Thursday, June 23, 2011

دیواربرلین ونعل وارونه سران گروه8 پیرامون تحولات منطقه
کدام دیوار ومتعلق به کدام اردوگاه فروریخته است؟!

سران گروه 8 درنشست امسال خود که ازبیم رخنه مخالفان درمیان حلقه حفاظتی 12 هزارنیروی نظامی برگزارشد،طبق معمول هرسال مهمترین مشکلات وعرصه هایی  را که جهان  سرمایه با آن دست بگریبان است  دردستورکار وتصمیم گیری خود داشت. ویژگی مسائل مطرح درنشست امسال، ابعاد تازه  وچندوجهی بحران جهان سرمایه  دروجوه گوناگون اقتصادی واجتماعی آن بود. یکی ازاین مسائل حاد وبحرانی همانا تحولات منطقه خاورمیانه وشمال آفریقا بود.دراین ارزیابی آنها درتأکید براهمیت  تحولات منطقه خاورمیانه آن را با رویدادتاریخی فروریختن دیواربرلین مقایسه کردند.
دراینجا این پرسش پیش می آید که آن ها براستی از کدام دیوارومتعلق به کدام اردوگاه سخن به میان آوردند؟ درفروپاشی دیواربرلین صف آرائی دوسوی دیوارروشن بود:پایان جنگ سرد با پیروزی بادغرب( سرمایه داری لیبرال وخصوصی) برباد شرق همراه بود ( یعنی برآنچه که علیرغم دست آوردهایش نهایتا جزسرمایه داری نوع دولتی وبوروکراتیزه شده ای که عنوان سوسیالیسم را یدک می کشیدازکاردرنیامد).درآن زمان آنها این پیروزی را پیروزی قطعی  لیبرال دموکراسی اعلام کردند و  وپایان تاریخ نامیدند وبافتخارآن روزهای متوالی به دست افشانی وپایکوبی بی مانندی پرداختند.باین اعتبارظاهرا دیگر دیواری نمانده بودتا ویران شود.جهان سرمایه داری ازنوع لیبرال(ودرواقع نئولیبرال) سلطه خود را بر همه  جهان گسترده بود. پس اکنون آنها ازفروریزی کدام دیوارو کدام صف آرائی های دوسوی آن سخن می گویند؟براستی این بار کی برکی پیروزشده است؟!.
 بی شک دراین شباهت سازی ها نوعی ابهام گوئی های عامدانه وفراافکنانه وجود دارد:
دراینکه تحولات وانقلاب های منطقه زمین لرزه ای نیرومند بود، و قدرتهای بزرگ غربی را غافلگیرساخت تردیدی نیست.بااین همه قصد آنها درمقایسه آن به فروپاشی دیواربرلین جزنعل وارونه زدن وآدرس غلط دادن نیست. هدف از این فراافکنی  آن است که وانمود سازند گویا خیزش ها  وانقلاب های مردمی صورت گرفته درمنطقه استحفاظی و تحت نفود آنها صورت نگرفته و هیچ ربطی به سیاست های آنها در حمایت ازحکومت های مستبد، در تحمیل سیاست های نئولیبرالیستی وغارتگرانه به منطقه و حمایت های یک جانبه از زوزگوئی ها وتجاوزات اسرائیل به فلسطینی ها واعراب ندارد. باچنین فراافکنی است که می کوشند تا نقش تعیین کننده خود را  درحمایت ازایادی وحکومت های بشدت مستبد وفاسدی که تاواپسین لحظه های سقوط هم ادامه داشت،پنهان سازند. حتی فراترومضحک ترازآن،آنها(دولتهای آمریکا و اروپا) هم چنان به حمایت خود ازحکومت های بشدت مستبدو فاسدی که هنوزهم برسرکار هستند هم چون عربستان وامارات وبحرین وکویت واردن ویمن و...ادامه می دهند ومی کوشند تا موقعیت آنها را دربرابرتندبادهائی که وزیدن گرفته است مستحکم سازند. باین اعتبار اتلاق دیواربرلین بدون روشن کردن صف آرائی دوسوی آن هدفی جزموج سواری و فریب افکارعمومی واستتارنقش خود وکی بودکی بود من نبودم ندارد. دراینجا اما سمبل مورد نظرما دیوارفیزیکی وازنوع سخت افزاری آن نیست بلکه دیواری است نامرئی والبته بسی پیچیده تر و رازواره ترو نیرومندازآن،که دارای ماهیت باصطلاح نرم افزاری است، وهمین پیچیدگی هاست که به دولتمردان گروه 8 اجازه می دهد که درپشت چنین الفاظ توخالی سنگربگیرند. براستی آنها باسنگر گرفتن درپشت چنین الفاظی چه کسی را می خواهند به فریبند؟
صف آرائی دوسوی دیوار
پس تااینجا معلوم می شود که اگراین تحولات سترگ را به فروپاشی دیواربرلین تشبیه کنیم،قاعدتا این دیوارباید درمنطقه تحت نفوذومنطقه بشدت استحفاظی دولتهای سرمایه داری وبویژه تحت نفوذ تقریبا انحصاری ایالات متحده، دردوره پس از جنگ سرد قرارداشته باشد.هم چنین این دیوار که جوانان وتوده های زحمت وکاربه ویرانی آن برخاسته اند،چیزی جزایادی وکارگزاران سرمایه جهانی ودولتهای امپریالیستی،داشتن وابستگی ها عمیق به بازارجهانی، وسیاست های نئولیبرالیستی، غارتگرانه و دیکته شده توسط نهادهای سرمایه چون صندوق  بین المللی وبانک جهانی وسازمان تجارت جهانی و...نیست. چه کسی است که ازپیوندهای همه جانبه ومستمرمبارک وبن علی ویا ملک فهد وپادشاه اردن وسلطان بحرین  ورئیس جمهوریمن و... باقدرتهای بزرگ سرمایه داری وبا بازارهای مالی وکنسرن های اسلحه سازی وحمایت های بی دریغشان ازاین مستبدین بی خبرباشد؟
البته پس ازقرارگرفتن موضوع درجایگاه واقعی خود، می توانیم ازتشابه سازی ها پرهیزکنیم واوضاع را همانطورکه هست به بینیم.دراین حالت شاید اتلاق فروپاشی دیواربرلین به این تحولات  چندان دقیق نباشد.چرا که هنوزدیواراصلی فرونریخته است،گرچه درپی زمین لرزه ای نیرومند ترک خورده است واحتمال زمین لرزه های تازه ای هم می رود. باین ترتیب این بحران، بخشی ازبحران جهانی تحت هژمونی سرمایه داری  ودرحلقه ای ازحلقات آن محسوب می شود.
تاکتیک ها وابزارهای عمده کنترل
 تغییرگفتمان از حمایت مستبدین منفوروفاسد به لفاظی های توخالی دفاع ازدمکراسی ،وهم چنین  بکارگیری مجموعه ای ازاقدامات وابتکار هائی که همزمان شامل مشت آهنین و برخی اصلاحات برای گذاربه دوره باصطلاح پساانقلابی و برقراری نظم و ثبات است، مهمترین ویژگی رویکرد جدید را تشکیل میدهد. این سیاست اساسا شامل حفظ ارتش به مثابه محلل وپیش برنده اصلی دوره گذار،تقویت وبه میدان آوردن احزاب وشخصیت های جدید وبزک شده بجای احزاب وسازمانهای رسوا و منفورتاکنونی،مداخله نظامی مستقیم وبکارگیری مشت آهنین درنقاط مهم و بحرانی نظیر لیبی که دارای منابع عظیم نفتی است،مداخله نظامی غیرمستقیم ازطریق  دولتها وعوامل گوش به فرمان خود درمنطقه نظیر عربستان وامارات متحده دربحرین و...، وبالأخره طرح اقتصادی شبه مارشال برای کنترل بحران اقتصادی وتأمین حفظ وهزینه های بازسازی بوروکراسی وماشین سرکوب.
 دراین رابطه است که نشست گروه 8(درواقع با نقش فائقه  آمریکا وهمراهی فعال دولتهای اروپا) برطبق توصیه  اوباما مبنی برحمایت مالی گروه 8  ازتحولات منطقه، آن  را دررأس دستورکارخود قرارداد.دراین رابطه بودکه که گروه 8  کمک 20 میلیاردی دلاری برای حمایت  ازدولت های مصروتونس را  که دچاربحران شدیداقتصادی هستند ودرعین حال نقش مهمی درتحولات منطقه داشته اند را مورد تصویب قرارداد.هم چنان که این دولتها کمک های کلانی  برای حکومت تحت الحمایه خود درلیبی تخصیص دادند.بی تردید این پولها نه درخدمت مردم زحمتکش منطقه ،بلکه درخدمت فربه کردن دولتهای وابسته وتقویت پایه های استبدادنوین ووام دار و وابسته کردن هرچه بیشتراین دولتها بکارگرفته خواهد شد. خانم کلینتون پیشاپیش درآستانه برگزاری اجلاس سران، عزم دولت آمریکا را درتبدیل مصروتونس به مدلی درمنطقه برای گذاربه "دموکراسی" اعلام کرده بود. اواعلام داشته بود که  درازدست دادن این فرصت ریسک نخواهیم کرد!
درسطوربالا ازبازسازی استبدادنوین وروزآمده شده سخن به میان آمد. واقعیت آن است که نظام سرمایه داری درمناطقی با رانت های اقتصادی بالا هم چون منابع عظیم نفتی ووجود بازارهای مصرفی وتسلیحاتی چند صد میلیاردی ، جهت تأمین مافوق سود های هنگفت وکاستن ازبحران انباشت سرمایه، نیازبه  حکومت های کارگزارو سرکوبگری داردکه البته به لحاط ظواهر"دموکراسی" اندکی نونوارو روزآمدشده باشند.واکنون هم شکل دادن وروزآمدکردن آنها اساس فعالیت آنها را تشکیل می دهد.بدیهی است که درشرایط قیام وشورش، شکل دادن به چنین کارگزاران روزآمدشده جزدربکارگیری توأمان رفرم ومشت آهنین ممکن نیست.بااین همه بنظرمی رسد دوگانگی بین  ادعا وعمل آنها درمنطقه بارزترازآن باشد که دولتمردان سرمایه  بتوانند به سهولت افکارعمومی را فریب بدهند.
مصادره انقلاب  وازآن خود کردن
پس ازغافلگیری اولیه  دربرابرخیزش اعتراضات توده ای،دولت آمریکا و دولت های اتحادیه اروپائی باتوجه به تجارب گذشته وشرایط منطقه وبااستفاده ازقدرت مانورسرمایه داری، به سرعت ازتاکتیک های مقابله با انقلاب به سیاست درآغوش گرفتن آن  متوسل شدند، تا بهتر بتوانند بابدست گرفتن ابتکارعمل هدایت تحولات  را بدست خود گیرند  وبا  تغییربرخی مهره های سوخته ومنفورشده، آپارات اصلی بویژه ماشین نظامی وسرکوب را ازگزندانقلاب بیرون بکشند.
سرمایه داری پیشینه واستعداد درخشانی درازآن خودکردن دست آوردها، جنبش ها وتحولات ضدخود دارد.مسخ انقلابات سوسیالیستی قرن گذشته درکشورهای بلوک شرق وماهیت سوسیال دموکراتیک دادن به آن درخود اردوگاه غرب، تهی ساختن محتوای رادیکال مبارزات اجتماعی-طبقاتی  و تشکل های کارگری  نظیر جنبش های زیست محیطی وفمینیستی ویا اتحادیه های کارگری وتبدیل آنها به بخشی ارگانیک ازنظام  وبازتولید نظام سرمایه داری،مصادره ومسخ دمکراسی  وتبدیل آن به باصطلاح دموکراسی صوری بی شیر بی یال ودم و اشکم و تشریفاتی  نمایندگی ،که درآن وظیفه ومشغله ودغدغه این نوع نمایندگی ها هیچ ربطی به مطالبات  واقعی مردم کوچه وخیابان و کارخانه ومؤسسات خدماتی ندارد.
بهرحال ظرفیت وانعطاف سرمایه درجذب  ومسخ تحولاتی که به قدرکافی مستقل و نیرومند نیستند بدرون خود وتهی کردن محتوای آنها وتبدیلشان به بخشی ازکاروزارسیستم سرمایه داری، ازمهمترین خطراتی است  که همواره انقلابات وتحولات ضدسرمایه داری را تهدید می کند.آنچه که چنین خطری را بیش ازپیش افزایش می دهد همانا درونی شدن پاره ای ازارزشها ومنطق طبقاتی نظام سرمایه داری است که موجب نضج وبازتولید تدریجی همان نظام حتی ازپس ازواردکردن ضربه های کاری،ولو پس از واژگونی ازاریکه قدرت دراین یا آن نقطه می گردد.
مقابله بامصادره انقلاب
بی شک هیچ پادزهرمعجزه آساویک بارمصرفی  برای تضمین مصونیت دربرابراین خطر جهت  عبورازجوامع طبقاتی، بجزآگاهی وهوشیاری مداوم دربرابراشکال بازآفرینی آن وجود ندارد که نقد ریشه ای ومداوم ازتجارب گذشته و واقعیت های موجود، وپراتیک وکنشگری مستقیم مبتنی براقدامات ضد سیستم وبیرون ازسیستم رامی طلبد.دراین رابطه بویژه  گفتمان سازی متقابل مبتنی بردیالوگ، تولید شالوده های بدیل ازهم اکنون برپایه کنشگری ضدسیستمی باهدف تغییر توأمان خود و شرایط زیست حاکم برخود،تأکید برمجامع عمومی واقدامات میدانی ودموکراسی مستقیم ومشارکتی دربرابر دموکراسی های صوری ومبتنی برتفویض قدرت و اراده کنشگری خود به دیگران برگزیده درهرفضا ومکان ممکن،بهره گیری از اشکال سازمان یابی های نوین ومبتنی برمناسبات ضدسلطه وسلسه مراتب برای تأمین حضورونقش آفرینی هرچه بیشتر بدنه جنبش ها،ترکیب مطالبات سیاسی واقتصادی ( وپیوند جدائی ناپذیرآزادی وبرابری اجتماعی) ، وبالأخره تقویت همبستگی وهمکاری بین المللی جنبش ها ازجمله مهمترین آنهاست.
نشست سران گروه 8 شامل نکات مهم دیگری  پیرامون مواجهه باجوه دیگربحران درجهان سرمایه داری هست که پرداختن به آنها خارج از مجال این نوشته است.
Post a Comment