فشردهای از صحبت های من
جهانی بیندیشیم و محلی عمل کنیم!*
شکست آتش بس، آیا جنگ، سرنوشت ایران را تغییر خواهد داد؟
از آن جا که جنگ ادامه سیاست به شکل دیگر و بر همین اساس بجای نگاه نقطه ای به ماهیت آن ، باید سیاست هائی که جنگ از آنها برمی خیزد زیرضرب و موردنقد و افشاء قرارگیرند(به عنوان مثال بکارگیری سیاست اقتدارهستهای و یا سیاستجنگهای نیابتی و یا کنترل یک جانبه تنگه هرمز که می رود رژیم در پهنه جهانی بطورکامل منزوی و سوخت به ترامپ و جنگ طلبی آن ها برساند از آن جمله است). و برهمین پایه جنگ از هر دوسو ارتجاعی و دارای اهداف وماهیت ارتجاعی است و چه تجاوزنظامی و چه سیاستهای جنگ افروزانه در برافروختن و زمینه سازی آن توسط هردو طرف مورد افشاء قوی قرارگیرند. در مورد رژیم ا یران باید تاکید شود که جنگ با دشمن خارجی باعت نشده است همزمان با آن جنگ با مردم خودی را متوقف و حتی کاهش دهد. برعکس اگر قرار بر انتخاب باشد، نهایتا رژیم حاصراست با دادن امتیازات و خوردن جام زهر هم شده در لحظه مناسبی با دشمن خارجی کنار بیاید. مشکل هم دراین رابطه دو چیز است از یکسو زیاده طلبیهای ترامپ است و از سوی منازعات داخلی وحادسیستم که جناح مدافع مذاکره و سازش را زیرفشارسنگین قراداده است.
درچارچوب این رویکرد به کلیت جنگو دفاع از صدای سوم علیه دو سوی جنگ و تاکیدبر عاملیت مردم، به لحاظ عملی و کنش میدانی طبیعی است که مردم هرکشوری باید قبل از هرچیز لبه تیز مبارزه خود را در درجه اول متوجه رژیم خودی و فشار برآن برای توقف جنگ مصروف نمایند ضمن افشاء و محکومیت کلیت جنگ و از جمله تجاوز نظامی به عمل آورند. متاسفانه با توجه ضعیف بودن جنش ضدجنگ و صلح در مقیاس جهان بدلایل بحران و رشد ترامپیسم و فاشیسم و گرایشات راست روانه و نیز در ایران عامل افزوده سرکوب خشن و نیز تاکتیک همیشگی حکومت در آشفته کردن صفوف مردم به عناونی مختلف از یکسو و کسانی که به قدرتهای خارج دخیل بسته اند از سوی دیگر، عامل بازدارندگی جنگ ضعیف است و این البته بیش از پیش مسئولیت بخشهای آگاه و پیشرو را سنگین کرده و نیازمند تمرکز بر تقویت و شکل دهی و تقویت هرچه گسترده تریک جنبش- جبهه یا یک جنبش جبهه ای ( در ترکیب افراد و نیروها و تشکل ها و سازمان سیاشی وفادار به صدای سوم با جنبش ها و تقویت عاملیت مردم) علیه هر دوجانب جنگطلبان است.
سه مولفه در هم تنیده فاجعه کنونی یعنی جنگ وحشی و ویرانگری که جریان دارد، فلاکت فراگیر و فزایندهای که آتش جنگ بیش از پیش بر آن دامن می زند، و بالاخره سرکوب برهنه توسط رژیمی جبار که اکثریت مردم خود را دشمن اصلی خویش میداند، حرکت بر چنین مثلث درهم تنیدهای بستر پیشروی و بسیج گسترده علیه جنگ را تشکیل می دهد.
تا آن جا که به نیروهای پیشرو و مردمان فلاکت زده و رهاخواه بر می گردد پرکردن چنین خلئی به عنوان حلقه اصلی مفقوده در شرایط کنونی مهمترین الویت و وظیفه خطیر دوره کنونی را تشکیل میدهد که مستلزم عبور از تنگ نظری ها و شکل دادن به یک جبهه عملی-جنبشی است. از همین رو نگاه ما نباید به عملکردقدرتها و دولتها و «کرامات» آنها باشد که در آن جنگ بخشی از ابزاردستیابی به هدف محسوب می شود. بیش از آن باید در جهت پرکردن خلأ فشار سنگین به دولتهائی باشد که هرکدام به نوعی خودمدار و نامشروط عمل میکنند.
این گفتگو (از سوی من) چنین به پایان می رسد: در مبارزه با جنگ، جهانی بیاندیشیم و محلی (علیه دولت خودی وسیاستهای جنگطلبانهاش) عمل کنیم.
No comments:
Post a Comment