Sunday, November 18, 2012

اسرایئل و ارتکاب به جنایت جنگی



دولت اسرائیل: نسل کشی و ارتکاب جنایت جنگی

 آیا باز گرداندن غزه به قرون وسطا، بخوانید ایجاد سرزمین سوخته وعاری از هرنشانه و تمدن کنونی، سخنی که وزیر کشوراسرائیل با افتخارتمام آن را بیان داشته است و هواپیماهای اسرائیل شبانه روز با صد ها پرواز درحال انجام آن هستد، غیراز ارتکاب به جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت نام دیگری دارد؟
6 روز از حمله هوائی و دریائی  ددمنشانه اسرائیل به غزه سپری شده است و دراین میان یک بار دیگر سکوت سنگین و برخورد انفعالی  قدرت های بزرگ و سازمان ملل  درمواردی که پای دولت اسرائیل در میان باشد، بیش ازهمه جلب توجه می کند. این جنگی است یک طرفه بین کشوری سراپا  مسلح به پیچیده ترین  ومدرن ترین سلاح های جنگی و به عنوان نیرومندترین قدرت خاورمیانه به گوشه کوچکی از سرزمین مردم  فلسطین با کمترین امکانات نظامی و اقتصادی وبا  بیشترین تراکم جمعیت. اوباما که مفتخربه دریافت جایزه صلح نوبل هم هست، از حق دفاع اسرائیل سخن گفته و باین ترتیب حمایت دولت آمریکا از این جنایت  وتداوم آن توسط  ناتانیاهو ودیگرسران جنگ طلب اسرائیل را اعلام داشته است. بقیه قدرت ها ازجمله دولت فرانسه نیز همین سیاست را درپیش گرفته اند. آن ها  با وجدان آرام و بدون آن که دم برآورند شاهد کشتار کودکان و افراد غیرنظامی توسط صدها بمباران شبانه روزی دولت اسرائیل هستند. و این درحالی است همه می دانند که  این دولت اسرائیل بوده است که با حمله برنامه ریزی شده و کشتن فرمانده نظامی حماس آتش بس موجود را نقض کرده است. وزیرکشور در ادامه سیاست  پاکسازی و نسل کشی اسرائیل با وقاحت آشکاری هدف اسرائیل از این حمله را  تأمین آرامشی چهل ساله  برای اسرائیل( ازطریق تبدیل غزه به تل خاکی بری از نشانه های جهان امروز) توصیف کرده است!. هم اکنون نیروهای زمینی اسرائیل در کنارمرزهای غزه در حالت آماده باش کامل است تا پس از انجام کامل مأموریت نیروی هوائی و دریائی اگرهنوز چیزی باقی مانده باشد، برای تکمیل مأموریت ایجاد سرزمین سوخته وارد عمل شود.

وجه تکان دهنده دیگر تجاوزاسرائیل، امری که برای بسیاری از ناظران پنهان نیست  تاکتیک شناخته شده انتخاب زمان حمله است که در آستانه برگزاری انتخابات زودرس توسط ناتانیاهو و حزبش با ایجاد فضای جنگی، در سودای تضمین  پیروزی قاطع و تقویت موقعیت اش درساختارقدرت است. هم چنین زمان این حمله از پیش برنامه ریزی شده پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و روشن شدن نتایج آن است، که تا هم ناکامی اش را در حمله زمان بندی شده به تأسیسات هسته ای ایران که بدلیل مخالفت شدید داخلی و خارجی تا اطلاع ثانوی از دستورکار خارج شده است، به پوشاند و هم به قدرت های غربی نشان دهد که اسرائیل در پی گیری منافع خود و حذف دشمنانش جدی است. علاوه براین ها، یکی از هدف های مهم  تعرض  نظامی، فراافکنی دولت اسرائیل برای  تحت الشعاع قراردادن بحران اقتصادی و نارضایتی های گسترده مردم اسرائیل است. اعتراضاتی که در طی یکسان گذشته بدون آن که ریشه های آن حل شده باشند به دلیل ایجاد فضای امنیتی-جنگی، کمابیش تحت الشعاع بحران  قرارگرفته اند. ناگفته نماند که دراین میان  واکنش هائی چون موشک پراکنی به مناطق غیرنظامی، زمینه های چنین سوء استفاده هائی را تقویت کرده است. چنان که مقامات دولت اسرائیل و تبلیغات رسانه ای دولت های غربی از آن هم چون  پوششی برای تحریف واقعیت ها و گمراه کردن افکارعمومی بهره می گیرند. بدیهی است  که  درشرایط غیرجنگی و خنثی شدن حربه امنیت که می دانیم از دیرباز برای شهروندان اسرائیلی دارای اهمیت بوده است و اصحاب قدرت هم همواره  با این برگ بازی کرده اند، مطالبات اقتصادی و آزادیخواهانه  میدان دارشده و جایگاه نیروهای افراطی و راست شبه فاشیستی و مذهبی تضعیف  می شود.
اگر در وجه داخلی، جنگ و اعمال خشونت و دشمن تراشی ها، درخدمت تقویت و بازتولید موقعیت طبقه حاکم  قرار دارد، اما در وجه خارجی یعنی درغزه و منطقه و از جمله درایران، اتخاذ چنین سیاستی در خدمت  تقویت مواضع و وزن نیروهای بنیادگرا و مدافعان دو قطبی باصطلاح اسلام و صهیونیسم ازیکسو و تضعیف موقعیت و صدای نیروهای پیشرو و مدافع دموکراسی و همزیستی بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها قرار می گیرد.
علاوه براین، با توجه  به زمان حمله و ابعاد حرکت، بنظرمی رسد که چنین تعرضی با تحرکات و دستورکارجدید قدرت های بزرگ اروپا به ویژه فرانسه و انگلیس و البته حمایت دولت آمریکا و متحدین منطقه ای آن ها، در برداشتن گام جدید و کیفی برای گسترش دامنه جنگ سوریه، بی ارتباط نباشد. سیاستی که با تجدید سازماندهی اپوزیسیون، حرکت به سمت ایجاد دولت موقت و برسمیت شناختن و تسلیح آن به سلاح های سنگین و هموارساختن مسیر بکارگیری الگوی لیبی (وعراق) درایجاد منطقه پرواز ممنوع و نهایتا حمله نظامی برای سرنگون کردن حکومت کنونی سوریه، در دستورکارقدرت های غربی قرارگرفته است. در این میان بخصوص دولت  فرانسه، در انتظار نشانه های موافقت وهمکاری آمریکا دراین پروژه است تا گوی سبقت را از سایرین برباید! 
شروع چنین جنگی نه فقط از این جهت که تمرکزمنطقه و جهان به مسأله سوریه معطوف است بیشترین فرصت را برای دولت اسرائیل جهت پیشبرد اهداف امپریالیستی و تؤسعه طلبانه خود فراهم می نماید، بلکه هم چنین با توجه به چشم انداز تغییرات خاورمینه جدید برآن است که تا ضمن  آزمون کارآئی سپردفاع موشکی خود با نام گنبد آهنین، بیشترین بهره برداری سیاسی و نظامی را  ز این فرصت برای تأمین اهداف خود و ایجاد مرزهای باصطلاح امن در قلمرو سرزمین های اشغالی به عمل آورد.
با این همه اسرائیل مثل همه قلدران مست از باده قدرت، در محاسبات خود، دوچیز را اگرنه درکوتاه مدت، لااقل در میان مدت و بطریق اولی در دراز مدت دست کم گرفته است: یکی تسلیم ناپذیری و مقاومت مردم فلسطین و منطقه را و دیگری فشار عظیم افکارعمومی جهان و نیروهای مترقی  را که بارها نشان داده اند با چشمان باز سیاست  آپارتاید و ارتکاب به حنایت اسرائیل را  دنبال می کنند و با ابراز انزجارو اعتراض خواب را  از چشمان فاتحینی که در سودای بارگرداندن مردم فلسطین و غزه به قرون وسطا بسرمی برند، به ربایند.
Post a Comment