Wednesday, September 22, 2010

نگاهی به معنا وعلل "ازآن خود کردن" توسط جمهوری اسلامی
مصادره آهنگ هایده توسط مداح بیت رهبری!*
 فیلم کوتاه ودیدنی مداح بیت رهبری، سعید حدادیان، که درحال نوحه خوانی ازطریق سرقت موبه موی شعر وآهنگ هایده بنام "سلام به تویارقدیمی"است،یک باردیگرپدیده مصادره  وازآن خودساختن  درجمهوری اسلامی را برجسته کرده وبه شکل عریانی دربرابرما قرارمی دهد.
مهرهئیت ثارالله برروی فیلم حک شده و مخاطب آن نیزدراصل ولی فقیه است ولابد سرمست ازخوش خدمتی مداح مزدورش درآراستن مجلس روضه خوانی اباعبداله بامنزلت ولی فقیه.
نمونه ناکام تلاش برای مصادره نماد ندا وهم چنین  تصویرمونالیزا را ( درهمین وبسایت) قبلا دیده ایم وآهنگ هایده نیزنمونه دیگری مزید برآنهاست. تماشای این فیلم (که برای به نمایش گذاشتن این حقه بازی به نحو ابتکاری باصداوتصویرهایده همراه شده ومتن اشعارنیزرونمائی شده است)، یک باردیگرفرصتی را فراهم کرد که باهم نگاهی کوتاه واین بارازمنظری دیگربه این پدیده دیرپا وعلل برانگیزاننده آن درجمهوری اسلامی بیافکنیم:
درواقع چنین پدیده ای همزاد جمهوری اسلامی است که قدمتش به زمان پیدایش آن می رسد.  یک موجودنابهنگام وناهمخوان با زمانه خویش، بناگزیرسترون بوده و فاقد برنامه اثباتی وروز آمداست. ازاین رو برآمدش موجب بروز تنش های نوظهوری می شود که  برخاسته  ازتضاد وناهمزمانی وی بامقتضات زمانه اش می باشد. وازهمین رووقتی به قدرت میرسد وانجام مسئولیت اداره یک کشوربردوشش می افتد آنهم درجهانی که دولت-ملتها بیش ازپیش بهم پیوند خورده و مسیرزوال تدریجی را می پیمایند،به ناچاربرخلاف ادعاهای کرکننده اش مبنی برحضوراصیل ودهان پرکن"تمدن اسلامی"،چون چیزمثبتی برای ارائه دادن و اداره جامعه درچنته ندارد باید ازهمان واقعیت های موجود ومخالف خود وام بگیرد. اما این وام گیری ویابهتراست بگوئیم سرقت ومصادره به شیوه خاص ومسأله برانگیزصورت  می گیرد:هم بشیوه آمرانه وتوأم با نفی وحذف حاملین واقعی آن وهم دفرمه کردن و کوبیدن مهرواپسگرائی برآن ها. حاصل چنین برخوردی ازیکسو کپیه برداری وجذب واقعیت های موجود درخود است وسویه  دیگرش ویرانگری وسرکوب ویامسخ کردنِ نه فقط  واقعیت وجودی آن پدیده ها، بلکه هم چنین ویران کردن بخشی ازوجود خودو دست آموزهای خود.چرا که جذب ولوآمرانه ویک جانبه،همانند عنوان جمهوری دریک جنبش ضدسلطنتی ازهمان بدوپیدایش خود، موجب بیم استحاله "حکومت اسلامی" و ازدست دادن هویت و خود ویژگی های آن می شود.هم چنانکه نظام اسلامی ازهمان بدوپیدایش خود ناچاربود که علیرغم همه ادعاهای استضعاف پناهی واستکبارستیزی،یاکوخ نشینی وکاخ ستیزی،هم پاسداری ازمناسبات سرمایه داری را مبنای رسالت وجودی خود قراردهد وهم با کوبیدن مهرخویش آن را دچاربحران نماید.بهمین جهت یکی ازمنابع اصلی بحران زی بودن جمهوری اسلامی همین ضرورت کپیه برداری وهمزمان خطراستحاله وازدست دادن هویت خود است، که موجب مبادرت به تصفیه های مداومِ حتی نیروهای خودی که تمایل بیشتری به انطباق با الزامات نظام سرمایه داری وواقعیت های  جهان امروز دارند شده ومنشأ خود ویرانگری اش محسوب میشود.تاحدی که فی المثل امروزه حتی حاضرنیست عناصروخادمین وفاداری چون رفسنجانی ها ونخست وزیران و رؤسای دولت ها ومجالس پیشین را نیزبرتابد. دامنه این ویرانگری که حاصل کشمکش درون ذاتی دونیروی "جذب وانطباق" و"گریزودافعه" یک نیروی نابهنگام درمواجه با واقعیت های عینی زمانه خود است، البته گسترده تراست و به همه  حوزه های مستقل وپویای جامعه مدنی وادغام وانهدام و مسخ آن ها تاسرحد ممکن، تسری پیدامی کند.بی شک نیروی محرک ومخرب چنین پویش ویرانگرانه ای، گریزازواقعیت های امروزی و سودای رجعت به ناکجا آباد گذشته ووادی سنت هااست که ازدرون پدیده های نابهنگام سربرمی کشد و هستی ودوام  خود را درگروجنگ وگریزدایمی با مدنیت وافق های آینده بشری می داند. خوب است دراینجا اشاره کوتاهی هم به این مسأله بکنم که بازگشت ویا توسل به ناکجاآباد عظمت گذشته وسنت ها،درهرحال اساسا ارتجاعی وویرانگراست. وگوهرآنهم تحریک وبخدمت گیری روحیه ناسیونالیستی، آنهم  ازنوع منحط و عقب مانده اش؛ حال  میخواهد چه ازگونه تمدن اسلامی اش باشد ویا ازگونه تمدن باستانی اش.  تفاوتشان تنها دوش بدوش کردن ابزارحماقت برای حفظ سلطه شب پرستان است که هیچکدام نمی تواند جایگزین ضرورت بهنگام شدن و آزادساختن پتانسیل اجتماعی درراستای نیازهای اصیل جامعه امروزی بشود. اکنون که معلوم شده جادوگرشیاد،قادرنیست از زیر شبکلاه  خود "تمدنی" بیرون بکشد، برابعاد  بحران و تفرقه درونی حاکمیت افزوده شده واین به نوبه خود  نیازبه  مصادره وفراافکنی های بیشتری را  می طلبد. به اصل مطلب برگردیم. گفتیم که مصادره وازآن خود کردن یکی ازشگردهای همیشگی حکومت اسلامی برای بقاء خود بوده است؛چنانکه درکوبیدن مخالفین خویش نیزهمین شیوه رابکارگرفته است.درهنگامه انقلاب 57 نیروی چپ دارای نفوذ  وپایگاه بالفعل وبالقوه گسترده ای بود. جمهوری اسلامی با مصادره باصطلاح برخی شعارها ومطالبات و مسخ آنها برآن شد که چپ رامنزوی ومنکوب وپراکنده سازدکه البته به هدف خود نیزرسید.درچندسال گذشته باند احمدی نژاد وبیت رهبری تلاش کردند که  شعارعدالت ومبارزه با فقروشکاف های طبقاتی را مصادره کنندو اسباب عروج باند احمدی نژاد به قدرت  وتثبیت موقعیت خود  وسرکوب بیشتر آزادی را فراهم سازند؛بدون آنکه حتی کوچکترین قدمی درجهت عدالت برداشته باشند وبقول خودشان سفره مردم را اندکی رنگین ترکرده باشند . کنترل جامعه نیازبه سرکوب خشن تروهمه جانبه ترداشت  وعروج احمدی نژاد نشانه بارزآن بود.البته این گونه مصادره کردن ها شامل شعارهای جناح رقیب توسط باندحکم وکنارزدن وسرکوب حریف نیزبوده وهست.مصادره وواریزکردن حضورگسترده مردم در"انتخابات" بسود خود فراز دیگری ازاین ولعِ ازآن خود کردن بود.درعرصه های فرهنگی نیزچنین پدیده ای مشهوداست. تلاش برای مصادره ومسخ  علوم انسانی اکنون دردستورکاررژیم قرارگرفته است. علاوه برآنها اکنون که سکه اسلام درجامعه از رونق وگیرائی افتاده است ودرمتن یک بحران عمیق سیاسی واجتماعی، شاهدیم که  باندی ازحاکمیت بفکربهره برداری از باستانگرائی و "تمدن بزرگ ایرانی" وپیوند زدن آن با درخت خشکیده اسلام برآمده است. مصادره "ملی گرائی"،عظمت دوران کوروش ،بازی با برگ ناسیونالیزم ومصادره شعارباصطلاح جمهوری ایرانی هدفی جزنونوارکردن شعارزنگ زده تمدن اسلامی،وبزعم خود مصادره شعارها و بیرون کشیدن چاشنی جنبش نوین مردم ایران، پراکنده  ومنفعل کردن لایه های ازجامعه واپوزیسیون  شیفته سراب عظمت گذشته ومهمترازهمه منحرف کردن جنبش ازبسترهای اصلی و رهائی بخش خود،نان و آزادی، ندارد. تصاحب و مسخ توأمان را می توان بخوبی  دراقدام نمادین افکندن چفیه بسیج  به گردن کوروش مشاهده کرد. مضحک ترازهمه آنکه رئیس دولتی که درسرکوب ونقض حقوق بشردست همه را ازپشت بسته، دروراء منشورکوروش به عنوان اولین منشورحقوق بشر سنگرگرفته است!دراین لحظه عوامفریبی ودوگانگی بین عمل وادعا باوج ممکن خود می رسد. ابعاد نگاه ابزاری به تمدن ایرانی و حقوق بشرچنان برجسته است که بعید است تاریخ جزبا عنوان " کوتوله های سیاسی وشیادان بزرگ" ازآنها نام ببرد. پدیده مصادره کردن درطی سالهای اخیر درمراسم های سنتی مذهبی ودگردیسی آنها به شبه کارناوال ها نیزبکارگرفته شده است که یک نمونه برجسته از آن را می توانیم درهمین آهنگ مداح مزدور بیت رهبری مشاهده کنیم.
ناگفته نماندکه  ضعف پویش های اجتماعی وکمبود امکانات افشاگری، همواره شرایط مناسبی را برای این نوع مصادره ها فراهم می کند.ازهمین روبه موازات  فعال شدن حوزه های گوناگون اجتماعی وایستادگی جامعه مدنی دربرابردست اندازی ها وتعدیات دولت، می توان گفت که دست رژیم برای انجام آسان وفریفتن  ازطریق این نوع مصادره ها  روزبروز بسته ترمی شود. وباین ترتیب ازقدرت عوام فریبی اش روزبروزکاسته شده وبیش ازپیش مصداق آش نخورده ودهان سوخته می شود. اگرعرصه ها وپدیده هائی که حکومت اسلامی  تاکنون ازطریق تغذیه آنها یعنی  مصادره ومسخ کردنشان گذران کرده  وخویشتن را سرپا نگهداشته است،آن را برنتابند واجازه ندهندکه بنام آنها سخن گفته شود،وبخصوص اگرجنبش برراستای اصلی خود تحق توأمان آزادی ونان پای فشارد، بی گمان بهمان تیرنیرنگ ها بسنگ اصابت کرده و عرصه مانور  براستبداد مذهبی، تنگ ترخواهدشد.
نکته دوم آنکه وقتی ازپدیده های اجتماعی نابهنگام سخن می گوئیم وبی تردید بنیاد گرائی ازمهمترین مصادیق آن است،نباید آن را بی ارتباط به نقش وعملکرد نظام سرمایه داری حاکم درنظرگرفت.برعکس آنها واکنشی دربرابر طردشدن وفعال گشتن  گسل های اجتماعی وفرهنگ وسنن بازمانده ازرشد ومحکوم به نابودی وانهدام و ادغام های آمرانه ویک جانبه در پیشروی وتسخیر بی امان جهان وجامعه بشری توسط سرمایه جهانی بشمارمی روند.انفجارنارضایتی های انباشته شده درشرایطی که سرمایه حتی توانسته موقتا آلترناتیوهای روشنگرانه ومترقی را به حالت تدافعی به کشاند،بویژه فرصتی برای پیشروی دربسترناکجاآبادهای معطوف به گذشته پیداکرده است. بهمین دلیل این نوع گسل های انفجاری دایما،به مثابه انگل نظام سرمایه داری بازتولید شده ودرآمیزه ای ازمعجون سنت وسرمایه داری به روی صحنه می آیند. هم ازسرمایه تغذیه می کنند وبندنافشان به آن بنداست وهم برروی آن چنگول می کشند وحاضرنیستند به همه خواسته های نظم مستقرجهانی تن بدهند. رشدسرطانی بنیادگرائی درمنطقه وازجمله درپاکستان و افغانستان ویمن و.... درطی همین سالهای اخیر علیرغم تهاجم مسلحانه سرمایه جهانی به این مناطق را چگونه باید تبیین کرد؟ درواقع  سرمایه داری چه ازطریق ائتلاف های ضمنی وعلنی خود با آن(مثل پدیده طالبان و...) وچه ازطریق سرکوب ومقابله با آن، درحال بازتولید آن یعنی فعال کردن  گسل های اجتماعی سرکوب شده دربطن این جوامع است. هم چنانکه فعال شدن این گسل ها وشیوه های مافوق ارتجاعی مبارزه آنها با سرمایه داری به نوبه خود فرصت وبهانه های مناسبی را برای  بسط جهانی سازی مسلحانه وسرکوبگرانه توسطسرمایه فراهم می آورد. تأملی به وقوع بزرگترین معامله قرن،فروش  60 میلیارددلاری اسلحه ووسائل کشتاربه عربستان توسط اوباما ی "دموکرات" وبه نیابت ازکنسرن ها وکارتل های جنگی به  بهانه مقابله باخطرهسته ای جمهوری اسلامی و بنیادگرائی درمنطقه، تنها یک  نمونه برجسته ازخدمات این این دوبه یکدیگراست.
2010-09-24-07-89       تقی روزبه


Post a Comment