Wednesday, November 18, 2015

فاجعه پاریس، بحران سوریه، داعش، ریشه ها و بدیل؟

فاجعه پاریس، بحران سوریه، داعش، ریشه ها و بدیل؟
عملیات تروریستی گسترده داعش در فرانسه که آن را یازده سپتامبرفرانسه خوانده اند، و مردم عادی و غیرنظامی آماج اصلی آن را تشکیل می دادند، باردیگر جهان بویژه دولت های اروپائی را غافلگیرساخت. فرانسوا اولاند با رفتاری کمابیش مشابه با رفتارجرج بوش در 11 سپتامبر، آن را اعلام جنگ داعش به فرانسه نامید. ناوهواپیمابرشارل دوگل را روانه مدیترانه ساخت و از تغییرقانون اساسی در جهت کنترل شهروندان و از سلب تابعیت و اخراج شهروندان نامطلوب (افراطی) سخن به میان آورد. فرمان تشدیدبمباران مناطق تحت کنترل داعش، از نخستین واکنش های دولت فرانسه بود. او از جنگ سخن به میان آورد، بی آن که اشاره کند این جنگ از مدت ها پیش شروع شده است و آن چه که آن را محسوس تر نموده همانا انتقال پس لرزه های آن به پاریس و پشت جبهه جنگ در ُبعدی تازه است.
چنان که هم مشهوداست وهم مرسوم، این نوع واکنش های خشم آگین عمدتا معطوف به وجه نظامی و  حذف صورت مسأله یعنی داعش است بی آن که به بدنه کوه یخی که این نوک برفراز آن ایستاده است، و به ریشه های بحران عمیقی که منطقه خاورمیانه را در هم پیچیده و داعش از آن سر برآورده وتغذیه می کند، منطقه ای که سنتا تحت ُقرق این قدرت ها بوده است، اشاره ای بکند. بهمین دلیل یک برخوردصرف امنیتی- نطامی است با داعش و لاجرم پاسخی نابسنده به یک بحران بزرگ. صرفنظر از شدت و حدتش، چنین رویکردی را پیش از این هم به هنگام حمله به شارلی ابدو شاهد بودیم که سترونی خود را در مقابله با ریشه این نوع تهدیدها عیان ساخته است. چنین برخوردی نه فقط ریشه های قدرت گیری داعش و امثال داعش را دست نخورده باقی می گذارد، بلکه بازخوردامواج آن دامن مردم فرانسه را نیز می گیرد: هم به شکل کشتارمردم، هم از طریق تشدیدکنترل جامعه و تنگ ترکردن منافذتنفس دموکراسی، و هم ایرادفشار به جوامع طردشده به مثابه شهروندان درجه دوم و تحقرشده، و البته میدان دادن به نیروهای راست و فاشیست.

 بحران سوریه در عین حال یک بحران منطقه ای – جهانی است. مداخله نیروهای رنگارنگ منطقه ای و جهانی در آن موجب شده است که مبارزه با آن چه که دشمن و هدف اصلی عنوان می شود، یعنی داعش وتروریسم، عملا تحت الشعاع رقابت های منطقه ای و جهانی قرارگیرد. یکی از دلایل رشد و جان سختی داعش، تغذیه آن از ِقبل همین رقابت هاست. علاوه بر آن، داعش در عین واپسگرائی تمام عیار، به لحاظ بافت نیروی خود و ادعای داشتن یک ایدئولوژی جهان گشا (خلافت اسلامی و فرامرزی)، و تغذیه از شکاف ها و بحران های نظم حاکم برجهان، یک پدیده جهانی بوده و عضوگیری از  جوانان و امکانات و دست آوردهای تکنیکی کشورهای متروپول هم به وفور بهره می گیرد. بهمین دلیل بحران فرسایشی و درهم پیچیده سوریه را باید کانون انباشت تضادهای محلی و منطقه و جهانی و آئینه تمام نمائی از بحران منطقه و جهان بشمار آورد. وقوع زمین لرزه 8 ریشتری در پاریس بیان روشنی از ماهیت بین المللی این بحران است.

2-خلافت اسلامی یک پارادوکس تمام عیار است. خشم و  عصیان و انتقام رسوبات و گذشته سرکوب شده ای است که بر بسترگسل های جهان کنونی فعال شده و علیه حال و آینده به پاخاسته است. "حقیقت مطلقی" است که جامعه جهانی پذیرای آن نیست. علیرغم تغدیه از شکاف ها و حفره های نظم حاکم بر منطقه و جهان، در عین حال فاقدمؤلفه های های لازم برای یک دولت مستقر است. بهمین دلیل سؤال اصلی آن نیست که آیا داعش می تواند خود را هم چون یک دولت تثبیت کند یا نه؟ بلکه سؤال اصلی آن است که داعش با داشتن آن چنان مختصات ناهمزی با جهان کنونی، و لاجرم داشتن میل جنون آسا به ویرانگری و انهدام- که کشتارانسان ها به راحتی آب خوردن و تخریب آثارتمدن بشری جلوه های بارزی از آن است- از کجا نازل شده؟ و چگوه توانسته است پا بگیرد و تا این حد اقتدار پیداکند؟ و یا این سؤال تکمیلی که رونداحتضارآن تا چه زمانی ممکن است به درازا بکشد و با چه پی آمدهائی همراه شود؟. پاسخ به این سؤال ها اگر که توسط پژوهشگران و صاحب نظران اموراجتماعی بصورت همه جانبه بررسی شود، قاعدتا باید بتواند ما را به بیماری نظمی که این غده عظیم در دل آن پرورش یافته و فربه شده، رهنمون شود. بهر صورت مرگ داعش به مثابه یک جریان مشخص نیرومند و در قدرت ، اگر دیر و زود داشته باشد سوخت و سوز ندارد، اما ریشه های داعش و القاعده و بن لادنیسم پرور چطور؟! 

3- در قیاس با فازظهوربرق آسای داعش که با تسلیم و فرار و فروپاشیدگی ارتش و نیروهای امنیتی دولت های حاکم و پیشروی های برق آسای آن همراه بود، و بر خلاف آن چه که ممکن است تصور شود، اکنون ما نه با تثبیت و رشدخلافت اسلامی، که با ورودآن به فازدوم بحران، یعنی تشدیدفشارهای داخلی و بین المللی و تنگ ترشدن تدریجی حلقه محاصره به دور آن مواجهیم. چنانچه اکنون این جریان از چندین جبهه به طورهم زمان موردحمله است: در عراق از جانب دولت مرکزی و کردهای عراق و با پشتیبانی حملات هوائی ائتلاف بین المللی و نیز در داخل سوریه از جانب  کردهای سوریه و گروه های همسو با غرب و حمایت هوائی آمریکا و مؤتلفین آن، و نیز تهاجم دولت مرکزی سوریه که با حمایت هوائی روسیه و حضورفعال تر ایران در جنگ برخوردار شده، مواجه است. هدف، قطع ارتباطات لجستیکی مناطق وسیع تحت کنترل داعش در عراق و سوریه و تبدیل آن به مناطق کوچکترتحت محاصره است. قرائن و شواهدگوناگونی، اعم از تحرک عملیاتی و یا صدور بیانیه های تهدیدآمیز، حکایت از آن دارد که این جریان با تشدیدفشارها و افزایش تنگناها، از تاکتیک گسترش عملیات تروریستی به قلمرو مناطق دور از جبهه جنگ، و مشخصا اروپا و تبدیل پشت جبهه به جبهه بهره می گیرد و بهمین دلیل، هم چون مارزخم خورده خطرناک تر می شود. این نوع تاکتیک های انتحاری که مردم عادی و اهداف آسان را آماج خود قرار می دهد، گرچه به لحاظ جنگ روانی در اشاعه ترس و آشفتگی مؤثراست، اما در ماهیت خود جز بیان استیصال و نوعی "خودانتحاری" در سطح کلان نیست. حملات انفجاری اخیر در لبنان و پاریس و هواپیمای مسافربری روسی، که پیش از آن در ترکیه و نقاط دیگر هم به وقوع پیوسته است، بیانگرچنین رویکردی است. گرچه موجودیت داعش همواره با خشونت عریان عجین بوده است، اما با جهانی شدن این خشونت انتظار می رود که به عزم مقابله با آن نیز افروده شود.

4- آغازپایان پیش روی های برق آسا و قرارگرفتن داعش در حالت تدافعی، با عقب رانده شدن یورش سنگین آن ها به کانتون کوبانی به دلیل مقاومت درخشان کردهای سوریه که می توان آن را به استعاره استالینگرادمقاومت نامید، شروع شد. شبیخون های بعدی و سنگین داعش برای تسخیراین مناطق نیز ناموفق باقی ماند. البته وقتی از آغازتوقف و سیرنرولی پیشروی های داعش سخن می گوئیم نباید آن را سرراست و خالی از پیشروی های موضعی در این یا آن نقطه تصورکرد، بلکه مقصود تغییرتوازن قوا در یک روندکلی و در یک بازه زمانی نسبتا طولانی به سودمقاومت است. اگر ناکامی در تسخیرکوبانی را موج اول مقاومت و توقف پیشروی های برق آسا و آغازسیرنزولی اقتدارداعش بدانیم، پیروزی سنجار و پیشروی های نسبی در رمادی و حلب و بسوی رقه در سوریه را باید موج دوم این مقاومت به شمارآورد که در صورت موفقیت، در تضعیف داعش و تقسیم قلمرو آن به مناطق مجزا از هم، نقش مهمی داشته باشند.

5- دلایل روندافول اجتناب ناپذیرداعش را بدون علل پیدایش برق آسای آن نمی توان درک کرد. سوای میراث تاریخی و استعماری بازمانده در منطقه، داعش قبل از هرچیز به دلیل خلاء قدرت در منطقه انباشته از  بحران و نارضایتی در قلب خاورمیانه و به عقب رانده شدن جنبش ضداستبدادی بهارعرب و اصابت آن هم چون بومرنگی به چهره خود ظهورکرد. پوسیدگی دولت های فاسد و حاکم و وابسته به قدرت های بزرگ، پی آمدهای وخیم اشغال و لشکرکشی های نظامی نومحافظه کاران، و عقب نشینی های اجتناب ناپذیربعدی که امکان مداخله مستقیم زمینی را سلب کرد، منازعات و رقابت های محلی قبائل و اقوام و مذاهب، و نیز مداخلات و رقابت های حادقدرت های منطقه ای به ویژه ایران و عربستان و ترکیه با یکدیگر و حمایت هرکدام از آن ها از یکی از طرف های متخاصم، و فقدان بدیل های مردمی و مترقی، بستر و شرایط عمومی مناسبی را برای تکوین و ظهورداعش فراهم ساختند. در وضعیتی که مهارمنطقه از دست صاحبان قدرت خارج شده بود و بدیل مترقی و رهائی بخشی هم در صحنه حضور نداشت، داعش پا به میدان گذاشت و توانست خود را بیان کننده اعتراضات انباشته شده وانمود کند.

6- اساسا داعش فاقدمؤلفه های لازم به عنوان یک قدرت مستقر در نطم جهان کنونی است. این جریان هم زمان با عروج و فتح سرزمین ها و تشکیل دولت خلافت اسلامی، در عین حال نه فقط خود را در معرض آماج و آسیب های جدی اعم از نظامی- امنیتی و سیاسی و اقتصادی توسط دشمنانش قرار داد، بلکه در همان حال با قرارگرفتن در مسندحکومت، عیارشعارهای ناکجاآبادی اش پیرامون رستگاری و بازگشت غرور و عزت مسلمانان، رفع تحقیر و فقر و فلاکت، و هم چنین نحوه حکومتگری و تعاملش با اهالی مناطق تحت کنترل خود، بسیارسریع به آزمون گذاشته شد. بی افقی و زیست مداوم در فضای سرکوب و خشونت و جنگ و بمباران، تحمیل هنجارهای واپسگرای قرون وسطا همه و همه آزمونی بودند برای داعش در قدرت، که پس از فرونشستن موج های توهم اولیه آن را با خطر سست تر شدن پایگاه توده ای، محاصره و تشدیدروزافزون فشارهای خارجی مواجه ساخت. به عنوان مثال فرصتی که حکومت اسلامی ایران برای تثبیت خود داشت، اکنون برای داعش فراهم نیست. امروزه دیگر درک معنای واقعی خلافت اسلامی و شعارهای غلط اندازی چون تأمین عدالت، دشمنان اسلام و  تدمین عزت مسلمانان برای اکثریت بزرگی از مردم منطقه، به دشواری گذشته نیست. آن ها در مدت کوتاهی طعم تلخ خلافت اسلامی را چشیدند. بدیهی است حکومتی که از درون حالت اشغال بگیرد و از بیرون تحت تحت مخاصره و انواع فشارهای روزافزون جهانی باشد، چه آینده ای برایش قابل تصوراست؟ مسأله اصلی چگونگی مهارخشونت موجودی است که بهر حال رفتنی است و خشکاندن ریشه های مولدآن است. در حقیقت منشأ توان و قدرت نمائی داعش نه بدلیل ذات بالنده آن، بلکه به دلیل پوسیدگی نظم  مسلط و رقابت های حاکم بر منطقه است.

7- از جانب دیگر، جهان، قدرت های بزرگ و  به طوراخص اروپا و نیز کشورهائی چون چین و هند و بسیاری دیگر در مجموع، عواقب ظهورغده چرکین و خطرناکی به نام داغش در منطقه را دستکم گرفته و حساسیت لازم زا نسبت به آن ابراز نکردند. قدرت های بزرگ بر این تصور بودند که گویا بحران می تواند در منطقه و دور از مرزهای خود محصور به ماند. علاوه براین قدرت های غربی و ایادی وابسته به آن ها در منطقه، عملا مشغول پیشبرد این تاکتیک خطرناک بودند که گویا کاری را که خود قادر به پیش بردش نبودند، فروپاشی دولت مرکزی اسد، جنگ داعش و جریان های بنیادگرای با آن می تواند به پیش برد. و مهم تر از آن بهره مندی از جریان نفت ارزان بود که برای مقابله با بحران اقتصادی، برای اروپا و چین و هند و... هم چون نعمت بزرگ و بادآورده ای محسوب می شد. می توان گفت که همه این عوامل موجب ایجاد نوعی کرختی در جامعه جهانی نسبت به پی آمدهای عروج داعش به مثابه یک غده چرکین و خطرناک گردید و منجر به آن شد که قدرت های بزرگ به یک "جنگ کم شتاب" در برابرداعش بسنده کنند. اما این وضعیت پایدارنبود و نمی توانست هم پایدار باشد. و چنین بود که در غیاب یک فقدان اراده و حساسیت لازم، منطقه به استقبال فجایع بیشتری می رفت...  نمایان شدن مؤلفه های جدیدی از فاجعه و بحران، به نوبه خود موجب تحرکات تازه ای برای مهاربحران شد:

8- وضعیت و تداوم جنگ کم شتاب با توجه به شکل گیری عوامل جدیدبحران نمی توانست پایدار بماند. مهم ترین عوامل بهم زننده دوره"فترت و بی تفاوتی" و مقابله و جنگ کم شتاب عبارت بودند از:
- مداخله فعال تر روسیه و ایران در جنگ سوریه. گشایش جبهه جدید و شروع تهاجم هوائی توسط روسیه، که در عین حال به معنای قدرت نمائی در برابرناتو بود و برای آن ها غافگیرانه و دشوارآفرین، نمی توانست بدون واکنش باشد. هدف روسیه و ایران و حمایت ضمنی عراق از آن ها،  قبل از هر چیز نجات حکومت اسد از خطرفروپاشی و از دست دادن مناطق جدیدی از قلمروتحت کنترل آن، حفظ پایگاه هوائی و دریائی روسیه در داخل سوربه و مدیترانه و تأمین ارتباط استراتژیک ایران با لبنان و حزب اله بود. رژیم ایران با گشودن آسمان کشور به روی عبور موشک ها و تدارکات و هواپیماهای جنگی روسیه و نیز مشارکت بیشتر در جنگ زمینی، سهم فعال تری در این جنگ به عهده گرفت. معنی حمایت هوائی فعال روسیه از ارتش سوریه که از لحاظ نیروی زمینی در قیاس با دیگررقبا دارای ارتش بزرگی بود و ازحمایت همه جانبه و فعال ایران و حزب اله لبنان هم برخوردار، آن هم در شرایطی که رقبا از این مزیت ها برخوردارنبودند، نه فقط به معنی جلوگیری از خطرسقوط دمشق به دست داعش و دیگرجریان های بنیادگرا بود، بلکه به صدا در آمدن زنگ خطربهم خوردن توازن قوا به سودمسکو بود که خوشایند ناتو نبود و  قدرت های غربی  را به تکاپو برای یافتن راه حل های تازه و از جمله راه حل های سیاسی برای برون رفت از وضعیت آچمزکنونی وادار کرد. در وجه سیاسی به بازی گرفتن بیشتر مسکو و مشارکت دادن دولت ایران در گفتگوهای وین از یکسو و ترغیب عربستان و ترکیه به حضور در این نشست از سوی دیگر، با تلاش برای یافتن راه حل مرضی الطرفین همراه شد که هم چنان ادامه دارد. تصمیم گیری در باره سرنوشت سوریه بدون حضورمستقیم نمایندگان آن از نتایج طبیعی این نوع مداخلات جهانی و منطقه ای است. حتی می توان گفت که افزایش نقش روسیه و چانه زنی قدرت های بزرگ با یکدیگر، می تواند به گونه ای متضمن دور زدن ایران و کم رنگ کردن نقش آن در این تصمیم گیری ها هم باشد. هرچه باشد امکان کنارآمدن و دادوستد کردن بین مسکو و  واشنگتن سابقه داشته و سهل الوصول تراست. باید اضافه کرد که تلاش برای یافتن راه حل سیاسی بین رقبای درگیردر بحران سوریه که فعلا نقش پررنگ تری پیداکرده است، به معنای کنارگذاشتن گزینه جنگ بطورکامل نیست، چنان که افزایش کمک های مالی و تسلیحاتی به نیروهای نزدیک به غرب شتاب بیشتری هم یافته است.
- از دیگرعوامل مهم و دخیل در تغییرسیاست"جنگ کم شتاب" را باید به حرکت در آمدن موج توده ای پناهجویان به سوی دروازه های اروپا دانست که براستی آن را به لرزه در آورد. موج اولیه بحران آوارگی و پناهندگی میلیونی ابتدا در داخل کشورهای جنگ زده صورت گرفت و موج دوم به کشورهای همسایه در منطقه سرایت کرد. با اشباع این دو حوزه بدلیل تداوم جنگ و کشتار و خشونت و گسترش دامنه آوارگی، سیل پناهندگی مسیرسرریزشدن به سمت اروپا را در پیش گرفت. موجی با پتانسیل میلیونی کودکان و زنان و زنان و جوانان در سخت ترین و خطیرترین شرایط که با خلق تراژدی های تکان دهنده ای چون جان باختن هزاران کودک و زن و جوان در دل امواج مدیترانه که با پی آمدها و  برآنگیختگی وجدان جهانی همراه بود. بهرحال ابعادفاجعه و پی آمدهای آن برای کشورهای اروپائی چنان بود که دولت های اروپائی و دیگرقدرت های جهانی را به کوشش تازه ای برای یافتن راه حل های عاجل برای توقف بحران وادار ساخت.
باین ترتیب مداخله فعال روسیه و ایران، بحران مهاجرت توده ای و بالأخره کشاندن عملیات تروریستی توسط داعش به خارج از مرزهای سوریه و اروپا را باید سه عامل و محرک مهم برای یافتن راه حل های سیاسی جهت کنترل بحران سوریه بشمار آورد. بر طبق یک معادله قدیمی پیرامون رابطه جنگ و سیاست، می توان گفت: همان گونه که جنگ ادامه سیاست است به شکل دیگری و برای دست یابی به اهدافی که سیاست از برآوردنش ناتوان گشته است، بهمان دلیل می توان گفت، وقتی هم جنگ هم چون ابزارکارآمدی برای نیل به هدف به بن بست می رسد (فرسایشی و بدون برنده می شود)، سیاست باردیگر میدان دار می شود.
با این همه برای نتیجه گیری دقیق تر لازم است سه نکته زیر را به گزاره فوق بیافزائیم:
 نخست، آن چه که در مورد مسأله مشخص سوریه جریان دارد، نه صلح به طورکلی بلکه بحث آتش بس بین اسد و نیروهای همسو با غرب و به تبع آن همگرائی بین قدرت های محلی و منطقه ای و جهانی اعم از اسد و مخالفان اسد و اعم از قدرت های منطقه ای چون ایران و عربستان و ترکیه و قدرت های جهانی اعم از روسیه و آمریکا و متحدین آن، برای جنگیدن یک پارچه علیه داعش و آن چه تروریسم نامیده می شود، به عنوان دشمن عمده کنونی است.
 نکته دوم و در پاسخ دقیق باین سؤال که آیا واقعا رقبای متخاصم به آن نقطه و عزم لازم رسیده اند که پذیرفته باشند تداوم جنگ برنده ای ندارد و بناگزیر یا باید با هم کناربیایند و جبهه مشترک و هم آهنگی را در برابرداعش بوجود بیاورند یا آن که شاهدصعود و عروج هرچه بیشترداغش باشند؟. باید گفت هنوز چنین اطمینانی را نمی توان ابرازداشت. پاسخ دقیق به این سؤال را باید به سیررویدادهای آتی سپرد.
اوباما اکنون تحت فشارهای مختلف اعم از داخل آمریکا و یا حامیانش در منطقه برای گسیل نیرو و مداخله بیشتر قرار دارد. گرچه او (و سایردولت مداران)، از افزایش سطح مستشاری و حتی پیاده کردن موقت نیرو برای ضربه زدن به هدف های مشخص (و یا در افغانستان با تمدیدزمان بندی خروج و حفظ نیروی بیشتر) سخن گفته اند، و بر کمک های تسلیحاتی به متحدین محلی و منطقه ای خود افزوده اند، اما اوباما هم چنان از گسیل و استقرارنیروی زمینی امتناع کرده است. نه فقط به این دلیل که با سیاست اعلام شده دیرینش مبنی بر بیرون کشیدن سربازان زمینی آمریکا از مناطق جنگی که با تلفات و هزینه های سنگینی همراه بود، مغایراست، بلکه بیش از آن بدان دلیل که چشم اندازمثبتی از موفقیت و خروج از مهلکه برای آن متصور نیست. تجربه نشان داده است که این گونه مداخلات مستقیم، با بهم ریختن تعادل موجودجامعه و برای حفظ امنیت آن، حالت اشغال بلندمدت پیداکرده و  موجب برانگیختگی و نارضایتی وسیع در جامعه تحت اشغال می گردد و بسترمناسبی برای تقویت داعش و امثال آن و بطورکلی جریان های مخالف با مداخله دولت های بزرگ فراهم می کند. بهمین دلیل اتخاذاستراتژی حضورکم محسوس تر، با استفاده از حملات هوائی و بسیج و آموزش و بکارگیری نیروهای محلی و منطقه ای تحت عنوان جنگ های نیابتی برای پرکردن خلاءحضور مستقیم زمینی (که سپردن نقش ژاندارمی منطقه به دولت وابسته و واپسگرائی چون عربستان نمونه ای است از آن) از مدت ها پیش در دستور قرارگرفته است. با این همه استراتژی اوباما، هم به دلیل فقدان هم آهنگی بین بازیگران منطقه ای وابسته، با سیاست های کلی آمریکا و ناتو، و هم رقابت بین قدرت های جهانی و منطقه ای، و ناکامی در آموزش نیروهای سوری همسو با غرب برای پرکردن خلأحلقه مفقوده نیروی زمینی، در مواجهه با بحران ناکارآمدی خود را نشان داده و بناگزیر دولت آمریکا را به سوی یافتن راه حل های جدید در مذاکرات وین سوق داده است.
نکته سوم آن که بازی با کارت دیپلماسی و یافتن راه حل های سیاسی، به معنی کنارگذاشتن برگ نظامی نیست، بلکه به موازات وجه سیاسی شاهدتقویت حمایت های مالی و تسلیحاتی در ابعادی تازه به معارضان محلی و متحدان منطقه ای برای ایفاء نقش مؤثرتر در مراحل بعدی و تقویت موقعیت چانه زنی خود در مذاکرات سیاسی هستیم. همانطور که تشدیدحملات روسیه و گسیل نیرو از سوی ایران نیز با هدف تقویت موقعیت چانه زنی خود در مذاکرات است. فروش بیش از یک میلیارددلاربمب باصطلاح هوشمند به عربستان که خود از آتش بیاران جنگ و تقویت کننده مواضع بنیادگرایان محسوب می شود، درست در بحبوحه مذاکرات وین نیز، نشان از همین رویکرد دارد.

خلاصه:
الف-بحران سوریه که به کانون رقابت حادنیروهای محلی و منطقه ای و جهانی تبدیل شده است، به نقطه اشباع خود نزدیک شده و پی آمدهای منطقه ای و جهانی آن، چون بحران مهاجرت و انتقال عملیات انتحاری به  درون مرزهای کشورهای متروپول و البته به دیگرجاها، زنگ خطر را به صدا در آورده و موجب فعل و انفعات تازه ای برای کنترل بحران در عرصه سیاسی شده است.

ب- داعش به عنوان دشمن آشتی ناپذیردموکراسی و برابری و رهائی از یکسو، و نیز ناسازگاری آن با منافع قدرت های سرمایه داری و نظم حاکم بر جهان، فاقدمؤلفه های اساسی ماندگاری است. مبنای ظهور و قدرت گیری آن اساسا بر بهره گیری از خلأ قدرت در منطقه و رقابت ها و منازعات قومی و فرقه ای، و خشونت عریان بوده است. از همین رو با تنگ ترشدن عرصه های فوق به دلیل شکل گیری مقاومت های مردمی و فشارهای بین المللی، از مدتی پیش سیرنزولی آن آغازشده است*
ج- برخوردقدرت های بزرگ و منطقه ای با داعش در وجه غالب خود یک رویکردنظامی-امنیتی است. به همین دلیل بی اعتنائی به ریشه های پیدایش و رشد داعش و القاعده و سایرجریان های بنیادگرا از ویژگی های آن است. وجودحکومت های فاسد، مستبد و وابسته به قدرت های بزرگ، انباشت فقر و ثروت و شکاف های اجتماعی و طبقاتی جا به جا درکنارهم، فعال شدن گسست های معوقه و حل ناشده منازعات فرقه ای و قومی و مذهبی و چه بسا وجودمرزهای مصنوعی و حافظ فقر و ثروت در منطقه، مداخله های نظامی و سیاسی و اقتصادی قدرت های بزرگ، گسترش تبعیض و آسیپ پذیری در جوامع متروپول با شکل گیری حاشیه نشینی، جوامع  طرد شده و جهان سومی در دل خود که بدلیل انباشت خشم و فقرآگاهی، منبع مناسبی برای تغذیه جریان های بنیادگرا می گردند. حل بحران های بزرگی چون جنگ و بحران مهاجرت و استبداد و سرکوب، در گرو "نه" گفتن به جنگ و هر نوع جنگ افروزی و عدم فروش اسلحه و عدم حمایت از دیکتاتورها از یکسو، و پیش برد سیاست و راهبردمعطوف به رشدموزون و عادلانه در مقیاس جهانی و در راستای حل شکاف های رو  به ژرفای بین جهان متروپول و جهان پیرامون، و البته مقابله با شکل گیری جهان سوم در دل کشورهای متروپول از سوی دیگراست.  روشن است که ایجادچنین روندی بدون شکل گیری هرچه نیرومندترجنبش های جهانی ضدجنگ و برابری خواه و فشارآن ها به قدرت های بزرگ از یک سو و شکل گیری بدیل های مردمی از سوی دیگر ممکن نیست:

د- چه در سوریه و چه در عراق رفته رفته نیروهای مقاومت مردمی، در بستری از آتش و خون، و درد و رنج بی کران، در حال شکل گرفتن هستند. سه راهبرداساسی آن ها عبارتند از:
- تشکیل مناطق خودگردان در هر نقطه ای که آزاد می شود؛
- تحکیم همبستگی مردمان و خلق ها چه در سطوح کشوری و چه بین کشوری، از کشورهای هم جوار تا کل کشورهای منطقه، علیرغم تنوعات قومی، ملی، فرهنگی و مذهبی، که به معنای تأکید بر اشتراکات و مطالبات و منافع مشترک است تا کوبیدن بر طبل تمایزات و اختلافات؛
- و بالأخره  هوشیاری کامل در حفظ استقلال از قدرت های بزرگ و منطقه ای که سخت در پی وابسته کردن دیگران به خودهستند، ضمن استفاده اصولی و هوشیارانه ازشکاف ها و تضادهای پیچیده ما بین آن ها در جهت رهائی.      
     

 *-البته وقتی از عریان شدن و فوران خشونت نزدداعش صحبت می کنیم، به معنی نادیده گرفتن همان نوع خشونت در جمهوری اسلامی و عربستان چون گردن زدن و دست بریدن و چشم کورکردن و دست و پا بریدن و اعدام های گسترده و دهها خشونت دیگرنیست. تنها تفاوت عمده در آن است که اولی غیرنهادی و مختص دوره عدم تثبیت است و دومی به شکل نهادی شده و باصطلاح خشونت قانونی! هم چنین نباید اجازه داد که ادعای مبارزه ضدداعشی رژیم ایران گوش فلک را کر کرده، ما را از ماهیت سرشار از خشونت و تروریستی جمهوری اسلامی و نیز نقش مهم آن در برافروختن و بارتولیدداعش در منطقه و ایضا بازترمیم شکاف ها و بحران های خود و میلیتاریزه کردن جامعه، در پوشش مبارزه علیه داعش و فریب افکارعمومی به قصدانحراف از معضلات واقعی، غافل کند. شرایط پیچیده کنونی، هوشیاری مضاعفی را برای رهائی و مقابله با ترفندهای دشمنان کارگران و زحمتکشان می طلبد.


Post a Comment