Thursday, May 25, 2017

نقدی کوتاه بر یک نوشته پیرامون انتخابات رژیم

  1. نقدی کوتاه بر یک نوشته پیرامون انتخابات رژیم 
  2. نکاتی چند درموردنوشته خوب و البته چالش برانگیز دوست عزیزمرتضی محمدی تحت عنوان انتخابات عرصه مبارزه؟
  3. می نویسد که جبهه اپوزیسیون با این سوال سمج درگیراست  که آیا مردم دستخوش یک توهم اند یا درگیر یک مبارزه جدی؟ آیا مردم بازیچه یک فریبکاری بزرگ شده اند یا مناسب ترین و زیرکانه ترین راه اسقاط "نظام" را آغاز کرده اند؟ گیج سری و ندانم کاری ما الترناتیوهای "نظام" از این جا ناشی می شود که برای این سوال خود پاسخ روشنی نداریم و...*.     
مردم یکدست نیستند بلکه دارای ررویکردهای مختلف هستد و در تحلیل هم باید همواره این گزاره را در تمامی موارد
 مدنظرقرار داد: بخشی از مردم با گفتن  نه به جناح حاکم، نگران بازگشت تحریم و جنگ و ...در صورت تسلط بر نهادهای باصطلاح انتخابی توسط محافظه کاران هستند، از همین رو در زیرچترجناح رقیب حرکت می کنند. جناحی که ضمن داشتن تفاوت واختلافاتی با جناح حاکم اما در اصل حفظ نظام اشتراک  نظرو منافع دارند. بخشی هم با کنش معطوف به نه  به هردوجناح و عدم مشارکت در انتخابات متمایزمی شوند.  سیاست نخست هم حداقل ۲۰ سال است که تجربه می شود و شاخص های عینی برای قضاوت پیرامون خروجی و تتایج برآمده از آن وجود دارد. رویکردآن بخش های موسوم به خاکستری را هم که گاهی شرکت می کنند و گاهی هم نه یعنی نیروهای بینابینی را نمی توان به معنی داشتن امیدبه اصلاح و تغییرنظام تعبیرکرد. آنها اساسا از ترس و نگرانی از بدترنشدن اوضاع به گزین بین بد در برابربدترتن می دهند. پس قبل از هرچیز این دسته بندی ها و رویکردها درمتن خودجامعه وجود دارند و دیدیم که رژیم برای کشاندن بخش بینابینی به صحنه این بار به شکل باررتری از خط قرمزهای خود عدول کرد و با شعارهای ساختارشکنانه  و باتوسل  به نوعی خودویرانگری «انتخابات» را برگزارکرد. که بیانگرافزایش فاصله مردم با رژیم و از جمله شرایط حضور در پای صندوق ها است. و بهمین دلیل یعنی با چنین روحیه ای است که اولا تا دوهفته قبل از انتخابات نظرسنجی های سراسری خودرژیم، رتبه نختست و اکثریت را گرایش نه به هردو جناح  تشکیل می داد (ازجمله نظرسنجی ایسپا*).  و ثانیا هرموقع فرصتی فراهم بشود و تعادل نیروایجاب کند مثل ۸۸ امکان فرارفتن از   نظام وجوددارد که البته همواره رژیم را نیز نگران می کند و به حال آماده باش در می آورد. ضمنا نباید اهمیت داشتن صدا ورسانه های کلان و با بردموثر را که کاملا یک طرفه بسود رژیم عمل می کند (داخل و خارج) را بهمراه دوقطبی کردنمصنوعی  فضا، در جلب اقشاربینابینی نادیده گرفت. به نظرم قاعدتا نباید در این که  رویکردکنش نه به هردو جناح پیشروترین و آگاه ترین  بخش و صف آرائی جامعه را تشکیل می دهد تردید وجود داشته باشد. چنین نقشی شعار و ادعا نیست. رفتارخودر ژیم بیش از همه آن را گواهی می دهد که تا چه حد از تسلط  گفتمان تحریم و و.اقعیت وجودی آن ها نگران بوده و هست و دیدیم که روحانی و تاج زاده و اصلاح طلبان خارج  و کسانی مثل گنجی ها و..و.... همه و همه با شعار تحریم به عنوان  بزرگترین رقیب روحانی و برای درهم شکستن آن به میدان آمدند؛ و ما شبح تحریم را در مناظرات و میتیگ های دوجناح و فراروی ها و دادن وعده های خارج از  ظرفیت اشان ....  برای جلب آراء خاکستری به صندوق ها شاهد بودیم. بنابراین الزاما دادن رای توسط اکثریت امر مقدری نیست و می توانست و می تواند با تقویت  صدای سوم و البته در بستر تعامل و دیالوگ با آزمون و خطای نیروهای بینابینی و شتاب دادتن به فاصله کیری آن ها از سیستم شکل بگیرد. مهم آن است که همواره در جامعه بحران زده و اشباع شده از مطالبات برآورده نشده نیروی اجتماعی پیشرو مستقلی وجودداشته باشد که با مقاومت در برابروسوسه ادغام خود با سیستم در مقاطع بهم ریختن توازن قوا و ثبات سیستم نقش مثبت خود را ایفاء بکند. و تا آن لحظه هم تا حل نشدن پارادوکس و تناقض ها نباید بفکرتاکتیک های واحد و یکسن بین رویکردهای بالکل متناقض بود.
از همین رو از منظرقطب سوم اولا باید صفوف جنبش تحریم و گفتمان آن  را تقویت کرد و ثانیا با درک و فهم معنای شرکت و عمل اجتماعی بخش بینابینی که بطورتوامان حامل پارادوکس آری و نه است و وفرصت ها و تهدیدهای که از قبل این رویکرد بوجود می آید مثل تشدیدتضادهای رژیم و افزایش پتانسیل مطالباتی و.یا دادن مشروعیت و خون رسانی به رژیم بحرن زده .... در  جهت تقویت شکل گیری قطب مستقل سوم  و مبارزه با سرخوردگی های پس از رای دادن بهره جست. چرا که مسیرحرکت آنها نشان می دهد که ظرفیت پیوستن به صفوف جبهه مقاومت و کنش نه به دوجناح  را دارند. خیلی نباید روی حزب ها و  گروه ها سرمایه گذاری کرد،  بلکه بیش از آن باید به مقاومت و روندهای موجودخودجامعه خیره شد و بربستر آن و شناخت روندهای پیشرو و بیبابینی و برقراری دیالوگ فعال با آن ها حرکت کرد. خلاصه آن که متنجه و برون دادجامعه محصول کشاکش مجموعه این نیروهاست و نه صرفا یک رویکرد. اگر چنین کنیم و اگرمعنای نه امید به اصلاح در عمل اجتماعی آن ها  بلکه دفع بد در برابربدتر را در نظر بگیریم و اگر پارادوکس موجود در رای مشارکت و شکنندگی آن را در نظربگیریم و  رویکردمناسبی در برابر هردو جناح سیستم و جذب اقشاردارای رویکردبیناینی داشته باشیم، می توان رفته رفته شکاف موجود در بین صفوف مردم به سودجهبه مقاومت را برطرف کرد و حتی از شکاف های و منازعات جناح ها به نحواصولی بهره بهینه برای پیشبردمطالبات مردم و تقویت جنبش مطالباتی بهره گرفت. اساسا روندهای عینی هم با همه افت و خیزهای و گاهی هرزدادن انرژی ها به همین سمت و سو درحرکت است.  چنان که جذب و کشاندن مردم به صندوق ها برای رژیم هردم دشوارترمی گردد و مجبوراست هزینه های بیشتری برای آن به پردازد. یا چنان که مثلا سعیدی نماینده خامنه ای در سپاه می گوید،جوانان با انقلاب بیگانه هستند و یا علم الهدی نگران از دست دادن قلمرونفوذش توده مردم را خطراصلی دانسته است.. گرچه  همزمان جناح دیگر می کوشد که رای سلبی مردم به خود را  به عنوان رای ایجابی و امید به نظام تفسیر وتاویل کند واقعیات اجتماعی آن را تایید نمی کند...
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=80168  *-
Post a Comment