Monday, November 16, 2015

!مواضع زنده یاد علی شکوهی حول چند مسأله مهم آن دوره

 مواضع زنده یاد علی شکوهی حول چند مسأله مهم آن دوره!
در پی درج مطلبی پیرامون مقاومت علی شکوهی در سایت ها و فیس بوک و طرح این سؤال توسط برخی خوانندگان که چرا فقط از مقاومت وی صحبت می شود و از مواضعش هیچ سخنی در میان نیست (و گویا عامدانه سانسور می شود؟)، و از آن جا که دوستانی علاقمند به آگاهی از مواضع علی شکوهی  بوده و خواستار آن بودند کسانی که اطلاعی از وی دارند بازگوکنند،

 من ضمن تأیید حساسیت مسأله و خطربی دقتی در نقل رویدادهای مربوط به  چنددهه پیش با توجه به عدم در دسترس بودن اسنادلازم، لازم دیدم آن چه را که خود شاهد و در آن دخیل بوده ام، البته در مهم ترین موارد، در پاسخ به این دوستان بازگوکنم. و تأکید می کنم که  این ها را باید تنها  روایت یک نفر آن هم در فاصله زمانی دور از  ماوقع، تلقی کرد و نه بیشتر.
 در موردزنده یادعلی، من چه در زندان شیراز که باهم روابط نسبتا نزدیکی داشتیم و چه پس از آزادشدن از زندان که به صورت تنگاتگ تری باهم بودیم و دایما بحث و گفتگو و کوه رفتن و غیره داشتیم (از جمله مراودات و بحث های زیادی که من و او و شالگونی  از جانب سه محفل آ و ب و ت در راستای شکل گیری راه کارگر باهم داشتیم، که بعدا چندرفیق دیگر هم به آن اضافه شدند) و نیز همکاری های تنگاتنگ تربعدی در فعالیت مشترک سازمانی و در کشاکش با جمهوری اسلامی تا زمانی که قرار شد برای کاهش ضربات و حفظ ادامه کاری، تشکیلات به دوقسمت داخلی و خارجی تقسیم بشود. بخشی در داخل بمانند و بخش در خارج. باید بگویم که ر.علی  بیشتر فردعملی و تشکیلاتی بود تا نظریه پرداز و دست به قلم. به همین دلیل کمترمطلبی مکتوب پیرامون مسائل نظری می نوشت، خود من هم با وجود داشتن اختلافاتی در حوزه هائی با دیگرگرایش ها، آن هنگام مثل او بودم و کمتر می نوشتم. با این همه این به معنی نداشتن نظر از سوی وی نبود. طبیعی است که ما هم مثل همه کسان دیگر در مورد تقریبا همه مسائل گوناگون و مهم ضمن داشتن توافق هائی مهم، دارای اختلافاتی نیز بودیم. و فکر هم نمی کنم هیچ دو نفری در تمامی امور مواضع یکسانی داشته باشند. بنابراین همیشه تأکیدات متفاوت نسبت به همه مسائل مثلا جنگ ایران وعراق و ماهیت آن و امثال این نوع مسائل وجود داشته است. خلاصه آن که در فضای حاکم بر تشکل های چپی چون ما در آن دوره طرح مکتوب نظرها به دلایل گوناگون چندان رایج نبود، حتی در موردرفقائی که دارای اختلافات بیشتری با مواضع رسمی سازمان بودند نیز سنت مکتوب کردن و مهم تر از آن علنی کردن این اختلافات وجود نداشت. بهمین دلیل برخی اختلافات هم که درونی نوشته می شد انتشاربیرونی نمی یافت و آرشیوی هم  از آن ها لااقل دم دست وجود ندارد. با این همه تا آن جائی که من بیاد دارم روی مهم ترین مسائل و نه خرده اختلافات، اختلافاتی که بین ما وجود داشتند عبارت بودند از: ر.علی و شماری از رفقای محفل وی بر ماهیت سوسیالیستی انقلاب تأکید بیشتری نسبت به دو محفل دیگر داشتند (نباید پنداشت که همه افرادمحافل دقیقا هم نظربودند. منظور وجه غالب است). نظر آن ها در این مورد در اقلیت بود. خوشبختانه می توان مواضع این گرایش را در برخی مقالات و مباحثات در ج شده در بولتن های مباحثاتی که علنی شدند و بیشتر هم توسط ر. نورالدین ریاحی نگاشته می شد در آن دوره مشاهده کرد. البته آن ها و او ضمن داشتن نظرخود نظراکثریت را به عنوان نظرتشکیلات می پذیرفتند. در مورد رابطه با چریک های سازمان فدائی خلق که در آن موقع دارای نفوذگسترده توده ای هم بودند و هنوز به مرحله انشعاب اکثریت و اقلیت نرسیده بودند، مباحثات و اختلاف شدیدی در موردماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی و نظرات امثال فرخ نگهدار و کسانی که بعدا نام اکثریت پیداکردند و نیز درستی و نادرستی مشی مسلحانه در گرفته بود و بهمین دلیل دچارچالش و صف آرائی های متضاد بودند. در این ارتباط مسأله ادغام جریان در حال شکل گیری راه کارگر با آن ها در میان ما  قبل از اعلام رسمی تشکیلات راه کارگر مطرح شده بود. در همین رابطه با سازمان فدائی گفتگو و نیز نشست مشترکی با شورای مرکزی آن داشتیم، که اکثرکادرهای مهم و مسئول  آن زمان فدائیان و از جمله فرخ و حیدر که دارای گرایش های متفاوتی بودند حضور داشتند. در آنسو گرایش اقلیت سازمان فدائیان نسبت به پیوستن ما به دلیل مواضع امان حول ردمشی مسلحانه و نیز حاکمیت و فاشیسم و کاست مسأله داشتند. نهایتا پیوستن امان به سازمان فدائی با توجه به گرایشات درونی و صف آرائی های آن و نیز صف آرائی های درونی خودمان، از سوی ما ردشد. البته در این مورد ر.شالگونی و ر.علی گرایش اشان مخالفت با پیوستن بود و بر ضرورت عاجل شکل دادن به یک تشکیلات مستقل پای می فشردند و من گرایش موافق داشتم که  نطر آن ها در اکثریت قرار داشت. ضمنا سازمان بعدها در خارج از کشور  در یکی از کنگره هایش نسبت به  این رویکردخود انتقاداتی به عمل آورد.

 اختلاف سوم و شاید مهم ترین اختلاف بنظر من مربوط می شد به انحرافات اردوگاه سوسیالیسم به شکل گرایش و یا غالب. در این مورد گرایش محفل ث و محفل ما بر مسلط بودن انحراف و رویزیونیسم بود. و گرایش محفل آ حاکی از غیرمسلط بودن آن.  متأسفانه در این موردبسیارمهم که با هویت های ما گره خورده بود و رویدادهای بعدی اردوگاه نشان از اهمیت آن را خاطرنشان ساخت، ما بجای شناوراعلام کردن این نظرات و تداوم بحث و مببا قراردادن اشتراکات، براین نظربودیم که بدون وجودیک نظرمسلط، تشکیلات بی معنا خواهد بود . و درست باین دلیل ر.علی و شماری از هم نظرانش حاضرشدند برای شکل گیری تشکیلات با نظر محفل آ و ر.شالگونی که بهرحال تئوریزه شده تر بود، البته با حفظ نظرات اخص خودشان همراهی کنند و  آن را مبنای مواضع رسمی سازمان قرار دهند. تا آن جا که من بیاد دارم، رأی به آن سوای رأی خودمن تقریبا باتفاق آراء بود که از آن سخت یکه خوردم!. البته من  با علی بارها هم حول این تصمیمش بحث و گفتگو و حتی مجادله داشتم. دلیل او در پاسخ به انتقادهای من پیرامون کنارگذاشتن نظرخودش، آن بود که بدون تفوق یک نظر، شکل گیری تشکیلات که بسیار هم به ضرورت آن اعتقاد و اصرار داشت، امکان پذیر نبود (البته بگویم که ایده شناور بودن مواضع در این مورد در آن زمان در کله من نبود. بلکه بیشتر خواهان ایجاد توازن بیشتر بین این دو نظربودم و نه آن گونه که اتفاق افتاد). آخرین مورد اختلاف نظر ر.علی با مواضع سازمان هم (تا آن جا که من می دانم و به خاطر دارم) بر می گردد به ماهیت طبقاتی حاکمیت. نظرغالب البته نظریه موسوم به کاست حکومتی بود. ولی ر.علی بویژه پس از تسخیرسفارت آمریکا و فضای سیاسی آن دوره، به حضوروزن سنگین جناح راست خرده بورژوازی ضدانقلابی در حاکمیت تأکید داشت ( نباید فراموش کنیم که آن موقع بحث حول ماهیت خرده بورژوازی تبی فراگیر بود و از حزب  توده و اکثریت که به مترقی  وخلقی بودن آن باور داشتد و نیز سایرچپ ها را  مشغول خود کرده بود). در این مورد صحبت های زیادی باهم داشتیم که قادر به قانع کردن همدیگر نبودیم. گرایش من بیشتر به همان کاست و ماهیت بورژوائی حاکمیت بود. تا آن جا که می دانم ر.علی در این مورد یک جزوه کوچک داخلی هم  پس از عزیمت ما به خارج کشور نوشته بود که گویا در میان برخی رفقای تشکیلات داخل مقبولیت هم پیداکرده بود که البته موردانتقادما در خارج از کشور قرارگرفته بود. در پایان برای رعایت انصاف لازم است دو نکته را اضافه کنم: اولا،علی اهل استدلال و اهل تأمل و غورحول نظرات منتقدین بود و از آن ها سرسری رد نمی شد و هروقت هم که قانع می شد به صراحت آن را اعلام می داشت. دوم آن که گرچه ما به برخی سخت گیری ها و زیاده روی های تشکیلات داخل  که موجب لغوعضویت و یا رها شدن برخی رفقا می شد انتقادداشتیم، اما این مانع آن نمی شد که خود درخارج از کشور رفتاردرستی را پیشه کنیم و از سخت گیری های مشابه دست برداریم! در آن موقع هنوز با پذیرش انعکاس و انتشارعلنی و بیرونی نظرمخالف اعضاء- خارج از قبدو بندها و ضوابط و تشریفات محدودکننده تشکیلاتی، فاصله داشتیم و همواره قبد و بندهائی را پیرامون این حق طبیعی وبدیهی الصاق می کردیم. شخصا تصور نمی کنم که گویا نوشته ای از علی شکوهی در دسترس باشد، اما اراده ای  آن هم در عصراینترنت و فیس بوک بخواهد مانع از انتشارآن شود، مسأله همان فقدان آرشیو و ممارست در تهیه و تکمیل آن است. با این همه شاید همین ها تلنگری باشد که حداقل این گونه اسناد و نوشته ها اگر وجود داشته باشند جمع آوری شوند و در اختیارهمه قرارگیرند.

یاد او و دیگررفقا گرامی باد!  
Post a Comment