Saturday, July 11, 2015

!تصویب نسخه جدیدریاضت اقتصادی این بار با طعم خودی

تصویب نسخه جدیدریاضت اقتصادی این بار با طعم خودی!

آیا یونان به مثابه کشورمهداسطوره ها، خود محکوم به سرنوشت یکی از اساطیربنام خود سیزیف شده است که به جرم افشاء اسرارخدایان محکوم به تحمل رنج پایان ناپذیرحمل صخره ای سترگ تا قله کوه و تکراربی پایان آن، و برای نسل ها شده است؟. آیا براستی مردم یونان به خشم خدایان، خدای سرمایه، خدای واقعی، نیرومند و بیرحم، گرفتار آمده است؟!. و این که آیا در عروج سیریزا کورسوئی برای خروج از این محنت بی پایان دیده می شود و یا خود به نوع دیگری افتادن به دام خشم همان خدایان است؟! آیا دخیل بستن به ایجادرفرم در سیستم و در ستادفرماندهی سرمایه به سودطبقات زحمتکش، چیزی کمتر از رنج حمل مداوم صخره به سوی قله است؟.
نسخه جدیدی از ریاضت اقتصادی- از جمله شامل خصوصی سازی، افزایش مالیات و افزایش سن بازنشستگی و درخواست حذف بخشی از وام ها....- که این بار توسط"دولت خودی" پیچیده شده بود توسط اکثریت بزرگی از اعضاء مجلس یونان تصویب شد. البته هنوز رسما واکنش گروه یورو و ترویکا و بویژه دولت آلمان ابراز نشده است اما، گزارش ها حاکی از استقبال اکثرآن هاست. گوئی که ما همه خواب دیده بودیم و این موافقان ریاضت اقتصادی بوده اند که نزدیک به 62 درصدآراء شرکت کنندگان را کسب کرده بودند و نه مخالفان آن!. طنزبزرگ آن است که تصویب این برنامه با توجه به امتناع نمایندگان جناح چپ از دادن رأی مثبت، به کمک رأی احزاب راست و مخالف سی ریزا که همواره مدافع ریاضت اقتصادی بوده اند صورت گرفته است!. هم چنین طنزبزرگ دیگراین قضیه آن است که نه فقط آشکارا برخلاف وعده های انتخاباتی سیریزا بود، که شخص سیپراس هم به آن اذعان کرده است، بلکه مشخصا خلاف"نه" بزرگ مردم در همه پرسی اخیر به ریاضت اقتصادی بود!.. باین ترتیب پیام پرشکوه "نه" مردم یونان در همان ایستگاه اول توسط خودی ها مصادره گشت و شد طنز در طنز! نا گفته نماند که خشت کج فاجعه سوءاستفاده از رأی مردم در همان نحوه فراخوان به رفراندوم، که آن را وسیله تقویت قدرت چانه زنی در گفتگو با ترویکا از فردای رفراندوم عنوان کرده بود گذاشته شده بود. و به عنوان نیروی فشار برای دست یابی به ریاضت اقتصادی از نوع تعدیل یافته اش. مسأله ای که در شیوه فراخوان رفراندوم در نوشته من هم موردنقد قرارگرفته بود*. اما مثل همیشه بسیاری از شیفتگان قدرت چشمان خود را  بر خطرهمذات پنداری" و یا "این همان انگاری" جنبش و قدرت فروبستند (به خواب که انشاءاله گربه است!) و مشت های خود را به سوی نئولیبرالیسم گره کردند؛ غافل از آن که در حین حرکت نباید فقط به روبرو خیره شد، بلکه بقول کمک راننده های قدیم بغل دست را هم باید پائید!. چرا که نئولیبرالیسم فقط از روبرو جوانه نمی زند بلکه از بغل دست هم می تواند جوانه بزند! تجارب زیادی نشان داده است که خطرمسخ انفلابات و جنبش از درون همواره بیش از بیرون و دشمن مقابل است.
حالا دیگراخگرسوزان پیام مردم یونان اساسا از بالا نمایندگی نمی شود. این رأی توسط قدرت مصادره و مسخ شده است. فرجام به دست گرفتن سکان ماشین قدرت و دولت دیر یا زود جز این هم نمی توانست باشد و البته این بار به راستی چه برق آسا صورت می گیرد!. اکنون دیگر این وظیفه جنبش های اجتماعی، کارگران و زحمتکشان و نیروهای چپ رادیکال هست  که  زحمت حمل مشعل "نه" مردم را در خیابان ها و مدارس و دانشگاه ها و محلات و مجامع مردمی به دوش بکشند! و اجازه ندهند که رخدادرفراندوم به یک ضدرخداد تبدیل شود. نا گفته نماند که در آخرین مطلب من اشاره شده بود که ماشین دولتی در اروپا و یونان بسی منسجم تر از آمریکای لاتین است. اساسا در اینجا، در اتحادیه اروپا اهرم های قدرت دربست در اختیارترویکا و حامیان سیاست های نئولیبرالیستی است که بسی ریشه دارتر و نیرومندتر از آن است که تصرف آن در این یا آن کشور بتواند چندصباحی ره به جائی ببرد. تجربه یونان را با زدن برچسب هائی چون خیانت و نظایرآن که به معنی توسل جستن  به عنصررازورزانه و نامفهومی که صرفا برای خالی کردن خشم و گریز از تحلیل ریشه های واقعیت صورت می گیرد، نمی توان رفع و رجوع کرد. چرا که اساسا "خیانت" در سوارشدن بر موج قدرت و ماشین قدرت جدا از جنبش ها و توده ها، ولو آن که برچسب چپ رادیکال را بر سینه خودنصب کرده باشد، امری اجتناب ناپذیربوده و هیچ کس از شرو وسوسه آن مصون نیست. پیش فرض تمرکز برخیانت، نه نشست برپشت فرمان ماشین قدرت بلکه این است که چه کسی می نشیند؟. و محل منازعه را به به طینت و پاکدستی و اهریمنی این یا آن راننده (حزب و تشکل و شخص و..) حواله می دهد و نه اصل نشستن بر پشت ماشین قدرت بیگانه شده.  باین ترتیب آزمون بزرگ یونان باردیگر چالش پیرامون دو گانگی جنبش و قدرت، و چگونگی کنترل بحران، بازسازی و بازتولیدقدرت شکاف برداشته شده توسط بورژوازی بی اعتبارشده  را در بزنگاه های تاریخی و بحرانی به روی صحنه می آورد و چگونه همه این ها را  به حساب چپ و بی اعبتارکردن آن صورت دهد!.  با اینهمه جنبش هم چون جویبارروانی که افراشتن این یا آن سدمعبر، ممکن است برای مدتی جلوی پیشروی آب را بگیرد، اما اولا آب ارام نگرفته بلکه به عمق آن افزوده می شود و ثانیا راه نو و دیگری برای پیشروی جلوی آن گشوده می شود. جنبش ضدسرمایه داری، و مشخصا ضدنئولیبرالیستی- ضدریاضتی، متوقف نمی شود و به تدریج با ترمیم ضعف های خود آگاه تر و مصمم تر و نیرومندتر از گذشته به حرکت در می آید و در راستای یک اروپای اجتماعی و ضدسرمایه داری به نبردهای خود ادامه می دهد.
******
*در رابطه با خشت کج فراخوان، توجه شما را به یک زیرنویس انتقادی که ناظربر تناقض بین دو نوشته و رویکردآن  است و پاسخ من، که قبل از تصویب طرح ریاضتی جدید صورت گرفته اند جلب می کنم و نیز به مطلبی که به هنگام پیروزی سیریزا تحت عنوان پرش حزب چپ یونان به سکوی قدرت و دام آخر؟  نگاشته ام. این دو مقاله در کناردو مقاله فوق می تواند مجموعا تصویرکامل تری از یک رویکرد نسبت به عمق تحولات یونان ارائه دهد.

روزبه عزیز، اگر کسی نوشته با عنوان: "نه مردم یونان، جان تازه ای به رؤیای اروپای اجتماعی می دمد!" را با نوشته قبلی با عنوان: "نگاهی به پیچ و خم های همه پرسی یونان و ماهیت خرده پارادایم دولت های متکی بر جنبش های اجتماعی" مقایسه کند ، تردید خواهد کرد که نویسنده هر دو نوشته یک نفر باشد! برای نمونه قبل از برگزاری رفراندم نوشته ای: "رفراندوم ... به معنی فرافکنی سیاست به بن رسیده چانه زنی، و فقدان بدیل و چشم اندازروشن به دوش مردم"است؛ حال همین نگاه را مقایسه کن با آن چه که در اهمیت وستایش رفراندوم و نه مردم یونان بازتاب داده ای.

پاسخ:
اصغرعزیز با تشکر از دقت و تیزبینی همیشگی ات. واقعیت آن است که این دو نوشته روی موضوعات متفاوتی متمرکزهستند. نوشته اول حول تبیین جایگاه دولت های متکی بر فشاراجتماعی متمرکزشده است و دومی پیرامون نه پرشکوه یک همه پرسی علیه ریاضت اقتضادی و مشارکت مستقیم مردم درآن. تا آن جائی هم که در نوشته اول به همه پرسی برمی گردد رویکرددولت به رفراندوم به عنوان ابزارچانه زنی با ترویکا و سازش حول ریاضت اقتصادی تعدیل یافته مورد نقدقرارگرفته و نه اصل رفراندوم، چنان که به موضع گیری حزب کمونیست هم در برخورد با آن انتقادشده است. بنابراین با خوداصل رفراندوم مشکلی نبوده بلکه رویکرد دولت و فرافکنی ناشی از بن بست 5 ماه مذاکرات با هدف تعدیل برنامه ریاضت اقتصادی بدوش آن و فراخوان به رفراندوم با تداوم چنان هدفی که صراحتاهم اعلام شده است، موردانتقادمن بوده است. اما در نوشته دوم به اهمیت نه قاطع مردم علیه ریاضت و این که نباید اجازه داد که این نه قاطع هم چون ابزارفشار در خدمت سیاست تعدیل قراربگیرد پرداخته شده است. بنابراین علیرغم تفاوت فضای دونوشته به دلیل موضوعات مختلف و زوایای ورود به مسأله رفراندوم، اما بنظرم تناقضی در اصل موضع گیری وجود ندارد. یعنی در هردو رفراندوم به عنوان ابزارچانه زنی و وجه المصالحه قرارگرفتن موردانتقاد قرارگرفته است. در دومی با دفاع از نه قاطع رفراندم به ریاضت اقتصادی و این که در تعامل با ترویکا تحقق پذیرنیست، برامکان پیشبرد پیام رفراندوم در بستر مبارزه برای رؤیای اروپای اجتماعی تأکید شده است. معنای پیام مردم و دفاع قاطع از آن دارای اهمیت است. آیا دولت سیریزا پیام مردم راشنیده است؟ اگر چنین باشد من هم خیلی خوشحال خواهم شد. اما معتقدم که حتی برای این که چنین شانس و امکانی هم بوجود بیاید تنها با حفظ فشارجنبش و انتقاد ممکن خواهد شد.

*- نگاهی به پیچ و خم های همه پرسی یوان و ماهیت خرده پارادایم دولت های متکی بر جنببش های اجتماعی

*- نه مردم یونان، جان تازه ای به رؤیای اروپای اجتماعی می دمد!

*- پرش حزب چپ یونان-سیریزا- به سکوی قدرت و دام آخر؟

Post a Comment