چرا پیام نوروزی* توماج خشم برخیها را برانگیخت؟
نصیحت گری، یا دعوت جامعه و نسل جوان به تأمل و اندیشه؟
منتقدگرامی، طغیان گری را در برابرارتقاءآگاهی و تقویت فرهنگی و قدرت انتخابمیگذارد. دخیل نبستن به «پدر» و ناجیبیرون از خود و ضرورت نقد و آگاهی تاریخی و اینکه چگونه چندین دهه استبداد و سرکوب و اعدام و شکنجه و حتی عدم تحمل حزبهای فرمایشی و خودفرموده، خروجی اش همان استبدادینی است. شاه به مصداق ضربالمثل سنگ را بستن و سگ را رها کردن، آموزش و تعلیمات دینی مدارس و نسل جوان را داده بود به دست حواریون خمینی (بهشتی و باهنر و حدادعادل و.....)!. برخلاف فراافکنی سلطنت طلبان (و امثال امیرطاهریها)، طبیعی بود که چندین دهه سرکوب سیستماتیک دموکراسی و اعمال استبداد و تحمیل نظام غیرانتخاباتی و موروثی، خروجی اش چنین انقلاب معیوب و متناقضی میبود. توماج می گوید که درگیرچندین جبهه نبردهستیم و پیامش آن است که گول دوقطبی سازی کاذب «شر و آزادی» را نخورید. چراکه عوامفریبها بهراحتی شعارمیدهند و دروغ میگویند. درس بزرگ انقلاببهمن نادرستی و جعلی بودن این گزاره فراگیرآن دوره بود: دیو چوبیرون رودفرشته درآید!. شور و آگاهی و اندیشه انتقادی مکمل یکدیگرهستند و نهمغایرهم و تأکید یک جانبه برشور و کشتن آگاهی روی دیگرسکه همان فاجعه انقلاب بهمن بود. از اینرو توماج در این پیامخود آشکارا نگران مصادره خواستها و شعارهای خیزش زن زندگی آزادی توسط موج سواران است. او دقیقابدلیل همان پیوندش بامردم و طغیان جوانان میداند کهباید با بازخوانی تاریخاستبداد، از آن عبورکرد.
*-