Friday, December 07, 2007

16 آذر وآزمون جنبش دانشجوئی
Taghi_roozbeh@blogspot.com تقی روزبه

دستگیری 30 فعال دانشجوئی را که جرمشان تدارک برگزاری 16 آذربود،باید گام تازه ای درسرکوب حنبش دانشجوئی ازسوی رژیم دانست.بی شک هدف رژیم فراترازفقط ممانعت ازبرگزاری 16 آذربود.بیش ازآن تلاشی است درچهارچوب برخورد با جنبش های اجتماعی وفلج کردن پیشروی آن ازطریق درهم کوبیدن شبکه فعالین این جنبش ها.دراصل رژیم با نگرانی ازمسیراعتلایابنده جنبش ها واحساس خطرازپیوند های روبه تعمیق ِ فعالین وبدنه جنبش ها که متضمن زایش وبرآمد مقاومت های توده ا ی سازمان یافته و آگاه است، با تنها ابزارباقی مانده برای بقاء خود، یعنی چماق سرکوب وارد میدان شده است.باچنین ارزیابی ازمسیربالنده جنبش های اجتماعی وطبقاتی است که رژیم جمهوری اسلامی مدت هاست که خطرعمده را اساسا داخلی یعنی سربازکردن جنبش های اعتراضی گسترده وغیرقابل کنترل می داند. وآنرا تا آن حد جدی و بیمناک کننده یافته که خامنه ای رسما طی دستورالعملی به فرمانده سپاه(والبته دراوج وقاحت قابل تصور ازسوی حتا یک حکومت استبدادی، آنهم درحالی که منازعات مربوط به بحران هسته ای گوش عالم را کرکرده است)، وظیفه اصلی وراهبردی سپاه را مقابله با شورشها وسرکوب اعتراضات توده ای عنوان کرده است. ودرهمین رابطه با ادغام سپاه و بسیج و فشرده کردن اهرم های اطلاعاتی وانواع نهاد های سرکوب وتلاش برای هرچه یک دست کردن حکومت پادگانی خود، خویشتن را برای مقابله با چنین خطرات محتملی آماده ساخته است.نکته مهم دراین سرکوب آن است که دریابیم،رژیم درحالت انتظار وحالت آماده باش نمانده، بلکه ازهم اکنون به مقابله باصطلاح پیشگیرانه پرداخته و آگاهانه وسنجیده سعی می کند که با به میدان کشیدن ستون فقرات جنبش ها به صحنه عریان مبارزه،وبا آماج قراردان آنها ومشغول کردنشان به اعتراضات ودرگیری های جداازحضوربدنه واحیانا زودرس وتبعات ناشی از آن، آنها را ازایفاء نقش اصلی وتعیین کننده خویش که هماناادغام تجربیات وتوانائی های خود با توانائی های بدنه اجتماعی وباهدف تقویت سازمان یافتگی و آگاهی آنهاست،بازدارد.تاکتیک فوق را رژیم بدرجاتی درمورد کارگران شرکت واحد،معلمان وبرخی اعتراضات مهم مزدوحقوق بگیران نیزبکارگرفت و اکنون برآن است که درمورد جنبش دانشجوئی نیزبکارگیرد.همچنان که تحت عنوان سرکوب اراذل و اوباش مشغول قلع و قمع کردن وزهرچشم گرفتن ازعناصرمحرک وانفجاری جنش های حاشیه تولید است.همانطورکه که بشکل دیگری سرکوب فوق را درمورد فعالین جنبش های ملی وقومی نیزادامه می دهد.
آنچه که می تواند به سرکوب نقشه مند وپیشگیرانه رژیم که ناظربرجداکردن مبارزات فعالین ازبدنه و سرکوب پیشرس و آسان آنها درغیاب به میدان آمدن اجتناب ناپذیر جنبش های توده ای یاری رساند،همانا اشتباه استراتژیک فعالین درافتادن به دام اغواگری های رژیم،اشتباه محاسبه در توازن نیرو،ودر تشخیص نادرست لحظه ورود به صحنه مبارزه علنی وکشانده شدن به آن،ازطریق اقدامات زودرس و قهرمانانه اما گسسته ازبستراصلی خود، علیه دشمن است.بی گمان تجربیات زیادی ازفرجام این گونه مبارزات قهرمانه اما کم بازده، چه قبل ازانقلاب وچه پس ازانقلاب جمهوری اسلامی وجود دارند که می توانند برای نسل جدید فعالین و پیشروان جنبش ها،که فی الواقع باید آن ها را عالی ترین محصول و سرمایه ارزنده جنبش ها بشمارآورد،وجود دارند که حاوی درس های گرانبهائی هستند. وقتی که راهبرد پیوند مبارزه فعالین با مبارزات بدنه وهم پوشانی آن هامطرح می شود،معمولا دورویکرد افراط وتفریط دربرابرمان قرارمی گیرد: رویکرد انفعالی ورویکرد به آب وآتش زدن توسط فعالین.بی تردید گزینه انفعال چیزی جز ترشی گرفتن فعالین وتبلیغ بی عملی ودرحقیقت بلاموضوع کردن نقش پراهمیت فعالین درتقویت وانکشاف مبارزه و جنبش نیست.هم چنانکه رویکرد دیگر،با نشاندن مبارزه خود وهم مسلکان خود، به جای مبارزات توده ای که جایگزین ناپذیراست، درعمل راه را برای سرکوب آسان هم فعالین و پیشروان و هم خود جنبش هموارمی کند.وحال آنکه روئین تن شدن جنبش وفعالین ازیکسو ونشانه گرفتن پاشنه آشیل رژیم برای ازپادرآوردنش ازسوی دیگر، باپیوند تنگاتنگ آندو گره خورده است.بدیهی است که دراین جا اصلا سخن برسرمبارزه بدون دستگیری و زندان و شکنجه وانواع ناملایمات دیگر نیست که بدیهی است بدون پرداختن چنین هزینه هائی پاگرفتن جنبش انقلابی و سرنگونی حکومتی هارووحشی هم چون جمهوری اسلامی قابل تصورنیست.بلکه بحث درپیوند و ضرورت گره خوردن مبارزات وجان فشانی های فعالین و بدنه باهم است تا اولادریزچتر حمایتی جنبش توده ای ضرب وشتم وانهدام فعالین به حداقل خودبرسد و ثانیا،درمتن حرکت جنبشی با دستگیری و حذف یک نفرعملاچندین نفر بازتولید شده و امرمحاصره رژیم دچارگسست نشود.و ثالثا جنبش با تلفیق خشم وآگاهی، لحظه ها وافق ها وسازمان یافتگی و روشنائی، ودرغیاب فعالین آگاه خود، دچارسیکل معیوب ناکامی های گذشته –ازاین استبداد به آن استبداد-نشود.درتجربه انقلاب بهمن که نشاندهنده اوج نابهنگامی و جدائی جنبش ازفعالین آگاه بود، شاهدبودیم که دربحبوحه فراشد انقلاب وحساسترین لحظه های عروج آن، درحالی که صدها و هزاران تن ارفعالین فداکار وصادق درزندان ها قرارداشتند، وبویژه درخلاء وجود فعالین چپ و رادیکال،این نیروهای روحانیت و نیروهای لیبرال و واپس گرا بودند که توانستند همچون میوه چینان فرصت طلب، باسهولت تمام کنترل جنبش ونبض آنرا دراختیارخود بگیرند.
*******
می دانیم که شعار"اتحاد، مبارزه ، پیروزی"،ازدیرباز یکی ارشعارهای راهبردی 16 آذروجنبش دانشجوئی دربرابراستبدادهای حاکم بوده است.گرچه درگذرزمان درک ما ازمبارزه واتحاد وپیروزی بسی تعمیق یافته و دیگرنه اتحاد را به معنای آن یکانگی و یکدستی گذشته و همه باهم می دانیم و نه نوع مبارزه ومعنای پیروزی را با افق های محدود گذشته می نگریم.بااین همه و صرفنظرازتحولاتی که دردرکمان نسبت به هر کدام ازاین مقولات رخ داده،اما شعارفوق هم چنان اهمیت خود راحفظ کرده است.چرا که درکناراختلافاتمان وچندگونه گیمان وطیف بندیمان،اما استبداد بی امان واختناق آور وسدکننده همچنان قدبرافراشته و با تمام توانش درحال تبدیل کردن دانشگاه ها به پادگان است.درچنین شرایطی جنبش دانشجوئی ناگزیراست که هم چنان به تحکیم صفوف همبسته خود دربرابراستبداد و برای عقب راندن آن بپردازد.مثلا نصب دوربین های جاسوسی برای کنترل دانشجویان دردانشگاه ها، چپ وغیرچپ نمی شناسد و همه آزادیخواهان و مبارزان ضداستبدادی را به یکسان مورد فشار و تهدید قرارمی دهد. بنابراین برای ایجاد محیط امن وسالم برای فعالیت وبرای آنکه بتوانیم نفس بکشیم، وبرای تأمین وحفظ حریم امن دانشگاه،لازم است که با اتکاء به نیروی جمعی امان، به جنگ دوربین های جاسوسی برویم وبا اتکاء به آن دانشگاه ها را ازجرثومه ها و نهادهای رنگارنگ رژیم پاکسازی کنیم. یا همانطور که دربرگزاری مراسم 16 آذردانشگاه تهران شاهدبودیم گشت های امنیتی رژیم تبه کار،با زبرپاگذاشتن کامل حرمت دانشگاه،مست ازباده قدرت،حتا باایجاد گشت های داخل دانشگاهی ودستگیری ودست بندزدن به دانشجویان به آدم ربائی وبگیروبه بند پرداختند. آیا برای مبارزه با چنین تبه کارانی بجزروی آوری به نیروی همبسته دانشجوئی می توان عامل بازدارنده دیگری سراغ گرفت؟ وهمین طوراست درمورد تأمین فضای لازم برای انتشار نشریات و ایجاد تشکل ها و تحقق خواست های صنفی ومبارزه علیه تبعیض جنسی و…. که بدون یک جنبش ومقاومت توده ای وسراسری دانشجوئی دست یابی به آنها ناممکن است. بدیهی است که با داشتن چنین گستره ای افق دید ما صرفا به برپاکردن چند پرچم و پلاکارد توسط این یا آن طیف معین،تحت هرشرایطی و بهرقیمتی محدود نمی شود.بلکه لارم است که روزدانشجو را تبدیل به صفوف همبسته دانشجوئی وحضورپرشکوه آنان کنیم.وبیش ازآن این قدرت جمعی رامعطوف به مبارزه مداوم علیه اختناق و رنج هرروزه ای بکنیم، که بردانشجویان اعمال می شود.یعنی تکیه به آن نیروی مقاومت توده ای بالقوه سراسری وتعیین کننده ای که تنها نیروی آلترناتیو دربرابر فشارهای سهمگین رژیم درمحیط های دانشجوئی بشمارمی رود.که البته پذیرش آن الزامات و مسئولیت پذیری بیشتری دربرابرجنبش را ازسوی همه گرایشات بویژه گرایش های مدعی چپ و سوسیالیسم می طلبد.
بنابراین می توانیم مطمئن باشیم که تقویت صفوف جنبش دانشجوئی یا شقه شقه کردن آن شاخص مهم وراستینی است برای سنجش میزان وفاداری به پیام اصلی 16 آذروجنبش دانشجوئی و ارزیابی ازمیزان مسؤلیت شناسی هرفرد وهرگرایشی ازهرطیف دانشجوئی.بخصوص باید تأکید کرد درنزدنیروهای چپ و سوسیالیستی دفاع ازمنافع و مطالبات عمومی جنبش وقرارندادن مطالبات و منافع اخص خود دربرابرآن، همواره ازاهمیت اصولی برخورداراست.
آیا برگزاری 16 آذر امسال بویژه درتهران و ازسوی دانشجویان چپ ورادیکال نشانی ازچنین بلوغی با خودداشت؟.میدانیم که برخلاف سال گذشته، امسال، برگزاری آکسیون های دانشجوئی وازجمله مراسم 16 با انشقاق جنبش دانشجوئی وطیف بندی های راست وچپ ازیکسو وانشقاق صفوف گرایشات چپ ورقابت های درونی آن برای کسب فرادستی برجنبش دانشجوئی ازسوی دیگرهمراه شد. بطوری که حتا موازین بدیهی و اولیه نظیر توافق حول تعیین زمان ونحوه برگزاری این مراسم ازسوی قاطبه نیروهای چپ، تحت الشعاع چنین اختلافاتی قرارگرفت.بی شک دروجه نخست شکاف نقش جریانات متمایل به لیبرال ها و اصلاح طلبان درداخل دانشگاه برجسته بود.اما درشرایطی که بدنه دانشجوئی وطیف گسترده ای ازآن هنوز قادرنبود دربرابر منازعات درحال شتاب، قضاوت و موضع روشنی داشته وبه عنوان عامل فشارمؤثردرپس زدن فرقه گرائی عمل کند،نحوه موضع گیری نیروهای چپ نیز در دامن زدن جدائی زودرس فوق وسرگردانی وانفعال بدنه دانشجوئی بی تأثیرنبود. درحالی که نیروهای چپ اگرسنجیده ترعمل می کردند می توانستند با تکیه به فشاربدنه، نیروهای راست را برسردوراهی عقب نشینی ازادعاها وتوقعات نابجای خود ویا منزوی شدن هرچه بیشتردرنزد بدنه سوق دهند.بدترازآن،نیروهای چپ دردرون خود نیزبا عمده کردن رقابت ها واختلافات ،قادرنشدند برای برگزاری یک 16 آذرمشترک باحضورهمه نیروهای مدافع و یا متمایل به چپ دریک صف همبسته عمل کنند. بی شک نتیجه این گونه عملکرد،آنهم در شرایطی چنین حساسی نه فقط می تواند به برآمد جنبش دانشجوئی که درنخستین گام های خود قراردارد، آسیب بزند و بدنه را دربرابراین گونه رقابت ها بی تفاوت ومنفعل کند،بلکه می تواندبراعتبارنیروهای چپ درمیان دانشجویان لطمه وارد کرده وبرروند بالندگی و گرد آوری نیروازجانب آنان آسیب های جبران ناپذیری وارد کند.بی شک برگزاری 16 آذرازسوی نیروهای چپ،آنهم درفضائی چنین دشوار وسنگین،علیرغم همه کاستی ها و خطاها، قابل ستایش وخاطره ای بیادماندنی است.اما نباید فراموش کنیم که اولادامنه آن دردانشگاه تهران باتوجه تعداد دانشجویان وسابقه برگزاری این نوع مراسم چندان زیادنبود و جالب است درشهرستانها باتوجه نقش کمترفرقه گرائی ها و رقابت های درونی درمقایسه با تهران ازابعادنسبی بیشترو دامنه باشکوهتری برخورداربود وثانیا دقیقا بهمین دلیل نمی تواند الگوی مناسبی برای برگزاری 16 آذرو برپائی جنبش دانشجوئی باشد. درحقیقت 16 آذربیش ازآنکه درخدمت ابرازوجود جنبش دانشجوئی باشد،بیش ازآن درخدمت اعلام موجودیت این یا آن طیف قرارگرفت. وهمانطورکه درسطورزیرین اشاره خواهیم کردامری که تنها یکی ازمولفه های بلوغ جنبش دانشجوئی بشمارمی رود.ازاین رو خطاست اگرکه ارزیابی مان ازمیزان موفقیت آمیزبودن برگزاری 16 آذرامسال را صرفا با آنچه که اتفاق افتاد، توضیح دهیم. روشن است،صرفنظرازاین که رانده شدن به این نقطه چقدراجتناب پذیربودیا نه،معیار اصلی درارزیابی ازاین رویداد را میزان تقویت و بالندگی جنبش دانشجوئی با مجموعه مولفه های تشکیل دهنده خود،تعیین می کند. وبرهمین اساس است که می توان گفت،عروج ونزول ویاسودوزیان این یا آن طیف واین یا آن گروه واین یا آن بخش جنبش دانشجوئی هرگزنمی تواند جایگزین برگزاری مراسم 16 آذرتوسط خود جنبش دانشجوئی باحضور بدنه وحضورحتی الامکان همه طیف های متعلق به آن والبته با نقش آفرینی هرچه بیشترجنبش چپ درآن بشود.بگذاریم که روز 16 آذرهم چنان به مثابه نماد وتجسم جنبش رزمنده و چندگونه جنبش دانشجوئی باقی بماند.بگذاریم که نیروهای چپ وسوسیالیست با برخوردنقادانه ازتجربه وعملکرد امسال ودرس های برگرفته ازآن نقش شایسته خویش را در برگزاری هرچه باشکوهترآتی آن ومهمترازآن درتقویت صفوف جنبش دانشجوئی به مثابه یک جنبش متکثر ومیلیونی بکارگیرند
مؤلفه های بلوغ، و بحران بلوغ
واقعیت آن است که جنبش دانشجوئی اکنون باچندین چالش همزمان بشرح زیرمواجه هست که پاسخ مناسب وهمزمان به همه آنهاست که درجه بلوغ وخود آگاهی آن رابه نمایش می گذارد ونشان می دهد که تاچه حد به جنبشی "برای خود "تبدیل شده است:
الف- طیف بندی های خود رابسرانجام برساند.مهم آنست که این طیف بندی ها روی موازین و اختلافات واقعی وبنیادامتفاوت بنانهاده شود ونه به صورت زودرس برروی خرده اختلافات وخرده گرایشات.مهم آنست که درکنارآن دریابیم که هیچ طیفی باهرادعا وگستره وباهراهمیت وهردرجه حقانیتی که برای خود قائل است،به تنهائی معادل جنبش دانشجوئی نیست ونمی تواند باشد. ودرنتیجه ازقلمدادکردن خود به مثابه سخنگو ویانماینده کلیت جنبش،تاچه رسد بنام آن عملکردن، بایداجتناب ورزید.
ب-به موازات روند فوق وعلیرغم آن، درمبارزه علیه استبداد ومقابله باپادگانی کردن دانشگاه وجامعه،باید بیشترین نیروی متحد بدنه دانشجوئی را به میدان مبارزه کشاند. بی شک چنین هدفی جزبا تکیه برمطالبات فراگیردانشجوئی و انجام اتحاد عمل ها و اقدامات مشترک طیف های گوناگون دانشجوئی-حتا اگرشده بصورت ائتلاف ها وهمکاری های موردی حول اشتراکات و مهمترین مطالبات، ناممکن است.
ج-تقویت هرچه بیشتر پیوند وهمبستگی متقابل جنبش دانشجوئی با سایرجنبش های اجتماعی و طبقاتی. درست است که محیط های دانشگاهی درنهایت بازتاب دهنده قطب بندی ها وصف آرائی ها طبقاتی وسیاسی اصلی درجامعه است.اما آن ها درقالب پدیده ای به نام دانشجو( با داشتن خودویژه گی هائی برخاسته ازفاکتورهای متعدد-ازجمله خاستگاه طبقاتی، چشم انداز صعود طبقاتی وامکان بکارگمارده شدن با حقوق های مکفی وبالا توسط بورژوازی که تازه تبدیل به مزدوحقوق بگیررسمی می شود،عنصر آگاهی درحال تحول ناشی ازپویش قشر دانشجووسیالیت متعلق به آن و...) عبورمی کند،آنهم بصورت یک روند و درحال شدن.ازاینروبرخورد مکانیکی وخطی باآن وتقسیم بندی زودرس ونارس دانشجویان براین اساس، به منزله نادیده گرفتن قانونمندی انکشاف این پدیده پویا ومتحول بوده و تاوان سنگینی خواهد داشت. علاوه براین درجامعه تحت سلطه فراگیرمناسبات سرمایه داری،که همه چیزرا به کالاوقابل خریدن به وسیله پول کرده است،ونکبت های افزوده شده به مثابه جبرغیراقتصادی توسط یک نظام سیاسی تاریک اندیش، نامتعارف وبشدت انگل به مبارزه طبقاتی، ونیزبسط دامنه ومفهوم اسثتمارومبارزه طبقاتی که بسی فراترازقرن گذشته خصلت جهانشمول و تعمیم یافته پیداکرده ومبارزه علیه نظامی که انسان ها را به برده مزدورویا حتا بدترازآن به برده گرسنه و فاقد حق کاروتأمین نیازهای اولیه زندگی محکوم می کند، مثل همه جای جامعه، درسطح دانشگاه ها هم، بشدت جاری است.رهاکردن این عرصه زنده وپویا که قاطبه دانشجویان هرروز درمحیط زیست و تحصیل خود با آن دست بگریبانند ،و جستجوی جنگل ِ مبارزه طبقاتی ازپشت درختان،سخت اغفال کننده است. وانگهی چه لیبرالها خوششان بیاید و چه نیاید،درجامعه سرمایه داری مبارزه علیه حاکمیت استبدادی درعین حال مبارزه علیه مناسبات تولیدی واجتماعی ی که این استبداد وظیفه حراست ازآن را بعهده دارد نیزهست. ودراین رابطه مهم است که فعالین جنبش دانشجوئی بدانند که اولا این جنبش به مثابه یک جنبش اجتماعی مهم و تأثیرگذار،خود دارای اصالت نسبی بوده وباین اعتبارنمی توان ونباید آن را به زیرمجموعه وزائده هیچ جنبش دیگری تبدیل کرد. ثانیا،وازقضا، ازموضع ومنظر یک جنبش متکی برمطالبات مشخص و سازمان یابی مستقل ودارای ظرفیت بالای فراروی،می تواند بیشترین پیوند وهمبستگی وتأثیرگزاری و تأثیرپذیری با سایرجبنش های اجتماعی و طبقاتی،و بویژه جنبش طبقه بزرگ مزدوحقوق بگیران را داشته باشد وازقبل ِ آن،سهم شایسته ای درتولید وبازتولید کادرهای رزمنده وفعال سایرجنبش های اجتماعی وطبقاتی بعهده بگیرد.بدیهی است که دراین میان بخش چپ جنبش دانشجوئی می تواند پیوندهای عمیق ترواخص تری را باجنبش های کارگری ودیگرجنبش ها برقرارکند.خوشبختانه اکنون مطرح شدن شعار دانشجو، کارگر،معلم پیوندتان مبارک، ویا شعارجنبش دانشجوئی،متحد جنبش کارگری وجنبش زنان ...نشان ازجوانه زدن آگاهی درمیان دانشجویان نسبت به این ضرورت است.
د-درچهارچوب مولفه های فوق بی شک مبارزه نظری،سیاسی وعملی درمیان طیف های گوناگون دانشجوئی جریان داشته ونشان دهنده تپش نبض جامعه در"جامعه" کوچک تر وفشرده تر شده دانشجوئی است.درهمین رابطه مبارزه نظری،سیاسی و عملی نیروهای چپ وسوسیالیستی علیه طیف نیروهای راست وعلیه عقبه های لیبرال ها ازهمه نوع آن درمیان دانشجویان وعلیه سیاست های تباه کننده نئولیبرالی، ومنزوی ساختن آنها جاری است که نیاز به تقویت آن هم هست.روشن است که لیبرال ها ومدافعان آن ها دردانشگاه هامی کوشند که بابدست گرفتن هژمونی جنبش دانشجوئی آن را بسوی باتلاق روانه کرده وازآن مثابه ابزاری درخدمت اصلاح نظام استبدادی - طبقاتی حاکم ودرخدمت چانه زنی خود برای مشارکت درقدرت سودجویند.مهم آنست که جناح چپ جنبش دانشجوئی بتواند آنها را درمیدان مبارزه عملی ودرمیان بدنه دانشجوئی،با اتکاء به تجربه خود آن هامنزوی کندو نه آنکه احیانا با برخوردهای سکتاریستی خود را ازبدنه دانشجوئی جداکند.
همانطورکه اشاره شد محیط دانشجوئی درواقع خود ماکتی ازیک جامعه زنده وپویاست که ساختارعمده آن را قشرها وگرایشات گوناگون برآمده ازخاستگاه کارگری وسایرلایه های فرودست ونیزدختران دانشجوئی که باتمام وجودخوداحساس ستم مضاعف حاکم برجامعه را با خود بدرون دانشگاه ها می آورند،ودانشجویانی که متعلق به جنبش های قومی –ملی ومالامال از رنج های ناشی ازستم مضاعفی هستند که برآنها روامی شود، وبالأخره قاطبه دانشجویانی که همه روزه درمعرض انواع فشارهای سیاسی و صنفی وفرهنگی وروانی و...قراردارند،تشکیل می دهد.بی تردید سازماندهی این جامعه میلیونی را تنها می توان با درنظرگرفتن آن به مثابه یک جنبش متکثروگسترده شده درسرتاسرکشور به انجام رساند.موفقیت دراین امربی شک تمرین وتجربه خوبی خواهد بود،برای فراگیری منش دموکراتیک و برای نقش آفرینی وحضورمؤثرتراین جنبش وعناصرآن درمتن جامعه ودرمیدانی بس فراختر.
ه-نیروهای چپ وسوسیالیستی ازهرطیفی، تنها بربسترمولفه های فوق است که می توانند شکوفا شده وبه نقش آفرینی دربیشترین سطح ممکنه بپردازند.چپ ها باید بدانند مقابله با هژمونی طلبی گرایشات راست نه ازموضوع هژمونی طلبی متقابل ورقابت برسرآن،بلکه ازمنظرنگاه یک سوسیالیست به جنبش به مثابه یک جنبش دارای ظرفیت خودرهان وبدورازنگاه ابزاری می گذرد. مانباید فراموش کنیم که هژمونی طبیعی و نه تحمیلی تنها و تنها بربسترسازمان یابی مستقل بدنه بروی مطالبات خود،درنظرگرفتن وجوه پلورالیستی جنبش ورادیکالیزه شده آن برپایه تجربیات خود وبالاخره ومهم ترازهمه با دفاع ازمنافع ومطالبات عمومی آن قابل حصول است. درچنین بستری است که چپ قادرمی شود نیروهای نئولیبرال را به بهترین وجهی منزوی کند بدون آنکه بدنه را چند پاره ومنفعل نماید وقادراست که دربرابررژیم بیشترین نیروی مقاومت-مقاومت توه ای دانشجویان را- به میدان بیاورد بدون آنکه به گرایشات راست باج بدهد،و یا با سازماندهی مبارزات سراسری دانشجوئی به عنوان راهبرد اصلی-به شعاردانشگاهِ رها ازسیطره رژیم وباید و نبایدهای آن جامه عمل بپوشاند ودرهمان حال به مثابه متحد جنبش کارگری و زنان وسایرجنبش های اجتماعی بیشترین پیوند وهمبستگی سازنده و متقابل با آنها را داشته باشد.
بانگاهی به رویدادهای یکسال اخیرهم چنین مشهوداست که نیروهای چپ نیزبه نوبه خود دستخوش تشتت،طیف بندی همراه با گرایشات گوناگون هستند که هنوزهم برای دیگرانی که ناظربرآن هستند، کنه اختلافات و مبنای واقعی این طیف بندی ها واینکه این دسته بندی ها و مجادلات ناشی ازآن-تاحد جدائی وجدال های تند و ناسالم- تا چه اندازه اصولی ودارای منطق قابل قبول هستند وچقدرناشی ازفرقه گرائی وادعاهای اثبات نشده، که حتا مانع ازهمکاری سازنده فی مابین آنها می شود،بهیچ وجه مفهوم وقابل درک نیست.درهرحال حل این معضل یعنی شفاف ساختن اختلافات واقعی واینکه تاچه حداصولی ودارای مابازاء واقعی هستند، تنها ازطریق گشودن بحث ها و دیالوگ سازنده وبدورازاتهام زنی های رایج ودرطول زمان حل شدنی است. بی شک وجود صرف اختلافات نمی توانند مانع همبستگی وهمکاری هرچه فشرده تر نیروهای چپ دربرابرگرایشات راست وبورژوائی دردرون جنبش دانشجوئی وبطریق اولی دربرابرحاکمیت وتوجیه کننده رقابت های ناسالم وبرتری جویانه درمیان آنها باشد. آنچه که مسلم است،کمونیست ها قبل ازهرچیزبا دفاع ازاتحاد طبقاتی صفوف وبخش های مختلف طبقه بزرگ مزدوحقوق و بگیر متمایزمی شوند. دفاع ازشقه شقه شدن وگسیختگی،تحت هرعنوان و توجیهی باتعریف وظیفه اصلی کمونیست ها درتقابل قراردارد.منشأ منازعات ورقابت هائی که منجربه شقه شقه شدن می شود، معمولا ازآنجا برمی خیزد،که طیف ودسته ای خود را حامل حقیقت مطلق ونماینده مطلق طبقه،ودرحقیقت جایگزین آن می پندارد،بدون آنکه واقعا چنین نمایندگی به وی تفویض شده باشد،وبرای کسب سرکردگی وبدست آوردن قدرت، به حذف رقیبان ومخالفان خودمی پردازد.وازآنجا که خود را جایگزین طبقه و حامل حقیقت مطلق می داند، مبارزه خود وفرقه خود برای کسب قدرت را به مثابه مبارزه طبقه کارگرعلیه بورژوازی عنوان می کند.وبااین کارخود البته نه فقط شقه شقه کردن جنبش را جایگزین اتحاد طبقاتی آزاد و آگاهانه می کند،بلکه دانسته ونادانسته ازهم اکنون به مصادره قدرت ازکف جنبش مبادرت کرده ودرحقیقت به مسخ ماهیت رهائی بخش جنبش های طبقاتی واجتماعی پردازد وتاآن جا که می تواند ازسمت گیری جنبش بسوی یک جنبش خودرهان ممانعت به عمل آورده وآن را به سوی جنبش به مثابه سیاهی لشکرسوق می دهد. وهمانطورکه ملاحظه می کنید ازهم اکنون تمرین خوبی را برای جایگزینی حزب خود بجای اعمال حاکمیت طبقه و جنبش برخود(خودحکومتی)،ویابهتراست بگوئیم اعمال قدرت فرقه خود برطبقه، وبازتولید یک دولت ایدئولوژیک تحت عنوان حاکمیت کارگران به عمل می آورد.ودرست بهمین دلیل تأکیدمی کنیم که بایدهوشیارباشیم که خشت اول را ازهم اکنون کج نگذاریم واجازه ندهیم که کج بگذارند.ضرورت این حساسیت بویژه وقتی که بنام کمونیسم و سوسیالیسم وطبقه کارگرسخن گفته می شود دوچندان می شود.نظربه پی آمدها و زیان های چنین رویکردی، درسطورزیربازهم به نقد مشخص تر چنین گرایشاتی دربستربرگزاری 16 آذر خواهیم پرداخت.
*****

مقایسه مولفه های فوق به عنوان شاخصه های ِ معرف بلوغ جنبش، با آنچه که درعمل صورت گرفته و می گیرد،نشان دهنده فاصله آن تا مرحله بلوغ یابی است. به عنوان مثال دادن شعارهائی چون 16 آذرسرخ،16آذرسوسیالیستی و یا کمونیستی،ایجادیک تشکل سراسری چپ دانشجوئی وحتا دادن شعارهائی چون ازهرکس باندازه توانش و بهرکس به اندازه نیازش! که دراندیشه مارکس هم متعلق به مرحله پیش رفته جامعه کمونیستی است، به مثابه خصلت عمومی 16آذرو کل جنبش دانشجوئی ونه صرفا عقایدو باورهای گرایشات بخش چپ آن، نشان دهنده آن است که این چپ هنوزدرمرحله شیدائی "یافتم یافتم" وهم ذات پنداری جهان وهمه دیگران با خود قراردارد واندرخم تفکیک سطوح گوناگون فعالیت های حزبی وقواعد فعالیت های توده ای آشفته وسرگردان است.غافل ازآن که هیچ چیزباندازه ایدئولوژیک ومکتبی کردن جبنش آن را میان تهی(سیاهی لشکر) و دچارشقه شقه شدن نمی کند.درواقع جنبش به معنای واقعی خود درتقابل وتضاد با چنین رویکردی قرارمی گیرد و کاربرداین گونه شعارها درتوصیف جنبش، نشان ازبیگانگی این نوع فعالین با قواعد مسلم و اولیه حاکم برجنبش ها است. نه فقط درخدمت تکه پاره کردن جنبش که بنابه تعریف ازپیوندگرایشات گوناگون متبلورمی شود، بلکه درصورت سیطره یافتن برجنبش بسترمناسبی می شود برای پرکشیدن دولت مستبدو ایدئولوژیک نوین،صرفنظرازنوع برچسب آن.نباید فراموش کنیم که دولت ایدئولوژیک- مذهبی ونظام تبه کارولایت فقیه ازآسمان به زمین نیامد بلکه اززمین به آسمان عروج کرد.همانطور که تجربه شکست خورده بلوک شرق وتأسیس دولت ایدئولوژیک-حزبی درآن دیاروبنام سوسیالیسم نیزبرهمین پایه موجودیت یافت.وازقضا چنین پدیده ای درآغازتکوین خودبرپایه نیت خیرو عمیقاانقلابی شکل گرفت که نتیجه اش ازدرون تهی شدن وبربادرفتن بزرگترین دست آورد طبقه کارگردرقرن بیستم بود.
طبقات وتمایزات صفوف طبقاتی قبل ازهرچیزبرمبنای تعاریف مشخص وعینی برخاسته ازمناسبات تولیدومبارزات طبقاتی برخاسته ازآن وازطریق طرح منافع ومطالبات مشخص و ملموس ازهم متمایزمی شوند و نه برمنبای توصیفات تجریدی و ایدئولوژیک ومبتنی برباورها. وبرهمین اساس جنبش ها را تنها برپایه مطالبات عینی و فراگیرآن می توان سازمان داد ونه برمبنای ایدئولوژی و تصورات تجریدی.ازاین رو لازم است بدانیم که با ایدئولوژیک کردن مقوله جنبش و درواقع دوختن لباس آن درقدوقامت واندام کوچک این یا آن گرایش،واین یا آن فرقه،فرقی نمی کند که کدام فرقه باشد و چقدرسرخ باشد - آگاهانه و ناآگاهانه –درحکم واردکردن آسیب به روند قوام یابی آن بدست خودمان است. وحتم بدانیم که درپشت چنین عملکردی،محصولی جزپراکنده کردن جنبش وایجاد کشتزارمناسبی برای سربرآوردن انواع واقسام باندها،که مشغله اشان چیزی جز رقابت برای تصاحب باصطلاح هژمونی جنبش وسودای دست یابی به قدرت ازطریق سوارشدن بر دوش جنبش وتوده ها نیست، درو نخواهیم کرد. آری! برای به میدان آمدن یک جنبش حقیقتا مستقل و ایستاده برپای خود،خود رهان ومتکی برمطالبات واقعی خویش،خود سازمان یافته وقادربه اعمال قدرت طبقاتی-توده ای بدست خودو برای خود، و برای ممانعت ازسربرکشیدن یک دولت ایدئولوژیک ولو بارنگ وبوی دیگرو ازنوع متفاوت با آنچه که اکنون نکبت آن را باپوست وگوشت خود تجربه می کنیم، بایدازهم اکنون خشت اول رادرست و باوسواس تمام برزمین نهیم. واین تمرین را ازهمین امروز درمحیط های دانشجوئی شروع کنیم.
بی شک نسل گذشته چپ دریاری دادن به نسل جدید و انتقال تجربه های منفی ومثبت گذشته ودرپیمودن راه صعب و دشوارنسل کنونی وبهره گیری بهینه ازفرصت های حساسی که بشدت هم فرارهستند، دارای وظایفی است.ماباید به جای دمیدن برناموزونی ها ودامن زدن به حرکت های شعاری و مقطعی و فیل هواکردن های بدون افق،به بلوغ یابی جنبش دانشجوئی درپیمودن حرکت چند وجهی وپیچیده خود یاری رسان باشیم . باید ازبرخورد ابزاری با جنبش دانشجوئی ومبالغه یک جانبه درموردآن پرهیزکنیم. باید به مثابه یک کمونیست بیش ازهرچیز به منافع کلان وعمومی جنبش والزامات و پیش شرط های پاگرفتن آن بیاندیشیم وازتجربه های شکست خورده گذشته و نیزسرنوشت کسانی که با جنبش دانشجوئی برخورد ابزاری کردند درس بگیریم. توجه به این وظیفه بویژه وقتی برجسته می شودکه درنقد برگزاری مراسم 16 آذرامسال متوجه نقیصه مهمی می شویم که حرکت یک بعدی و اساسا معطوف به اعلام حضورجداگانه گرایشات (ازجمله رقابت وکشمکش درمیان نیروهای متعلق به طیف چپ ) وغفلت ازمولفه های دیگرِمعرف بلوغ دانشجوئی ازمشخصه اصلی آن است.نقد خود را بااین امید و با این وظیفه سترگ قرارگرفته دربرابرخودمان به پایان می برم، که ضمن حفظ نقطه مثبت کنونی وبرطرف کردن نقاط ضعف آن،الگوئی پاسخ گوومناسب درانطباق با نیازهای یک جنبش متکثروبالقوه میلیونی فراهم سازیم. بی شک با نگاهی به گامهای مثبت تاکنون برداشته شده توسط جنبش دانشجوئی وبویژه آن دسته ازفعالین آگاه ومسؤلی که متعلق به طیف چپ هستند،می توان امیدواربود که این جنبش قادرخواهد شد با درنظرگرفتن همه عوامل دخیل در تکوین انقلابی جنبش دانشجوئی،برچالش های پیشاروی خود فائق آید.
*********
مقابله بایورش سازمان یافته و هدفمند رژیم اسلامی به جنبش دانشجوئی-امری که ازپیش معلوم بود و اکنون شروع شده است-دووظیفه اساسی ومکمل هم را دربرابرما قرارمی دهد:
نخست عدم غفلت ازاهمیت بنیادی ترکیب پیوند مبارزه فعالین با جنبش بدنه وضرورت هم پوشانی آندو،یعنی مسلح شدن فعالین به آتش بار زرادخانه ده ها و صدها هزارنفری مبارزات جاری ومشخص هم اکنون موجود به عنوان نقطه عزیمت وتلاش برای فرارفتن ازآنها بسوی اهداف و مطالبات کلان وبسوی عرض اندام یک جنبش متکثرو سراسری دانشجوئی وکوشا در تعمیق پیوندهای متقابل با سایر جنبش های اجتماعی و طبقاتی.
ودیگر،دامن زدن به ابرازهمبستگی فعال با دانشجویان زندانی و تحت فشارقرارگرفته وحمایت فعال و همه جانبه ومداوم ازآن ازسوی جنبش دانشجوئی دردانشگاه ها و همه مراکزدانشجوئی، ونیزازسوی سایرجنبش های اجتماعی،وهمه نیروها ونهادها وسازمان های آزادیخواه ورادیکال درسطح داخلی و بین المللی،باهدف فوری برای آزادی دانشجویان دستگیرشده.
بی شک دراین میان اپوزیسیون مترقی خارج ازکشورمی تواند با اقدامات و تلاش های همه جانبه خود سهم شایسته ای را دربازتاب دادن صدای اعتراض دانشجویان وافشاءجنایت های رژیم واعمال فشاربه آن،وجلب همبستگی بین المللی بعهده داشته باشد.تأثیرچنین اقدامات فراگیری به رژیم درکاستن ازدامنه فشارآن، و تقویت روحیه مبارزان ورزمندگان داخل کشوروزندانیان برکسی پوشیده نیست. خوشبتختانه چنین تلاش هائی شروع شده وباید با آهنگ بیشتروپردامنه تری تارهائی عزیزان زندانی ادامه یابد.
2007-12-07-1386-09-16http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com/


Post a Comment