیفتاده است.واین مساله دستکم به طورتلویح نشاندهنده آن است که پیشنهاد متقابل کارگران برای حل مشکلات صندوق وبطورکلی کسربودجه که  برپایه تغییرنظام مالیاتی وحذف امتیازات ثروتمندان استواراست،مقبولیت بیشتری دارد.
درهرصورت،صف آرائی مهم ودرعین حال تعمیق یابنده ای بین دولت های پیش برنده سیاست های نئولیبرال و کارگران وکارمندان وجوانان وبطورکلی اکثریت جامعه  درحال شکل گرفتن است. دولت وبورژوازی قصد عقب نشینی ندارد،وحتی اگردرموردی آن را صورت دهد تلاش می کند که درمحورهای دیگرپیشروی کند؛ وکارگران ومردم نیزخشمگین ازآنند  که چرا آنها باید تاوان عملکرد بانکها و بخش مالی ودولتی را بپردازند.
چند نتیجه گیری:
1-بورژوازی می داندکه تنها با فشاربه مردم وانتقال بحران به دوش آنهاست که می تواند بحران کسربودجه وبدهی ها را بسود خود حل کند.ازهمین روتهاجم گسترده ای را به کارگران وزحمتکشان وارد آورده است.گرچه جنبش کارگری هنوزهم دارای خصلت دفاعی است .چرا که هنوزدرچهارچوب واکنشی قراردارد که درجهت  حفظ آنچه که مورد حمله بورژوازی قرارگرفته است می باشد.والبته ازنظرمحتوائی نیزبطریق اولی بدلیل آنکه هنوزدرچهارچوب رفرم وساختارهای موجود سرمایه داری مبارزه می کند.با این همه بین رفرم برای تقویت مواضع سرمایه ورفرم برای تقویت مواضع نیروی کاروبه عقب راندن تهاجم کنونی سرمایه، تفاوت مهمی وجود دارد و نفس ایستادگی درمقابل اصلاحات ضدکارگری درپرورش روح مبارزاتی وزمینه سازی برای ممکن ساختن پیشروی های بعدی دارای اهمیت است. ازسوی دیگر مبارزه کارگران فرانسه دارای اثرات فرامرزی بوده ودرصورت موفقیت می تواند با اثرگذاری برگسترده وسیع تری ودامن زدن به امواج اعتراضات اروپا کل سیاست های ریاضت کشانه را بزیرسؤال ببرد.ودقیقا بورژوازی با نگرانی ازاین سناریواست که عقب نشینی ازسنگربازنشستگی را معادل به خطرافتادن کلیت برنامه های ریاضت کشانه اش تلقی می کند.وهمین مسأله است که اهمیت ونتیجه نبرد  درسنگربازنشستگی را برجسته می کند.
2-ازمهمترین دلایل تدافع نیروی کاردربرابرتعرضات پی درپی نئولیبرالیسم علیرغم آنکه بشدت دست خوش بحران است، پراکندگی نیروی کاراست. واین درحالی است که با جهانی شدن سرمایه و عملکرد یک پارچه ترآن درمقیاس اروپا ونیزدرسطح جهان نسبت به عملکرد نیروی کاردرهمین سطح ،باتوجه به نقش تعیین کننده سیاست ها و اقدامات سراسری،هنوزشکاف بزرگی درهمبستگی واقدام مشترک کارگران درمقیاس های فراملی وجود دارد.بدیهی است که عدم موازنه بین این دواردو  علیرغم بحران عمیقی که نظام سرمایه داری  درگیرودارآن است و قاعدتا فرصت مناسبی برای پیشروی وتهاجم نیروی کارولوبالقوه بوجود آمده است، اما بدلیل فقدان  همبستگی وهم آهنگی لازم فراملی وساختارهای متناسب با آن،وضعیت تدافعی هم چنان ادامه دارد.گسترش همبستگی کارگران ومزدوحقوق بگیران اروپا بطوراخص وجهان بطوراعم  بی تردید نقش مهمی دربهم زدن توازن موجود دارد.البته تمرکزبرحلقه اساسی فوق به معنی نادیده گرفتن اهمیت حلقه دیگر درمقیاس ملی  واقدامات  مشترک نیروهای محاط دراین چهارچوب نیست .برعکس بوجود آمدن موجهائی  درهرسه سطح ملی وقاره ای وجهانی  می تواند درخدمت شکل دادن وتقویت متقابل هرکدام ازآنها باشد. ناگفته نماند که تظاهرات میلیونی اخیری که  در بروکسل ومقراتحادیه اروپا بافراخوان کنفدراسیون اتحادیه ها وباشرکت 30 کشورصورت گرفت،یک نمونه مهم وجالبی ازدرک این ضرورت وهمبستگی قاره ای بود که  البته هنوزبا اقدامات مستمرو مشترک وسراسرقاره ای جنبش کارگری وهماهنگی درخورآنها فاصله دارد.
3-ماهیت بحران:بحران ازبخش مالی وبانکی وبورس(ابتدا ازآمریکا وحول مسکن) شروع شد وبه سرعت ابعاد وبازتاب جهانی یافت. دولتهای اروپا و آمریکا با اختصاص وتزریق چندین تریلیون دلار وازجمله کمک های بلاعوض ازدومنوی ورشکستگی مسلم بانکها جلوگیری کردند ونظام مالی را ازفروپاشی نجات دادند.با این همه بحران که ازریشه های عمیق تری سرچشمه می گرفت فقط درسطح وحوزه  معینی کنترل شد.اصل بحران حل نشد بلکه فقط ازنقطه ای ازپیکره سرمایه  به نقطه دیگری منتقل شد و درموج جدید خود را به صورت کسری بودجه وبدهی های دولت ها نشان داد. واکنون که  دولت ها بفکرفرونشاندن آن افتاده اند،قصد دارند که این آتش را به زمین زحمتکشان افکنده وباراصلی آن را بردوش آنان بیافکنند.
اما درورای مظاهرموجود ،بحران ریشه در قانون گرایش نرخ سود به کاهش دارد  که  تحت تأثیررقابت های درونی سرمایه داری ازیکسو ومبارزه کارگران واستثمارشوندگان ازسوی دیگرصورت می گیرد. سرمایه  درمواجه با چنین بحرانی وبرای دست یابی به ارزش اضافی بیشتر ازتشدید بارآوری کار وازجمله انقلاب فنی، وکاهش سطح دستمزدها یعنی افزایش کاراضافی عمل می کند.واین به معنی سپردن هرچه بیشترنیروی کاربه دست بازاروسیطره منطق بیرحمانه آن برای  افزایش سودبیشتراست.ومی دانیم که مارکس حاکمیت کورقانون عرضه وتقاضا را شالوده اقتصادسیاسی سرمایه خوانده است.
نتیجه عملی چنین وضعیتی کوتاه ترشدن زمان فراغت ورسوخ منطق بازاروسرمایه به سراسرپهنه زندگی است.واین یکی ازدلایل مهم انسان خواری وغیرتاریخی شدن نظام سرمایه است که علیرغم گسترش انقلاب تکنیکی و بارآوری عظیم کارودست آورهای بزرگ آن،درخلاف جهت آن زمان فراغت ومجال پرداختن کارگران و مردم به پرورش وشکوفاسازی همه جانبه کوتاه ترمی شود!. واین درحالی است که درواقع ثروت های بسیارکلان وانباشت شده ای  وجود دارند وبوجودمی آیند که بدلیل نبود نرخ سودمورد نظرازحوزه های تولید واشتغال زابه سوی نیروی کارارزانتر وفراترازآن به حوزه های مصرفی با ایجاد نیازهای کاذب،بورس بازی ودلالی ویا ویرانگرهم چون تسلیحات نظامی وسیاست های جنگ  افروزانه ...واقتصاد قاچاق ومافیائی و یا بردگی های جنسی و نوین نظیرفحشاء وسوء استفاده ازکودکان و.....روانه می شوند. درهرحال تکاپو برای افزایش نرخ سودسرمایه منشأاصلی تشدید فشاربرنیروی کارمی باشد.
4-بحران دموکراسی.برخلاف هیاهوی تئوریسین های بورژوا دربه رخ کشیدن دموکراسی وآزادی نظام های متکی بربازارآزاد، امایکی ازمهمترین بحران های سرمایه داری بحران دردموکراسی آن است  که بویژه درمواقع بحرانی پرده ازچهره  آن کنارمی رود وسیمای واقعی اش نمایان ترمی شود.دموکراسی بورژوائی ودولت های بزگزیده آن همواره مشروعیت وادعای خویش را به نام مردم وخواست آنها توجیه می کنند. وحال آنکه درعمل واقعی وغیرنمایشی باتوسل به مکانیزم های پیچیده ای،این اراده سرمایه داران و کنسرن ها و انحضارات هستند که پیش برده می شوند.واقعیت آنچه که امروزبطورمشخص درفرانسه می گذرد  نمونه برجسته ای ازبه نمایش درآمدن این دوگانگی وماهیت واقعی نظام سرمایه داری است. درحالی که بیش از 70 درصد جامعه مخالف سیاست برنامه ریاضت اقتصادی هستند،اما شاهدیم که نه فقط رئیس جمهورمنتخب مردم آشکا را دربرابرآن دهن کجی می کند وشاخ وشانه می کشد،بلکه مجلس نمایندگان آن را تصویب می کند.مواضع وتبلیغات رسانه های انحصاری نیزنشان میدهندکه بندنافشان به کجا وصل است.برای آنها مردم وافکارعمومی به مثابه مومی است که باید شکلشان داد وسوارشدوبکارشان گرفت وبامشروعیت حاصل ازآن هم  پزدموکراتیک داد. درهرحال شکاف بین دومکراسی وکلیه دم ودستگاه عریض وطویل بوروکراسی و ماشین دولتی وماهیت سیستم نمایندگی آنها  وتصمیم گیری  وانحصاررسانه ها و....همه وهمه درچنین بزنگاه هائی به روشنی   نسبت  خود با افکاروتمایلات اعلام شده اکثریت بزرگی ازمردم وهم چنین با  سرمایه داران ومنافع آنها به نمایش می گذارند.علاوه برآن  درچنین بزنگاه هائی نشان داده می شود که مسیرتحقق دموکراسی واقعی حتی درحد تحمیل رفرم هائی به سرمایه اساسا دربیرون ازپارلمان ها وازدرون خیابان وآنجا که نبض کارگرن وزحمتکشان ومبارزه طبقاتی می زند می گذرد.پیوند بین دموکراسی وخیابان  قدمتی به اندازه عمرسرمایه داری دارد!.
5-  اشتراک حول یک هدف ومطالبه. گرچه دامنه بحران ونارضایتی عمومی غالبا زمینه های عینی اقدام مشترک وهمبستگی  بین انواع تشکل های صنفی-اتحادیه ای،بین آنها و باگروه ها و وتشکل ها واحزاب با گرایشهای گوناگون سیاسی وبین همه آنها با اکثریت بزرگی ازمردم را که بیرون ازاین تشکل ها قراردارند  بوجود می آورده است،واین البته به شرط آنکه درجهت تقویت جنبش باشد،گامی مثبت بوده وازشروط مهم حرکت به جلوست؛اما نباید فراموش کردکه همسوئی واقدام مشترک چنین طیف گسترده ای با رویکردها واهداف متفاوتی، معمولا می تواند حول مطالبات معین ومحدودی صورت گیرد.ازهمین رو شکننده بوده وبویژه  نباید تجربیات متعددی را که بارها این آسیب پذیری را به نمایش گذاشته اند، نادیده گرفت. وگرنه جزغافلگیری ویأس حاصلی نخواهد داشت.درواقع  باتوجه به فرادستی این یاآن نیروی سازشکار وبامشاهده  اولین گام های پیروزی ویا عقب نشینی های کوچک وتاکتیکی ازسوی طرف مقابل،معمولا زمزمه های سازش وکنارآمدن سرداده می شود.عملکرداین نوع گرایشات وقتی درموقعیت هژمونی ویا قدرت باشند، درچنین مقاطعی بانگرانی ازتعمیق مطالبات کارگران وزحمتکشان سازش سریع با سرمایه است. عملکرد "سوسیال دموکراتها"  وسایرطیف های رنگارنگ رفرمیست ها درهموارکردن فرادستی نئولیبرالیسم و یا حتی هم اکنون درعملکرد برادرخوانده های آنها در  درکشورهائی چون اسپانیا ویونان که برسرکارهستند را شاهد بوده وهستیم. چنین غفلتی البته یکی ازدلایل مهم ناکامی جنبش کارگری دربرابرتهاجم بورژوازی درطی دهه های اخیربشمارمی رود.درهرحال تجربه های موجود هشیاری بیشتری را ازسوی کارگران  وفعالین جنبش درآرایش صفوف ونحوه پیشروی وبهره برداری ازتشتت دراردوی سرمایه را می طلبد .نکته مهم دراین رابطه اهمیت نقش مجامع عمومی وتقویت مداخله تک تک کارگران و دموکراسی مستقیم  وکنترل رهبران وکارچرخانان اتحادیه ها ویا تشکل های دیگر از پائین است.باندازه ای که سنت دخالت ازپائین وسنت سازمان یابی بدون سلسه مراتب تعمیم پیداکند وکارگران وکارکنان با مداخله مستقیم خود در روندها رویدادها وتصمیم گیری ها تأثیرگذارباشند وبه عنوان کنشگر دررویدادها ظاهرشوند، بهمان اندازه  امکان رادیکال ترشدن مطالبات بوجودمی آید  و پس گرفتن دست آوردها مشکل ترمی شود.





Post a Comment