Tuesday, December 01, 2009



واکنون چهره دیگری از اوباما:اوباما ی  وال استریت وپنتاگون
دربحبوحه تب انتخابات آمریکا،یعنی بهنگامی که مردم آمریکا و جهان درپی یک دوره طولانی  تسلط نئومحافظه کاران برکاخ سفید درگیریک بحران عظیمی شدند،درشرایطی که  سیاست های جنگ افروزانه وهم چنین  سیاست های اقتصادی معطوف به بازارآزاد و بی مهار، وبسود غول های اقتصادی  آمریکا شکاف های طبقاتی را هرچه بیشتر دامن زده وبخش بزرگی ازمردم جهان و آمریکا را گرفتار فقربیشتر،بیکاری افزون تر و سقوط بی سابقه سطح زندگی  درطی چندین دهه اخیرکرده بود،
ودرشرایطی که کشتار وخشونت جنگی درعراق بیدادمی کرد ودرافغانستان نیزدامنه آن روزبه روز گسترش می یافت و به پاکستانِ دارای سلاح هسته ای تسری پیدامی کرد و ایران را نیزمستقیما موردتهدید قرارمی داد،مردم آمریکا که ازوضع موجودبه خشم آمده بودند، باتوجه به شعارها ووعده وعیدهای  حزب دموکرات و شخص اوباما درمخالفت با سیاست های فوق ومقابله با بحران های مزبور  با گزین وی  نارضایتی خود  را ازسیاست های نومحافظه کاران ابرازداشتند.درآن زمان  اوباما به عنوان کاندید حزب دموکرات توانست بخش بزرگی ازافکارعمومی مردم آمریکا و جهان را فتح کرده  و امیدهای تازه ای را درمقابله  با بحران وخروج جهان ازمیرات شوم محافظه کاران برانگیزد. البته همزمان و دراوج توهمی که او درسراسرجهان نسبت به خود برانگیخته بود، درمورد رسالت و وظایف واقعی این رئیس  جمهور جوان وامید برانگیز وپرانرژی وازتباررنگین پوستان، رویکردهای دیگری هم  همه جا وجود داشت. درنوشته ای تحت عنوان اوبامای وال استرایت واوبامی مردم کوچه وبازار، من نیربه نوبه خود تفاوت این دو "اوباما" را یاد آوری کرده وخاطرنشان ساختم که دراصل این الزامات وال استریت و فرامین غول های اقتصادی است که عمکرد  اوبامای مقیم درکاخ سفید را رقم خواهد زد و این  بالکل او را  ازاوبامای مردم کوچه  وبازارو و شعارها ووعدهای پیش ازانتخابات متمایزخواهد کرد. اکنون که هنوز،یکسال هم  اززمان ورود  او به کاخ سفید نگذشته،  پس ازمدتی سرگرم شدن به  شورومشورت با مشاوران وصاحب نظران برای اتخاذ  تصمیم تهائی  نسبت به ارسال یا عدم ارسال نیروبه افغانستان،سرانجام او تصمیم نهائی خود را مبنی برارسال نیروهای تازه به افغانستان اتخاذ کرد.فی الواقع تصمیمی غیرمنتظره نبود. البته بیادداریم که او دربحبوحه انتخابات،انتقادش ازبوش آن  بودکه با حمله به عراق وزمین گیرشدن درآن،موقعیت آمریکا را در مقابله  با بحران  درسایرنقاط جهان ازجمله  در افغانستان و پاکستان  وایران وبن لادن وتروریسم و...تضعیف کرده و به اعتباروهژمونی آمریکا ضربه زده است.بنابراین انتقادش به بوش و محافظه کاران  بیشتراززاویه  تمرکزجنگی درنقطه غیرضروی و وازدست دادن امکان مقابله با تهدیدهائی که  اولویت بیشتری داشتند بود.بااین وجود او آگاه بود که تصمیم  به ارسال نیرو وتداوم وگسترش دامنه جنگ درافغانستان به معنی درافتادن با مخالفت افکارعمومی اکثریت  مردم آمریکا وجهان است. بهمین دلیل پس ازمدتی که وانمود می کرد مشغول رأی زنی با مشاوران برای اتخاذ بهترین تصمیمات ممکنه با درنظرگرفتن همه شرایط و ازجمله مخالفت مردم آمریکا با این تصمیم به اعزام نیرو است، و دراصل در تلاش برای حصول حداکثرتوافق درمیان طبقه سیاسی حاکم با درنطرگرفتن تجربه عراق وانتخاب زمان مناسب برای اعلام تصمیم عمدتا ازپیش گرفته شده بود، روزگذشته اعلام گردیدکه وی تصمیم نهائی خویش را گرفته است. البته تصمیم فوق چیزی جزدهن کجی آشکار به افکارعمومی مرد ومهرباطله زدن بروعده های استقرارصلح  نبود. بی شک  مجموعه ازطرفندهای تبلیغاتی را برای فریب وباصطلاح اقناع افکارعمومی بکارخواهند گرفت وازجمله به تجربه عراق مبنبی برارسال بیشترنیروباشعارکنترل جنگ وسپس بیرون کشیدن نیروها درسالهای آتی استناد خواهند جست. درهرحال بزودی اوباما  با حضور دردانشگاه نظامی و معتبر وست پوینت آمریکا  تصمیم خود را درمورد ارسال نیروبه افعانستان اعلام خواهد کرد و تلاش خواهد کرد که مانندهمه جنگ طلبان بسته  جنگی خود را با زروقی زیبا ازاهداف بشردوستانه مانند  صلح ورستگاری واشک تمساح ریختن برای سربازان و قربانیان جنگ آذین بندی کند.بی شک اوبهنگام اتخاذ تصمیم نهائی بخوبی براین واقعیت تلخ واقف بود که دارد آشکارا با "اوبامای"  کوچه  وبازار ومحبوب افکارعمومی، اوبامائی که دردوره پیش ازجمع آوری آراء مردم  به جلوه گری می پرداخت، وداع می کند. برطبق نظرسنجی های رسمی  57 درصد مردم آمریکا مخالف ارسال نیرو به افغانستان ودرگیرشدن درآن هستند و منحنی این مخالفت نیزبه روصعود است . بااین وجود او این تصمیم را علیرغم درپشت سرداشتن تجربه تلخ نئومحافظه کاران ورویکرد منفی افکارعمومی نسبت به جنگ و درپی  دریافت جایزه نوبل  وبه دوش انداختن ردای افتخارخدمت به صلح جهانی، صورت می دهد. وداع با صلح و شعارهای اوبامامی دوره قبل ازانتخابات البته با کوچ به کاخ سفید اجتناب ناپذیربود وازاین پس او ناگزیربود که بدون هرگونه مجامله ای  فرامین سرمایه را به پیش برد.او اکنون پس ازتزریق چندین تریلیون دلاربه کام بورژوازی برای عبورازبحران اقتصادی ودرشرایطی که پنتاگون ومجتمع های  نظامی اقتصادی عظیم، هزینه  کردن بیشتردلاردر تولیدات جنگی را به مثابه محرک نیرومندی  برای به حرکت درآوردن اقتصاد راکد و نیمه بحرانی آمریکا وجهان سرمایه داری  ضروری می دانند،تصمیم خود را، و کسی چه میداند، شاید یکی از مهمترین تصمیمات  سرنوشت سازدوران ریاست جمهوری خود را گرفته باشد. درهرحال معنای این تصمیم اوجزچراغ سبزدادن به  گسترش دامنه کشتاروجنگ وبی امنی و خشونت وفقردرجهان و دریکی ازحساس ترین نقاط جهان  والبته هم چنین  درکنارمرزهای ایران نیست.بی شک کشوری که ازطریق جنگ وزور واعمال قلدری به سیاست ورزی و اعمال هژمونی می پردازد،حتی  درصورت موفقیت وپیروزشدن درجنگ، ازکاربرد آن درنقاط دیگربحرانی ابا نخواهد داشت. اکنون برعهده کارچرخانان جایزه صلح نوبل است که به اقدام رسوای خود درمورد دادن این جایزه به اوباما دراستانه چنین تصمیمی جنگ طلبانه و ضدانسانی پاسخ گوباشند وبرجنبش های اجتماعی مدافع صلح و جهانی بدون جنگ وفعالان خستگی ناپذیرآن است که مجددا شال وکلاه برسروگردن خویش بیاویزند و  این بارعلیه  چهره ای که باشعارصلح و هاله ازتقدس مأبی صلح طلبانه  وسواربرموج نارضایتی عمومی ازوضعیت به میراث رسیده نئومحافظه کاران وارد کاخ سفید شده است  به مقابله برخیزند. یک باردیگرمعلوم شدکه جابجائی افراد واحزاب درقدرت وجابجاشدن کاخ سفید ولوآنکه درهییأت ملایک  ومقدسین ظاهرشوند،چیزی را عوض نمی کند وبخشی ازتمهیدات نظام سرمایه برای کنترل و فرونشاندن اعتراضات انباشته شده است.  تصمیمات واقعی ومهم سرمایه نه توسط این یا آن شخص ودراین یا آن کاخ رسمی ودرپشت این یا آن تشریفات رسمی، بلکه  درجائی  دیگر ودورازچشم مردم،گرفته می شود.یک باردیگرمعلوم شد که وظیفه وعملکرد "کبوتران" جزپاک کردن فضولات نفرت انگیز "بازها" وکاستن  ولواندک ازرایحه گندی که مشام مردم جهان  را می آزارد، نیست. مدت هاست  که سرمایه داری  با این شیوه های رذیلانه وفریبنده، افکارعمومی را فریب می دهد و خرخود را ازپل بحران های مداوم وخود ساخته عبورمی دهد. بحران ها ونقاط بالقوه عطفی  که درصورت به چالش گرفتن یکه تازی سرمایه و بیرون کشیدن ابتکارعملِ کنترل بحران ازدست آن، وبدست  گرفتن سکان ابتکارعمل توسط جنش های  مستقل،سراسری  وآگاه توده های  رنج و زحمت،  می تواند بودونبود نظام سرمایه داری را رقم بزند. این واقعیتی است که سرمایه داری به کرات دربرابرشورش ها وقیام ها و یا اعتراضات خاموش نشدنی مردم ازمقابل آن ها گریخته ولی گریم کرده و با آرایش تازه، مجددا  وارد میدان شده و ابتکارعمل را بدست گرفته است.
2009-12-01
Post a Comment