در کجاایستادهایم؟ خطرجنگ و زبان الکن یک بیانیه*
اخیرا بیانیهای علیه جنگ با امضای صدها فعال اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اکثرا با گرایشهای متمایل بهچپ انتشاریافته است که از جهات گوناگون چالش برانگیزاست. نوشته حاضرنقدی است نسبت به این رویکرد: مهمترین پرسش در برابر این بیانیه آن است که بازتابدهنده کدام صدا از میان سه صدای عمده موجود در فضای سیاسی ایران است؟. پاسخ کوتاه به این پرسش، رویکردمبهم و فقدان صراحتلازم و یک جانبه بودن این بیانیهاست. صدای اول متعلق به رژیم سفاک حاکم است که از بدوپیدایش خود به شکل درونماندگار جنگ افروز و بحران آفرین بوده است، صدای دوم دخیل بستگان به «قبلهعالم» قدرتهای امپریالیستی است که بدنبال مصادره جنبش مردم و تبدیل آن به سیاهی لشکر منافع و مطامع استراتژیک و ژئوپلیتیک خودهستند، و یا صدای سوم «نه به حکومتجنایتکاراسلامی، نه به جنگ از هر سو» با عاملیت جامعه و جنبشهای اجتماعی. این صداها فقط طنین مواضع نیستند، بلکه بیش از آن بازتاب آرایش میدانی سه گانه و نسبتهای پیچیده فیمابین آنها هستند. نگاهی از صدر تا ذیل بیانیه و پیامنهفته در آن که ظاهرا مخاطباناصلی خود را جنبشها و قاطبه زحمتکشان و آزادیخواهان ایران میداند، بیانگرعمق بیگانگی با روزوحال مردم ایران، قاطبه زحمتکشان و با جنبشها و شرایط عمومی و اضطراری حاکم برکشور است و اینکه چگونه دوپاره کردن حقیقت و نشستن میان دو صندلی تا چهاندازه می تواند موجب سترونی پیام طیفی از فعالین سیاسی مستقل و چپ در یکی از حساسترین و سرنوشت سازترین بزنگاه های تاریخی شود و آن را از کنشگری و عاملیت تهی ساخته و بهتماشاگروقوع فاجعه تقلیل دهد. چه بسا اگر آن را بتراشیم و بهتکانیم، بتوان طنین آشنای «جنگ میهنی» را از لابلای سطورآن شنید! گوئی که با غریوجنگ، گرایشی از تراز«ناسیونالیسم» خفته از خوابی سنگین برخاسته باشد!.