Friday, February 11, 2011

پیروزی مردم مصرونعمت "بی رهبر"بودن


پیروزی مردم مصرونعمت "بی رهبر"بودن!
سرنگون ساختن مبارک توسط  انقلاب مردم مصررویداد بزرگی است درمنطقه استراتژیک،رانت خیز واستبداد زده خاورمیانه. رویدادی که بسیاری را بیاد فرارشاه درانقلاب بهمن که ازقضا با سالگرد آن مصادف شده است می اندازد.اکنون گسستی دریکی ازمهمترین حلقات زنجیره نظم جهانی درمنطقه  ودرمیان کارگزاران  وابسته به سرمایه جهانی بوجود آمده است.
شاید خیلی ها فقدان نعمت "رهبری" را دراین هنگامه بزرگ حلقه مفقوده انقلاب مصربه شمارآورند،گرچه ابروبادومه وخورشید  درکارند تا برای آنها رهبرانی مقبول به تراشند.بااین همه احساس من دراین رابطه چیزدیگری است. برای کسی که به مقایسه  واقعه امروز مصربا واقعه مشابه آن درایران 32 سال پیش می نشیند، آیا وجود بحران رهبری و فقدان رهبری چون خمینی نباید خوش آیند بشمارآید!؟
واقعیت اما چیست؟اگرقراربررقابت دراین زمین(مسابقه دررهبری) وگزین آن  وتفویض قدرت به آن باشد،بی شک این کارگران وزحمتکشان وبطورکلی مردم محرومند که بازنده خواهند بود وبرعکس این طبقات فرادستندکه برنده خواهند بود.فرودستان باقدم گذاشتن ازوادی نکبت وفلاکت به وادی انقلاب ودرهم شکستن طلسم نظم حاکم است که زنجیر ازدست وپای می گسلند وبا ورود به متن تاریخ، تجربه وآگاهی پیدامی کنند ودرمتن چنین فرایندی با تغییرشرایط حاکم برخود خویشتن را توانمند می سازند. آنها همه چیز دارند ولی این ها  باید بوجود بیاورند وگرنه  به نقد، جزنکبت وتباهی چیزی با خود ندارند. آری جهان نوباید ساخته شود(البته بربسترزمینه هاوظرفیت های بالقوه پیشروی موجود) وآنچه که وجود دارد متعلق به آنها نیست. ازهمین رودرمقایسه  این دورویداد درهمان گام نخست یک تفاوت بزرگ آشکاراست:نداشتن "نعمت" رهبری ی هم چون خمینی درانقلاب مصر. توهم همذات پنداری توده های انقلابی آن زمان ایران با وی، او را ازماه برکشید وبرشانه خودنهاد وازآنجا به تخت قدرت نشاند که ازشاه ستانده شده بود.تفویض خویشتن خویش وگرانبهاترین گوهریک انقلاب! وراست است که انقلاب ازهمان لحظه تهی گشت ونطفه فاجعه به تمامی بسته شد.درنتیجه مهمترین درس تجربه ناکام و شکست خورده مردم ایران باطل شدن این انگاره بود که دیوچو بیرون  رود فرشته درآید.انقلاب باید سازوکارهای متناسب با ماهیت خودرهان خویش را  بوجود بیاورد وگرنه هرآنچه که هست متعلق به آنهاست ونه ما.درمقایسه، نقش آفرینان و بازیگران اصلی درمصرجوانان ومردمی مرکب ازکارگران وزنان ومردانی هستند دستکم فارغ ازجادوی کیش رهبری  که ازماه پا برزمین نهاده باشد ومردمانی توده وارو افتاده درپیش پای او ونه هم چون کنشگرانی آزادوهمبسته که هم خطا می کنند وهم می آفرینند واین درمقایسه با تجربه ما آغازبهتری است.جنبش مردم مصر البته سخنگویان وتجمعات وسازمان یابی وهم آهنگ کنندگان وفعالین و... خود را داردوباید هم بیش ازاینها داشته باشد،اما گرانیگاه اصلی-درمقایسه نسبی- خود جنبش وشهروندان هستند وهمه چیزهای دیگر به مثابه سازوکارآن. به جای آنکه جنبش زائده وتابع سازوکارخود باشد،برعکس این  سازوکار ها هستند که باید تابع جنبش باشند. و  چرا باید بجای تقویت یک جنبش خود رهان وخود گردان ،که با توجه به بستروزمینه های مساعد می تواند به مثابه تلاشی درراستای آلترناتیومردمی خود را بیافریند، تن به قاعده بازی تدوین شده توسط نظام مستقروسپردن قدرت ورهبری به دیگران داد؟ آری این بزرگترین آزمونی است که دربرابرجنبش های مردم برای تحقق یک دموکراسی واقعی، وهرچه مستقیم ترومشارکتی تر،قراردارد.
 بااین وجود هم اکنون تلاش شبانه روزی وبلاوقفه ای درمصروکاخ سفید ودرمقرسایرقدرت های بزرگ درجریان است،تاماشین دولتی ونظام دست نخورده باقی به ماند ومردم را روانه  خانه های خود نمایند وازقضا فشارازبالا به مبارک برای استعفای هرچه زودترباچنین هدفی صورت گرفت.انتقال قدرت وسپردن مسئولیت دوران انتقال دوران "آرامش" به ارتش مصر که دارای پیوند نزدیکی با دولت آمریکا وبا طبقه حاکمه مصراست،هدفی جزحفظ نظام بدون مبارک را ندارد. وحال آنکه درواقعیت هنوزچیزی عوض نشده بجزآنکه سوراخی درستون استبداد برای پیشروی بوجود آمده است.بی تردید خلاء قدرت نمی تواند پایداربماند واگرتوسط خود مردم وارگانهای متعلق به آن ها درتمامی سطوح خردوکلان درکارخانه ها،محلات،مدارس،ودرهم شکستن همه نهادهای سرکوب  وماشین دولتی پرنشود، بطوراجتناب ناپذیرتوسط همان طبقه سیاسی حاکم ویا سایرنیروهای ارتجاعی جاخوش کرده درصفوف اپوزیسیون پرخواهدشد.انقلاب برای ماندن ناگزیراست قدم به قدم به جلو برود وازطریق فشار ازپائین،  تمامی نقشه های معطوف به ترمیم و بازسازی ماشین ترک خورده را  خنثی کند. وگرنه دومطالبه بنیادی نان وآزادی هم چنان دورازدسترس خواهد ماند.
یک جنبش ضداستبدادی-مطالباتی برای تعمیق  ودست یابی به اهداف اصلی خود بطوراجتناب ناپذیرمستلزم درگیرشدن درسه حوزه است: درهم شکستن قدرت سیاسی وانحصاری طبقه حاکم وجایگزینی خود حکومتی به جای آن،مقابله باسیاست های سلطه طلبانه قدرت های امپریالیستی  که این مستبدین درنقش کارگزاران آنها عمل می کنند وتغییرمناسبات اقتصادی مبتنی براستثمار به  مناسباتی انسانی وبرابری  طلبانه. گرچه گام اول،با حمله بردژاستبداد سیاسی وایجاد شکاف درآن آغازمی شود اما درآن متوقف نمانده  ومبارزه به عرصه های دیگرهم کشیده می شود.
درمصرومنطقه اکنون سه گفتمان اصلی وجود دارند. گفتمان اول گفتمان حاکم است که  بااندکی دستکاری واصلاح درماشین حکومتی موجود،درتلاش است که موقعیت متزلزل وضربه خورده خود را تثبیت کند.گفتمان دوم اسلام سیاسی است که تلاش می کند با فریب وعوامفریبی جاپای خود را درقدرت سیاسی محکم نماید وبالأخره گفتمان نان وآزادی وبرابری اجتماعی  است. گفتمان اخیر گرچه از پایگاه اجتماعی عظیمی،اکثریت بزرگ کارگران وجوانان وزنانی که علیه سرکوب سیاسی واقتصادی(سیاستهای ویرانگرانه نئولیبرالیستی) وبرای برقراری عمیق ترین دموکراسی برخاسته اند برخورداراست،اما درعین حال ازشکاف بزرگ بین این واقعیت اجتماعی و گفتمان متعلق به آن دررنج است.گفتمانی که هم باید شفاف ترشودوهم درپیوند تنگاتنگ با جنبش  درسازمان یابی پایگاه اجتماعی خود بکوشد. شکافی که می تواند هم مورد سوء استفاده گفتمان های دیگرقرارگیرد وهم می تواند  درسایه بهارآزادی برآمده ازانقلاب وتجربه زنده  توده ها وهمبستگی با سایر مردم منطقه(ازجمله انتقال تجربه حکومت نوع مذهبی درایران) ونیزتجارب سایرکشورهای جهان پرشود.دراین راستا همکاری وایجاد یک جبهه عملی و متحد همه نیروهای متعلق به این گفتمان صرفنظرازتفاوت ها و اختلافات موجود، حول اشتراکات ومنافع عمومی این گفتمان ودربرابرسایرگفتمان ها وبامشارکت وسیع در دیالوگ توده ای، بدورازبیماری متداول فرقه گرائی، ازاهمیت مبرمی برخورداراست.
دراین میان بی  تردید جمهوری اسلامی نیز-که درفقدان رهبری ی  چون خمینی درمصر می سوزد- ازامواج سونامی جنبش ضداستبدادی درمنطقه و دریکی ازمهمترین حلقات استراتژیک آن درامان نیست. چرا که امواج بحرکت درآمده یک جنبش بزرگ ضداستبدادی،برای مردمان دیگری ازهمان منطقه  که خود با استبدادی حتی هارترواز ازنوع مذهبی درگیرند،بسی الهام بخش است. تأثیرمتقابل تحولات رهائی بخش درایران ومصربریکدیگرازدیرباز از زمان مصدق وجمال عبدالناصر وانقلاب بهمن 57 وجنبش اعتراضی سال 88 شناخته شده است وهیچ کس نمی تواند جلوی آن را بگیرد.چنانکه درطی همین مدت کوتاه اخیرشاهد چشمه هائی ازاین نوع  تأثیرپذیری درهردوسوهستیم. 
رؤیای خاورمیانه اسلامی درنزددولتمردان حاکم برایران،درحکم  پنبه دانه ای است که شترآن را درخواب می بیند.غافل ازآنکه این  شتردرهمان میدان تحریرقاهره پی شد وازپای درآمد!پیام همبستگی جوانان مصری درمیدان آزادی، قلب  طپنده انقلاب مصر خطاب به جوانان ایرانی وابرازهمبستگی متقابل شاهد گویائی برآن است
Post a Comment