Saturday, August 15, 2015

!چهارمؤلفه جنگ قدرتی که در ورای دستگیری یک آقازاده جریان دارد


چهارمؤلفه جنگ قدرتی که در ورای دستگیری یک آقازاده جریان دارد!
رفسنجانی وقتی لابی گری ها و اعمال نفوذش برای تبرئه و جلوگیری از محکومیت لااقل سنگین فرزندش به نتیجه نرسید، بر آن شد که با توسل به کارت مظلومیت نمائی و تحریک افکارعمومی، و دموکراسی بازی، به حریف اجازه ندهد که بطوریک جانبه خود را پیروزمیدان بداند.
آن چه را که رئیس قوه قضائیه فیلم وداع نامید و به ادعای وی برای زیرسؤال بردن دستگاه قضائیه بود، باید ضدحمله ای سنجیده در همان راستا به حساب آورد: فیلمی که رفسنجانی مشغول تلاوت آیاتی در گوش راست و چپ  پسرش در آستانه روانه شدن "داوطلبانه" به زندان برای اجرای حکم است، و در خلال آن سخنانی را زمزمه می کند دال بر بی گناهی وی و ابرازاطمینان از این که از زندان آزادخواهدشد. هم چنین پخش فیلم وداع خانواده با وی در جلوی زندان اوین و نیز قرائت بیانیه ای توسط مهدی هاشمی، که در آن رفتن به زندان هم چون ایثاری برای خنثی کردن تعرض به دلسوختگان نظام-  پدر- وانمود می شود و نیز اعلام وفاداریش به نظام چه در گذشته و چه در آینده، جملگی بخشی از تاکتیک مقابله با تهاجم حریف زورمندتر، در عرصه افکارعمومی است. در همین بیانیه او دادگاه و حکم صادرشده علیه خود را غیرقانونی می خواند و خواهان پخش علنی آن از صدا و سیما می گردد، که البته بلافاصله توسط مسئولین این نهاد رد می شود. اوج این پرده نمایش در مراحل نهائی مراسم الوداع، همراه با آه و زاری خانواده، و این سخنان مادرش که از اوین به عنوان جائی که انقلاب اسلامی از آن جا شروع شد نام می برد، به پایان می رسد! این طنز واقعیت دارد که در جمهوری اسلامی اوین رفتن- مهم نیست که چه جرمی داشته باشی – بر خلاف تصورحاکمان- نه یک ضدارزش و ابزارصرف تنبیه، بلکه به عنوان یک ارزش محسوب می شود. هم او در گذشته به هنگام ابلاغ حکم ده سال حبس به فرزندش آن را پدرسوخته بازی خوانده بود. این نوع موضع گیری های تند و بعضا دراماتیک خانواده از جمله افشاگری های فائزه هاشمی مبنی بر اعمال نفوذمراکزقدرت به دادگاه و برای تغییرقاضی پیشین، و صدورحکم محکومیت مهدی هاشمی با  اهداف سیاسی هم چون مهندسی انتخابات و فشاربه پدرش برای جلوگیری از نفوذش در انتخابات، موجب واکنش خشم آلودرقبا و سران حاکم شده است. واکنش تندرئیس قوه قضائیه که فیلم وداع را تضعیف کننده اقتدارقوه قضائیه دانست، به نوبه خود با صدوربیانیه تندتری از سوی خانواده رفسنجانی مواجه گشت. در این بیانیه از فشاربه دلسوزان انقلاب، میدان دادن به نیروهای افراطی که مشغول سوراخ کردن کشتی نظام اند و نادیده گرفتن پرونده های دانه درشت ها، تهمت های شرم آورصدا و سیما، پایمال شدن آزادی مطلقی که به مردم وعده داده شده بود، و تلاش برای ایجادشهرمردگان سخن رفته است. اژه ای نیز به نوبه خود سخنان مهدی هاشمی در برابراوین را مجرمانه خوانده و باین ترتیب به طورضمنی  او را با تشکیل پرونده جدید مورد تهدید قرارداده است. خلاصه آن که اگر در آن سو رقبا ده سال زندان را حقش دانسته و آن را عادلانه و نشانه قاطعیت قوه قضائیه می دانند، در این سو آن را غیرعادلانه و همراه با اغراض سیاسی. چنان که احمدجنتی رئیس شورای نگهبان و خطیب نمازجمعه تهران در سخنان خود از قاطعیت و اراده قوه قضائیه، برای بستن یک پرونده 20 هزارصفحه ای، علیرغم فشارهای وارده بر دادگاه، تشکر و تمجیدکرده است. این گونه علنی شدن جدال تن به تن در بین بالاترین سطوح نظام که تنها در جمهوری اسلامی امکان وقوع دارد، نشان می دهد که بستن پرونده مهدی هاشمی نه پایان غائله که آغازگرتنش های تازه است. چرا که این رُند از نبردتن به تن تنها بخشی از یک سریال بزرگی است که از سال ها پیش جریان داشته و قرائن و شواهد حاکی از تؤسعه آن در چشم انداز هم است. البته سریال کمدی- سیاسی جنگ تن به تن قدرت دارای لایه ها و زیروبم های پنهان و نیمه پنهانی است که تنها گوشه هائی از آن به بیرون درز داده می شود. چنان که بر گزارکردن غیرعلنی دادگاه، خود حاکی از نگرانی حاکمیت از یک سری اسرار است که مایل نبوده افشاء شوند. خانواده رفسنجانی مدعی اند که متن پرونده به شیوه دلبخواه توسط رسانه های جناح افراطی و صداوسیما به هرنحوی که خواسته اند منتشرشده و تنها این دفاعیات مهدی هاشمی است که مخفی مانده است. بهمین دلیل با همه سروصدائی که حول این دارسی و محکومیت برپاشده و گوش عالم را کرکرده است، هنوز برای افکارعمومی معلوم نیست که اتهامات واقعی و ماوقع پرونده و منازعات پشت پرده، و مهم تر از آن، قصدواقعی از طرح آن ها چیست؟. چرا که مبارزه جدی علیه فساد توسط رژیمی که تمامی نسجوج و ذرات وجودیش به آن آغشته شده است بیشتر به یک شوخی می ماند. گوشه ای از این لایه های زیرین که توسط رفسنجانی گوشه هائی از آن افشاء شده، نمونه خوبی در این مورداست. به گفته وی و مهدی هاشمی مقامات بازجو و دادگاه در خلال صدورحکم، به وی پیشنهادکرده اند که از رهبری طلب عفوکند. ظاهرا آن ها با انداختن این پوست خربزه به زیرپای رفسنجانی، خواسته بودند که علاوه بر طرح رشوه ها وسوءاستفاده مالی و برخی مسائل امنیتی، پروژه بی اعتبارکردن رقیب خود را که بزعم آن ها بقدرکافی در در برابررهبری اطاعت و حرف شنوی ندارد، به حداعلای خود برسانند . مهدی هاشمی مدعی است  که خودش با آن موافق نبوده است اما اگر پدرش و آقا بخواهند، وی حاضراست به خواست آن ها تن بدهد و در خواست عفوکند. از همین رو در یکی از روزهائی که تحت بازجوئی بوده است، با پدرش  تماس اضطراری برقرار کرده و خواهان مشورت حول مسأله مهمی می شود. در این دیدارپدر و پسر که ظاهرا در بیرون از دید و محوطه تحت کنترل مأموران صورت می گیرد، مهدی این پیشنهادبازجویان را به پدرش اطلاع می دهد. رفسنجانی که مثل همیشه در این گونه موارد سعی می کند که پای وی را به نحوی به قضیه بکشاند، ظاهرا با تأییدموضع پسرش می گوید با رهبری مشورت خواهد کرد. با طرح موضوع، اما خامنه ای که از دیرباز برای مقابله با رفسنجانی و کنترل توقعات وی از پهلو به رقبایش چراغ سبزمی زند، هوشیاراست که دم به تله ندهد، لذا توپ را به طرف وی می اندازد و نظرخودوی را می پرسد. رفسنجانی هم که ظاهرا خود مخالف است و فکرمی کند که عفورهبری هم می تواند موجب سوء تفاهم (و پارتی بازی) گردد، که خامنه ای هم همان را تأیید می کند. بگذریم از این که در این گونه مناسبات قدرت که اکنده از کرنش و یا باج دادن و باج گرفتن است، آن چه که اصلا اهمیتی ندارد قبح فشاربازجویان و یا مقامات دادگاه برای درخواست عفو از رهبری است که هیچ سخنی اثباتا یا نفیا در موردآن گفته می شود. انگار که یک امری عادی در سیستم است. بهرحال باهمه این گونه تلاش ها، تیررفسنجانی به سنگ می خورد و ناچار می شود با برگ دیگری، مظلومیت و "دموکراسی" بازی کند، و از طریق بدرقه فرزندنش به سوی زندان  به جنگ حریفان قدرخود برود. حریفاتی که هرگاه مصلحت ایجاب کند شتر می تواند با بارش از سوراخ سوزن عبورمی کند و گرنه از دروازه هم نمی تواند بگذرد!. بعد از حوادث سال 88 که مهدی رفسنجانی به خارج رفت، علم کردن مفاسدمالی و درخواست محاکمه وی با هدف تضعیف موقعیت رفسنجانی به یکی از تبلیغات پایدار عزم نظام تبدیل شد. رفسنجانی پس از صحبت های پشت پرده و گرفتن قول و قرارمحاکمه عادلانه و بیطرفانه بر آن شد که در فرصت مناسب و با افتادن آب ها از آسیاب، پسرش را از خارج به داخل بیاورد با این امید که  پس از یک محاکمه و محکومیت مختصر و رفع اتهام، قال قضیه کنده می شود. اما آن وعده ها ولو به صورت نانوشته با شرط چاقو یعنی دست شستن از سوداهای سیاسی و دست از پاخطانکردن و تمکین به اتوریته رهبری بود، بویژه در پی پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد و بحران های به جای مانده از وی که بیلان رهبرحامی وی هم محسوب می شود. روشن است که پشت این کشمکش ها هدف اصلی خودرفسنجانی و کنترل حیطه نفوذاو در مدنظر بوده است که فشاربه فرزندانش بخشی از همین نبردقدرت و نبردمنافع است.
 با چنین شمه ای از صحنه جدال های تن به تن و با برشی از آن ها، می توان تصویری از شرایطی که این کشاکش ها در آن جریان دارند و توازن قدرت و موقعیت باندهای حاکم بدست آورد:   

اولین نکته آن است که آیا پیروزی رقبا در این نبردمشخص، به معنی تضعیف قدرت رفسنجانی است؟: واقعیت آن است که این رویدادها همانطور که از دیرباز هم معلوم بود نشان دهنده برتری نفوذرقبا در ساختارقدرت است، و بهمین دلیل او ترجیح می دهد که بخشی از این نبردقدرت را  در عرصه افکارعمومی، جائی که قدرت رقابت حریفان ضعیف است، به پیش برد. لابی گری در بالا و بازی درمیدان افکارعمومی کلا تاکتیک رفسنجانی را تشکیل می دهد. از یکسو همانطور که خود به نحوچندش آوری ابرازداشته است بزرگترین عشق او رهبری است و از سوی دیگر مویه بخاطربربادرفتن"آزادی مطلقی" که نظام وعده تحقق آن ها را داده بود!. رفسنجانی خود رسانه است و  به هربهانه ای با ابرازنظرانتقادی از این رسانه بهره برداری می کند.

دومین نکته آن که محکوم کردن مهدی به مجازاتی سنگین یعنی مجموعا 23 سال برای چندین اتهام که طبق قانون شامل بالاترین آن که ده سال است می گردد، نشان دهنده عزم جناح حاکم و باندهای قدرت برای تقویت موقعیت خویش در مجلس و بویژه مجلس خبرگان است که جنتی آن را مهمتر از مجلس خوانده است. جنتی بدون نیاز به رعایت تشریفات بی طرفی ولو ظاهری، سرراست از خطرکسانی ولواندک که با ضرب و زور می خواهند واردمجلس خبرگان شوند و ضرورت ممانعت از ورود آن ها سخن گفته است. به ادعای او مجلس خبرگان هیچ گاه سیاسی نبوده و این عده می خواهند آن را سیاسی کنند. بی تردید مجلس خبرگان با وظیفه گزینش رهبری و نظارت برعملکردوی بیش از هرنهادی سیاسی است، چنان که او کسانی را واجدصلاحیت می داند که دربست تسلیم فرمایشات ولی فقیه از جمله در موردفتنه گران باشند. اما مرادوی از سیاسی شدن چیزی جز جناحی شدن و ابرازوجودجناح رقیب نیست. هدف آن است که خبرگان در بست در اختیاریک گرایش یعنی طرفداران ذوب در ولایت باشد. و این درشرایطی است که با توجه به سال های مشرف به کهولت رهبری نظام، نظارت بر عملکرداو بویژه گزینش جانشین وی از اهمیت ویژه ای برخورداراست. سخنان جنتی سرراست رابطه جنگ قدرت و زندانی شدن پسررفسنجانی و انتخابات مجلس خبرگان را به هم متصل کرده و از پشت پرده این جدال ها راززدائی می کند.

پیش بردسیاست رفسنجانی بدون رفسنجانی!
سومین والبته مهمترین نکته آن است که ما داریم وارددوره پساتحریم می شویم. این دوره با توجه به بحران های همه جانبه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و زیست محیطی و منطقه ای و جهانی که کشوردستخوش آن است و بیش از همه حاصل دست پخت جناح حاکم و شخص رهبرنظام است، بطوراجتناب ناپذیر با مولفه هائی همراه است که در ذات و ماهیت خود با مواضع و رویکردرفسنجانی که وی آن را رویکرداعتدالی می خواند انطباق بیشتری دارد. مانندضرورت حل بحران هسته ای و رفع تحریم ها و تنش زدائی با قدرت ها و دنبال کردن دیپلماسی تعامل با دنیا و کشورهای منطقه برای حل بحران ها، وحی بهبودمناسبات خود با محمودعباس و سازمان آزادی بخش فلسطیی، ویا در حوزه اقتصادی جذب سرمایه گذاری های خارجی و رونق فضای کسب و کار و نظایرآن.  در قیاس با شرایطی مانند دوره بازسازی پس از جنگ 8 ساله، اکنون نیز کشور برای بر طرف ساختن بحران ها و ویرانی ها و ورشکستگی ها، احتیاج به سرمایه گذاری و بازسازی گسترده ای دارد و سخن از بازار و سرمایه گذاری در حجم نیم تریلیون دلاری در میان است. و این درحالی است که "کاسبان اقتصادی و سیاسی دوره تحریم" و باندهای رقیب، موقعیتشان در این دوره تضعیف و تهدید می شود. چرا که وجود وتداوم شرایط فوق العاده و نیمه نظامی و نیمه امنیتی یکی از رکن های مهم بازتولیدموقعیت آن ها محسوب می شود. درچنین شرایطی که توازن قوا به سوی تقویت موقعیت رقبای جناح حاکم میل دارد، نبردقدرت رنگ و بوی خاصی بخود می گیرد. بخصوص با تنگ ترکردن حلقه فشار به دور اصلاح طلبان و خاتمی و سبزها، بازهم  بر وزن رفسنجانی هم چون حلقه اتصال که یک پایش در میان اپوزیسیون درونی نظام است ویک پایش در ساختارقدرت و در لابی گری با آن، بیشترمی شود. در چنین شرایطی رقبا تلاش می کنند که سیاست رفسنجانی بدون رفسنجانی و همراه با تضعیف او را به پیش ببرند. برای آن ها پیشبرداین سیاست ها، به نحوی که فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هم چنان بسته بماند، ارگانهای رنگارنگ سرکوب و نظامی-اقتصادی هم چنان از موقعیت ممتاز و انحصاری اقتصادی و سیاسی برخوردار باشند و بطورکلی حفظ موقعیت لایه های بهره مند از دوره سپری شده، از اهمیت زیادی برخورداراست. جناح حاکم بر آن است که دوره انتقالی جدید با الگوبرداری از چین و روسیه یعنی نوعی از رژیم های اقتدارگرا و و دارای نظام سرمایه داری معطوف به بازارجهانی اما کنترل شده، ترکیبی از انقباض سیاسی (به ویژه در وجه داخل) و انبساط اقتصادی پیش برده شود.

چهارمین نکته آن است، که این نوع برخوردها نشان دهنده آن است که در بسترتغییرتوازن نیرو، جناح حاکم مصمم است که تمامی نیرو و تلاش خود را برای حفظ موقعیتش در انتخابات آتی اعم از مجلس اسلامی و خبرگان، بکارگیرد. و درهمین راستا باید در انتظارتشدیدتضادها و منازعات درونی حاکمیت باشیم. با توجه به تغییرشرایط پس از توافق در مورداین که جناح حاکم علاوه بر قصد و رویکردخود، در عمل تا چه اندازه بتواند با سودای حضور سنگین اصلاح طلبان و اعتدالیون در مجلس آتی آن هم پس از بدست آوردن قوه مجریه، و نیز حضورملموس در مجلس خبرگان مقابله کند و این که تا چه حد بتواند انتخاباتی مهندسی شده برای کنترل ترکیب مجلس و خبرگان یکدست تر برگزارکند، هنوز نمی توان پیش بینی دقیقی کرد. اما آن چه که با قطعیت می توان در باره اش سخن گفت، این است که تعرض جناح حاکم با باصطلاح عمق استراتژیک و توازن واقعی نیروها و تدارکات و پشت بندهای لازم و برآمده از آن تناسب چندانی ندارد و لاجرم در ذات خود با نوعی بحران و شکنندگی همراه است. در  نتیجه آن انتظار می رود، تضادبین شکل تعرض و ماهیت تدافعی رژیم، و شکاف بین ساختارهای رسمی نظام با واقعیت های وجودی و تحمیل شده بر آن و جاری در بطن آن، تشدید شود و موجب گردد که مدیریت کنترل بر بحران در دوره انتقال با چالش های دشوار و دشوارتری مواجه گردد.   


Post a Comment