Wednesday, November 11, 2015

!یادداشتی پیرامون توهین صدا و سیما به مردم آذربایجان و ترک زبان ها

 یادداشتی پیرامون توهین صدا و سیما  به مردم آذربایجان و ترک زبان ها!
این مطلب در نقدنوشته ای است که پیرامون همین مسأله در فیس بوک  نگاشته شده است*.

دست مریزاد بخاطردست گذاشتن روی مسأله ای مهم و حساس و گشایش بحث پیرامون آن! و اما سه نکته قابل ذکر:
1- رویکردنوشته بیشتر متأثر از همان مفاهیم چپ سنتی در مواجهه با این نوع تنش هاست: برسمیت شناختن و همراهی با هویت های ملی و آنگاه پیوند زدن آن با امرعمومی و رهائی. چنین رویکردی اگر که در عصر سیطره دولت- ملت ها می توانست تا حدی پاسخ گو باشد، در عصرجهانی شدن (همان دهکده جهانی) دیگر پاسخ گونیست و حاصلی جز برافروختن دائره جنگ و نفرت و دشمنی بین انسان ها مازاددیگری نخواهد داشت. بجای موزائیک ملت ها و ملیت ها و تنظیم مناسبات و مراودات براین اساس، مقوله کلیدی عصرجدید چیزی جز مطالبات و نیازهای مشترک انسانی از یک سو و البته برسمیت شناختن تمایزات و گونه گونی ها از سوی دیگر نیست (که نباید آن را باهویت های ملی و معطوف به گذشته ای که رو به آینده ندارند همسان گرفت). نه این که هویت های ملی واقعیت نداشته باشند، بلکه دیگر بخشی از مفهوم رهائی و تکیه گاه آن نیستند (چه به لحاظ آن چه که اکنون حول آن سازمان می یابند که در  وجه غالب فاقد امرترقی خواهی بوده و جز تقابل انسان با انسان نیست، و چه به لحاظ آن چه که وقتی به مشروطه اشان برسند از آن بیرون خواهد تراوید). رهائی را تنها می توان بر مبنای هویت های مشترک یعنی مطالبات مشترک انسانی و با احترام به تمایزات و با تکیه بر جنبش های برخاسته از آن بدست آورد، به موازات و در همسازی با یکدیگر. پیوندتضادبالقوه تخاصم آمیزمیان این دو را نه در راستای تقابل بلکه در راستای همسازی و وحدت انسان ها و در مقابله با زایل ساختن قدرت مرکزی و مشرف برزندگی می توان سمت و سو داد. در حالی که چه بخواهیم چه نخواهیم سازمان یابی برمنبای هویت های ملی- خارج از قصد و تمایل ما- جز با دمیدن به تقابل و ستیز و دشمنی همراه نخواهد بود. هویت های ملی اگر قوت بگیرند، در پویش گریز ناپذیرخود بر همان بستر حتی تا سرحد دست یابی به مرزها و سرزمین های ملی فراخواهند روئید. نباید فراموش کنیم که هویت ملی در تقابل و در قیاس با هویت های دیگر خود را شکل می دهد و معنا و مفهوم پیدا می کند. در عصرجهانی شدن انسان و مناسبات انسانی (که علیه جهانی سازی سرمایه هم هست و چپ منادی آن است) باید مرزهای ملی به سودمرزهای انسانی کمرنگ و کمرنگ تر شوند که این بجز کانونی شدن مبارزه برای رهائی از سیطره سرمایه و حصاردولت- ملت ها، رهائی از سیطره قدرت های مشرف بر زندگی و بیگانه شده با انسان، و رهائی از انواع فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها و رسوباتی که تحقیرامرمشترک و تقدیس امتیازات خصوصی و تفرقه افکنی و جوک کوک کردن آن هم در سطح تولیدانبوه و معطوف به تحقیرقومی و ملی و نژادی و کلا به سخره گرفتن هرگونه تمایز با فرهنگ و ارزش غالب، از ویژگی های آن است، میسر نیست. جایگزین در عصرجهانی شدن نه هویت های ملی که مبنا قرارگرفتن نیازهای مشترک انسان ها و احترام به گونه گونه گونی جوامع و رنگین کمانی آن است (البته منطورم آن نیست که نوشته دوست عزیزمان هژیر چنین می گوید. نه! روشن است که او از خطرفاشیسم هم سخن می گوید. با این همه در همان چهارچوب مفاهیم برسمیت شناختن هویت های ملی ). چپ در عصرجهانی شدن منادی چنین روندی است و گرنه دیگر چپ ملی و چپ هویت طلب اگر در گذشته هم وجود داشت و معجره ای می کرد، اکنون دیگر چنان عرض اندام هائی ناممکن است.
در موردرژوا نیز تا آن جا که وجه مثبت آن ها بوده است و تا آن جا که بتوانند خود را از دام چاله غرق شدن در ورطه ناسیونالیسم دور نگهدارند، خطری که جدی است و با قدرت گرفتن یک جریان بیشتر هم می شود، در آن بوده است که در مبارزه برای رهائی خلق کرد و پاسخ نوین به آن، از مرزهای ملی فراتررفته و آن را امری مربوط به تقویت همبستگی و مطالبات مشترک خلق های منطقه عنوان کرده است. دوری گزیدن از شکل گیری هیرارشی قدرت مرکزی در درون و تقویت همبستگی با خلق های منطقه دو ویژگی عمده آن بوده است که خود با چالش های بزرگی مواجه بوده که صیانت از آن ها و وفاداری به آن ها نیازمندمراقبت و حساسیت مستمر است.
2- ضرورت لاروبی علیه رسوبات نژادپرستی وتحقیرقومی و ملی و....
عجیب نیست وقتی می خوانیم که کارگردان این نمایش ترک بوده است و بازیگران نیز از ترک و لر و گیلک بوده اند، که البته همه آن ها گرفتارتاروپودسیستمی هستند که آن ها را به استخدام خود در آورده و ماهیتا مونوپول و تمامیت گرا و دشمن تکثر و پلورالیسم است. این پدیده نشان می دهد که به موازات مبارزه علیه قدرت مرکز ی که مولد و اشاعه دهنده اصلی تفرقه و نفرت انسان ها به بکدیگر است، مبارزه علیه نژادپرستی و علیه تحقیر و تبعیض های گوناگون ملی و قومی و مذهبی و جنسیت در میان صفوف خود مردم نیز وجه مهمی از مبارزه برای رهائی و امرمشترک انسانی است. بخصوص شکل گیری جنبشی مستمر برای مقابله و ارزش زدائی از تولید و اشاعه انبوه این گونه جوک ها یک ضرورت حیاتی است. چنین لاروبی عینا نیازچپ و هرکس دیگری هم هست. همه ما چیزی، رگه ای از نژادپرستی و تحقیردیگران درخود داریم.
3- چپی در پشت درختان جنگل وجود ندارد. آن جا خبری نیست. اگر چپی بخواهد وجود داشته باشد که به گمان من وجودهم دارد ولی چون نهالی است که باید تناور شود، باید در خلال مبازره علیه جهانی شدن سرمایه و ساختن جهانی انسانی و با مقولات و مفاهیم نو و برخاسته ازنیازهای آن ساخته و پرداخته شود. دل بستن به چپی که گویا وجود دارد و بیاید با مداخله و گفتمان سازی بتابد و صبح را بر شب چپره گرداند، می تواند تنها آن چه را که وجود دارد و در حال بالیدن است و نیاز به تقویت دارد از جلوی جشمانمان دور گرداند. چنان چپی اگر هم واردمیدان شود با همان مقولات قرن بیستم همراه است، یعنی چپ نابهنگامی خواهد بود که کار را بیشتر خراب خواهد کرد. بگذاریم چپ نوین و کنشگر بر بسترهمین روند های نو جان بگیرد و البته این به معنای بی ارزش بودن و نادیده گرفتن چپ سنتی نیست. آن ها را نیز باید دائما تشویق به مشارکت و کنش گری در همین راستا کرد، اما آن ها دیگر موتورحرکت نیستند. البته این چپ نوین هم ناجی نیست، نه فقط بدلیل گفتمان و مفاهیمی که حول آن ها متبلور می شود، بلکه مهم تر از ان بدان دلیل که دیگر مردم برای رهائی حاضر نیستند زیر باراتوریته این گونه ناجی ها بروند، اما آن ها بخش لازم و مهمی از سازوکار جنبش های نوین اجتماعی هستند.

نوشته هژیرپلاسچی:




Post a Comment