Sunday, December 27, 2009

گذرازلحظه ها مکثی است کوتاه برروی برخی رویدادها
زلزله ها وپس زلزله ها!

جایگاه منتظری وبازتاب آن درمیان اپوزیسیون چپ
تظاهرات گسترده روزدوشنبه درقم که درمیان حامیان دولت به روزدوشنبه سیاه  معروف شد، خواب را ازچشمان حاکمان ربوده است. برگزاری این تظاهرات بی سابقه باآن شعارهای قاطع وکوبنده،ساختارشکن وسرنگون طلبانه، ودرهم شکننده قداست رهبری ونظام،درام القراء اسلامی و بیخ گوش طلاب  و مراجع،و درزیر نگاه جهانیان ومسلمانان چهارگوشه عالم آنهم درایام سوگواری ماه محرم، برای دربارولایت  چنان غافلگیرانه وخطرناک تلقی شد-زمین لرزه ای باریشتر8- که بلافاصله بااعلام حالت قرمز،همه مراسم بزرگداشت  منتظری وبطورکلی برگزاری مراسم عزاداری ایام عاشورا درهرگوشه کشور را عملا لغووغیرقانونی اعلام کرد. وروزنامه ها وسایت های رسمی را ازدرج هرگونه مطلبی خارج ازکلیشه مورد نظرحاکمیت ممنوع اعلام داشت. غیرازتهران شهرهای قم  واصفهان وزنجان نیزدستخوش ناآرامی های گسترده شدند.اکنون دیگرروشن شده که دادن  شعارهای کوبنده  علیه شخص خامنه ای درکناردیگرشعارهای ساختارشکن،به ثقل اصلی تمامی تظاهرات کوچک وبزرگ وازجمله مراسم عاشورا تبدیل شده و جنبش اعتراض را وارد مرحله جدیدی کرده است.اکنون بافرارسیدن ماه محرم  شعارهائی چون محرم ماه خون است یزید(سیدعلی)سرنگون  است،به یکی ازشعارهای ثابت آن تبدیل شده است. گوئی که کاسه صبرمردم لبریزمی گردد. اگردرنظربگیریم که حتی شخص منتظری دریکی ازرویکردهای مصلحت جویانه اخیرش درپاسخ به درخواست اصلاح طلبان، ازمردم خواست که ازدادن شعارهای ساختارشکن اجتناب ورزند، آنگاه به خوبی به ماهیت دینامیزم فرارونده جنبش،درعین  تاکتیک علم کردن مرجعی درمقابل مراجع ورهبری رسمی توسط مردم پی می بریم. درچنین روندی مردم باتوسل به قرائتی ازمذهب مداراجویانه وکمترسخت گیرانه (وبه قول یکی ازنواندیشان مذهبی اسلام سیاسی رحمانی) به جنگ مذهب خشن وسخت گیرترحاکم می روند،ودریک معنای ضمنی به مذهب زدائی وهم چنین خمینی زدائی می پردازند.باهدف پائین کشیدن جایگاه "رفیع" خمینی به عنوان بنیان گذارنظام اسلامی و خالی کردن زیرپای حکومت.این پدیده-خمینی زدائی- بخصوص وقتی که رژیم با دوپینک ومعرکه گیری اخیرخود پیرامون پاره کردن  وبه آتش کشیده شدن تصویرخمینی،  باتوسل به مردگان و آبروی آنان، تمامی تلاش خود را بکارگرفت که به  بقایای درحال ذوب شدن پایگاه توده ای خود جانی تازه به بخشد و واندکی ازشتاب سقوط آزاد خودبکاهد و برای خود فضا وموقعیت سیاسی بیافریند، دارای اهمیت است. یویژه درشرایطی که اصلاح طلبان اعلام آمادگی کرده اند که درزیرپرچم خمینی به سینه زنی بپردازند، این خمینی  زدائی ازجامعه توسط جنبش دارای مضمون وپی آمدهای سیاسی پراهمیتی است و به مثابه بخشی ازسازوکار خالی کردن زیرپای رژیم وعبورازاصلاح طلبان  و تدارک برای سرنگونی کل نظام به شمارمی رود.البته بانشستن گردوخاک دوپینک سیاسی، معلوم شد که نصیب  رژیم ازآن، جزرسوائی وناکامی حاصلی نداشته  وحربه ای جزسرکوب بیشتروبیشتر وافتادن به حان متحدین دیرین  خود وقربانی کردن یک به یک آنها،یعنی خود زنی بیشتر چیزی درچنته اش نمانده است.حمله به حسیینیه جماران نشان میدهد که بهنگام برکشیدن رعشه های مرگ، هیچ حرم امنی برای نظام باقی نمانده است.درقطعنامه ارائه شده تظاهرات آلترناتیودولتی درقم-با دوسه هزارنفر- علاوه برخط ونشان کشیدن برای سه اصلاح طلب موسوم به رهبران نمادین جنبش،رفسنجانی را نیزسخت مورد تهدید قراردادند. باین ترتیب بدست خود رژیم سنگرهای خودساخته یکی پس ازدیگری تخریب شده و حلقه طناب  تنگ ترمی گردد. روند فروپاشی ازدرون به موازات رشد جنبش سرنگونی ازبیرون گام به گام حاکمیت را به سوی نقطه غیرقابل بازگشت، نابودی و انهدام می راند.
البته نیروهای اپوزیسیون وازجمله  چپ ها نیزاز پس لرزه های تحولات و تظاهرات اخیر درامان نمانده و مرگ منتظری و اتخاذ موضع نسبت به عملکرد و جایگاه وی درنظام جمهوری اسلامی موجب بگومگو واتخاذ رویکردهای متفاوتی درقبال آن شده است:
درکل سه رویکرد رامی توان دسته بندی کرد:الف-رویکردی که تفاوتی بین  منتظری وسایرمراجع ودولتمردان جمهوری اسلامی نمی بیند ویا حداکثر بااذعان به این گونه تفاوت ،آن  را مهم و قابل توجه نمی داند(گوئی که اصلا نام ویاد او با جنبشی گره نخورده و طوفانی درمیان جناح های رژیم ویا توجه ویژه افکارعمومی جهانی  حول آن اصلا وجودندارد که نیازی به توضیح وتبیین داشته باشد.این نگاه فقط جنبه واپسگرائی او را می بیند و نگاهی به مبارزه وی علیه استبداد حاکم و قرائت متفاوتش ازحاکمیت اسلامی ندارد.)..ب- رویکردی که تفاوت ها را می بیند ولی ازموضع فراطبقاتی وتجریدی وبراساس خصائص انسانی  ویا آزادیخواهانه به تبیین وتحلیل آن می پردازد(اعطای عنوان پدرحقوق بشروستایش منتظری ازاین  منظررا می توان  اوج این رویکرد بشمارآورد.هم چنان که  او را آیت خدا،خدابه معنی انسان  نامیدن را ،باید ازجلوه های دیگر آن دانست). وبالأخره رویکردی که با درنظرگرفتن این تفاوت ها وبازتاب ها، اما آن را ازموضع تاریخی -طبقاتی  وتبیین عملکرد و جایگاه منتظری دربستر صف آرائی های موجود توضیح میدهد.
 توضیحات زیر از منظر رویکرد سوم است وبه بهانه پاسخ به انتقادی که درزیرنویس مقاله من با عنوان آیت اله منتظری هم نظریه پردازولایت مطلقه فقیه وهم قربانی آن !  درسایت روشنگری آمده است:

آقای روزبه تمام دفاعیات شما از منتظری میتواند دفاعیات شما از موسوی هم باشد چون او هم جلوی خامنه ای ایستاده. از صدام هم میتوان در مقابل آمریکا دفاع کرد. از استالین هم میتوان در مقابل هیتلر دفاع کرد. از خمینی هم میتوان مقابل شاه دفاع کرد و گفت که او میتوانست آخوند درباری باشد ولی نخواست. از مجاهدین خلق هم میتوان در مقابل جمهوری اسلامی دفاع کرد و گفت که آنها میتوانستند رهبری خمینی را بپذیرند. این کمونیسمی است که شما و آقای شالگونی می آموزید؟ اینکه آموزش فرصت طلبی سیاسی است!

باتشکر ازاین دوست
صرف نظرازاین که تقلیل این  نوشته  به دفاع ویاعدم دفاع ازیک فرد را  درست نمی دانم و درحکم بی توجهی به محورهای اصلی،وبرجسته کردن مسائل فرعی وحاشیه ای دربرابرآن؛اما باید اضافه کنم که  درنوشته من فقط به صرف ایستادگی آیت اله منتظری دربرابرخمینی بسنده نشده بلکه به محتوای این ایستادگی وحدود وثغور آن نیزاشاره شده است. یعنی به مواضع منتظری مبنی بردفاع ازمنافع عمومی ودرازمدت نظام جمهوری اسلامی وفراترازمنافع لحظه ای ویا منافع این یا آن باند واین یا آن جناح ،وبرآمده ازباور وی  ولایت مشروطه . این مساله مربوط می شود به محوردوم نوشته من جهت روشن کردن  جایگاه اجتماعی منتظری،  تا بتوانیم نسبت به او موضع کمابیش درستی اتخاذ کنیم. بدون روشن کردن این جایگاه معلوم نمی شود که ازکدام منظر ودرچه محدوده ای  سخن می گوئیم و اتخاذ موضع می کنیم. براین اساس او را قبل ازهرچیزسخن گو و نماینده منافع عمومی ودرازمدت  جمهوری اسلامی دانسته ام،صرفنظرازاینکه درعمل هم  درکناراین یا آن جناح قرارگرفته باشد(که عموما چنین هم بوده است). برهمین اساس شاهدبودیم که منتظری  با نگرانی ازمخدوش شدن چهره اسلام، حتا درمقابل خمینی هم ایستاد، وحال آنکه درقیاس با وی، مثلا  میرحسین  موسوی  برآن است که زیرچترخمینی سینه زنی کند.ازهمین رو من درنوشته خود برتمایزات او با دیگران هم  اشاره کرده ام. مخالفت او باانحصارقدرت دردست یک جناح و تجدید نظراو نسبت به ولایت فقیه ورویکردقاطعش به ولایت مشروطه*  توضیح دهنده اصلی موضع گیری های او درحمایت نسبی ومشروط  ومعین ازآزادی و .... وعلیه استبداد حاکم بشمارمی رود. رویکردی که  او را  درقیاس با سایرمراجع محافظه کار ممتایزمی کند و ازقضا به همین  دلیل مورد حمایت مشروط  اکثریت مردم نیزقرارگرفته است که  ازاو  دربرابردربارولایت وروحانیت محافظه کار حمایت می کنند.وچنین است که ازاو به مثابه سپری برای پیشروی دربرابرحریف مسلح به همین "ارزش ها"،والبته در توازن قوای معین سودمی جویند. درحوزه نگرش ایدئولوژیکی-آئینی به مساله اما ملاحظات مربوط به  دینامیزم نیرو و چگونگی حل معمای خروج ازوضعیت، درنظرگرفته نمی شود.وضعیت پارادوکس هم دربرگیرنده  زنجیرهای سنگین سلطه واسارت  وناتوانائی های بالفعل و هم فرجه ها وفضای کوچک وموجود ودم دستِ قابل تصرف وشامل توانائی های بالقوه است. حال اگرشما با استبداد مسلط وقلدری-آنهم ازنوع مذهبی- سرجنگ داشته باشید،اگرقصد پائین کشیدن آن را داشته باشید،اگرنیروی خودتان به تنهائی برای آن کافی نبود واین را بارها آزمودید وبی نتیجه ماند،راهی جزگردآوری نیرو،یعنی همکاری وائتلاف بادیگرنیروهای همسو،ولوموقتی و ناپایدار حول اهداف معین برای تقویت و پیشروی خود وتغییرشرایط بسود خود ندارید. عملکرد این قانون واقعیتی است که غریزه تاکتیکی مردم درکشاکش نبردسهمگینی  که پای به وادی آن نهاده اند،بهتر از هراستراتژ صاحب نامی  آن را دریافته  و ازآن تبعیت می کند.  
نکته اصلی به مثابه نقطه شروع در بررسی  پدیده منتظری درنوشته من ازمنظر برسی وی به مثابه یک پدیده اجتماعی،به مثابه بخشی ازساختارنظام اسلامی ازیکسو  وگره خوردگی آن با جنبش ازسوی دیگر است  واین که جایگاه اجتماعی او و مواضعش چیست و چرا رویکردمردم به وی متمایزازسایرمراجع است، ونه بحث اززاویه ارزش گذاری خصائل ذاتی و فردی او.بهمین دلیل من اززاویه حمایت یاعدم حمایت ویا ابرازتأثروعدم تأثر وبیان احساس خود درباره وی شروع  نکرده ام. بلکه ازجایگاه اجتماعی او وبرخورد مردم با او شروع کرده ام وتلاش کرده ام که  آن را توضیح دهم ومواضع خودم نیز طبعا درلابلای آن ها مطرح شده است. واما این که براین اساس باید ازمثلا صدام  وهیتلرو...هم دفاع کرد، بنطرم نوعی خلط مبحث است.  چراکه  تعمیمی بی توجه به محتواومضمون منازعه وتصادم مشخص  ونوع صف آرائی ها است. و البته میدانیم که محتوای تصادم آنها باقدرت های مقابل خود ازجنس مقابله بااستبداد مطلق وازموضع مهارقدرت ویا مشروطه طلبی ودموکراسی خواهی نبوده است وبیش ازآن ومهمترازآن، درمورد منتظری این جایگاه ومواضع او با جنبش توده وشکاف  بالائی ها  گره خورده است.وهمین واقعیت است که توجه وتمرکزحول مواضع و جایگاه او را تااین حد حساس وپراهمیت کرده است ونه ویژگی های فردی و شخصی او. وگرنه به ورطه منطق همه یا هیچ می افتیم. البته این منطق یا سیاه سیاه یا سفید سفید منطق دیر آشنائی است(طبق این منطق اگرشما به وجود پدیده خاکستری وبیرون ازیا سیاه سیاه ویاسفید سفیداذعان کنید، باازدست هویت خود دچاربحران هویت می شوید).برطبق آن یا باید مثلا منتظری یک دموکرات واقعی وانقلابی کامل باشد که نیست  و یا ارتجاع کامل وصددرصد که هیچ تفاوتی با دیگرمراجع ندارد . والبته قادربه توضیح ونتیجه گیری ازواقعیت ها وتحولات درشرف وقوع نیزنخواهیم بود. چرا که عموما 80 درصد واقعیت های اجتماعی خاکستری هستند.مثلا این واقعیت که قرائت های مختلفی ازمذهب و یا ولایت فقیه وجود دارد را نمی توان منکرشد و دربرخورد با آن نمی توان همه را به یک چوب راند. والبته همزمان با آن باید ما جایگاه اجتماعی وطبقاتی این جریانات را دقیقا روشن کنیم ونسبت خودواهداف خود را  با آن را مشخص کنیم. چرا که درغیراینصورت ازاستراتژی و تاکتیک،تیزکردن لبه اصلی آماج تهاجم وتمرکزنیروعلیه آن چیزی نخواهد ماند و این همان چیزی است که من به عنوان اجتناب ازکمونیسم آئینی که می تواند به مثابه حجابی ما را  دربرابراعتراضات مردم-که آنها نیزدرواقعیت وجودی والبته درحال تغییرخود به نوعی همان رنگ خاکستری وپدیده ای ناسازه و حامل اضداد هستند،یاد کرده ام.نباید فراموش کنیم که اگرقراربرحرکت به جلوباشد و اگرقراربرسرنگونی مانع عمده موجود یعنی استبداد باشد، واگرقرارباشد که به نیروی "نجات بخشی" دخیل نه بندند، مردم گرفتار واسیر درتار وپودهای نظام سلطه، جزبا بهره گیری ازامکانات و شکاف های موجود،برای آفریدن فضاهای لازم برای بحرکت درآمدن  ودرحین حرکت خود را ساختن وفراتررفتن ازوضعیت، راه دیگری دربرابرخود ندارند.  
 البته  لازم به یاد آوری است که محور نخست آن مقاله ناظربه مساله ای مهمتر یعنی تحلیل دلایل قربانی شدن بکی ازبنیان گذاران اصلی نظام جمهوری اسلامی بدست خودنظام است که برمی گردد به مکانیزم ذاتی قدرت منتزع شده ازصاحبان اصلی  یعنی توده های مردم واینکه پویش قدرت منتزع شده  بسوی تمرکزهرچه بیشتر است .امری که برای کمونیست ها و هرکس دیگری می تواند یک تجربه آموزنده باشد.
  دوست انتقاد کننده البته ازمنظربرخورد مطلق وسفید وسیاه کردن همه گرایشها وقرائت های گوناگون، تفاوت ها واختلاف های  موجود درنوشته ها حول این  مساله را نادیده گرفته  است:
ازنظرمن ورود به مساله ازمدخل آیت اله بودن ونبودن منتظری موجب خلط مبحث می گردد. من آیت اله را به مثابه  تیتروعنوان موجود هم چون دکترو مهندس، یا عنوان جمهوری اسلامی وهم چون بسیاری اسامی ِ واقعیت های موجود که الزاما به معنی  تأیید آن ها نیست بکارگرفته ام. این عنوان می تواند بفرض شامل این یا آن مرجع دیگرهم بشود واختصاص به ایشان نداردوبنابراین تمرکزروی آن فاقد اهمیت است. احترام ویا  حمایت مردم   از منتظری هم درجامعه بدلیل دفاع  نسبی ومعین  او از آزادی وحقوق  دیگران،که بزعم وی درفقه اسلامی وجود دارد، صورت می گیرد. آن هم درتوازن قوای معین ومشخص.درهمان نوشته  به محدوده  این آزادی خواهی و معنا ومحتوای آن  پرداخته شده است.وبنابراین متفاوت از بررسی مساله اززاویه ارزش گذاری ازموضع ماوراء طبقاتی است.بنابراین طرح مساله از منظر سجایا و  آزادگی ذاتی وفردی نادرست وگمراه کننده است.البته سجایای فردی هم بجای خود نقش دارندولی درتحلیل مسائلی با چنین ابعاد کلان فرعی محسوب شده  و محوراصلی را باید درمؤلفه های بالاجستجوکرد و سجایای شخصی نیز کم وبیش  برهمان بسترعمل می کنند.
البته درجامعه کنونی  ما با پدیده پیچیده و خودویژه ای مواجهیم  که می توان عنوان  آن را "مذهب زدائی ازطریق مذهب"  نامید. امری که هم درعرصه نظری وتوسط نظریه پردازان نواندیش مذهبی پیش برده می شود و هم درمتن عمل و پیشروی خزنده جوانان شرکت کننده درمبارزه وبخصوص درقالب حرکت ها وتاکتیک های توده ای جنبش هم اکنون جاری(تاکتیک خزنده ای که که درعرصه های گوناگون فرهنگی واجتماعی و سیاسی دارای پیشینه است). پدیده ای که  ناشی ازضرورت انطباق باورهای  سنتی ومذهبی وبشدت غیرعقلانی بامقتضیات جوامع مدرن است. دررویکرد سوم اما  تصدیق واقعیت  این روند و تأیید وتقویت مشروط  آن، نه با جوزدگی و منحل کردن خود درآن بلکه  با روشن کردن مرزهای سکولاریسم وموازین دموکراسی حقیقی ورادیکال ونقد رویکرد فوق ازاین منظر صورت می گیرد.درعین حال که  به موازات آن، همکاری وهمسوئی درعمل ودرمتن جنبش حول ا شتراکات واقعا موجود دربرابراستبداد حاکم نیزپیش برده می شود. این رویکرد می داند که تنها با حفظ صف مستقل خود و افشای باورهای سنتی و مذهبی وسمت گیری بسوی سکولاریسم است که می تواند برآن روند تأثیرمثبت بگذارد ونه با شیفتگی و جوزدگی وادغام شدن درآن. درواقع این نوع جوزدگی همواره ازآفت های مبارزه و انقلاب بشمارمی روند.درانقلاب بهمن ودرمرحله قبل  ازآن شاهدهمین رویکردنسبت به خمینی وتسلیم جو شدن بودیم.بیاد داریم که خمینی هم آن زمان دربیانات دوپهلوی خود ازآزادی مطبوعات و احزاب و حجاب وکمونیستها سخن به میان می آورد. وحتا درآغاز با قانون اساسی بدون ولایت فقیه وتشکیل مجلس موسسان نیزوانمودمی کرد که موافق است. وحتا با سپردن قدرت دولتی به بازرگان و یا بعدا بنی صدرنیزتلاش کرد که روحانیون را درپشت صحنه نگهدارد. اما ازهمان اول وی  ازیک چیزهرگزکوتاه نیامد:ازاصل حکومت اسلامی .وپیش بردهمین هدف بود که قدم به قدم او را واداربه پس گرفتن وعده های خود می کردونهایتا با سپردن همه اموربه روحانیون و افرادسرسپرده راه جهنم را گشود.پیشفرض آقای منتظری هم همان حکومت اسلامی است که درآزمون عملی نخواهدتوانست  چیزدیگری ازآب درآید: این درست است که ولایت مشروطه و مورد نظروی البته باید مورد تأیید اکثریت مردم باشد(آنچه که خمینی هم بصورت دوپهلومطرح می کرد).بزعم منتظری  اما مردم فطرتا وذاتا خواهان اسلام هستند وطبعا گزینه های آنان نیزاسلامی خواهد بود ونیازی به اعمال زورندارد. خوب  اگرچنین گرایشی قدرت را بدست گیرد و درعمل معلوم شود که مردم-"برخلاف فطرت خود"- آن را نمی خواهند،چه باید بشود؟ دراین صورت به چه دلیل انگیزه حفظ قدرت نمی تواند سخن آخررا بگوید؟.دراینجا بحث سجایای این یا آن شخص مطرح نیست بلکه حتا اگربفرض خودوی نیزمخالف اعمال زور بود،مجموعه طرفداران ولایت مشروطه چه خواهند کرد؟. آنچه که بطوراساس وضعیت کنونی را ازآن زمان متفاوت می کند،نقش حضورآگاهانه ترمردم است .درچنین شرایطی تنها می توان با پرهیزازجوزدگی و تقویت صف مستقل جریانات واقعا باورمند به دموکراسی وازجمله جدائی دین ازدولت است که باپرهیزارمنحل کردن خود در جنبش ناسازه وفرارونده درعین اجتناب ازسکتاریسم وتضعیف آهنگ حرکت آن،به عنوان بخشی ازجنبش و درتعامل فعال با آن عمل کند وبه عبور حنبش از نه فقط ازقدرت حاکم،بلکه هم چنین ازاصلاح طلبان وحتی ازخود وازوضعیت حاکم برخود یاری کنند.

*-مجتهد شبستری به نقل ازآخرین کتاب منتظری"اسلام دین فطرت" آخرین تحولات فکری او درباب حکومت را چنین نقل می کند: "درعصرحاضرحکومت چیزی غیرازقرارآزاد وعقلانی میان حکومت کنندگان و شوندگان نیست. درخارج ازاین چهارچوب هیچ انسانی برانسانهای دیگرولایت ندارد.هرانسانی از آن نظرکه انسان است حقوق بشریت دارد".همانطورکه ملاحظه می شود،درنزدوی هم چنان حکومت با ولایت تبین وتعین پیدامی کند.گرچه حدود آن را درچهارچوب یک قرارداد آزاد وعقلانی میداند.ولی همانطورکه اشاره کردم این نظربرپیشفرض فطری بودن دین اسلام استواراست وحامل تناقضات لاینحل.
Post a Comment