Wednesday, August 26, 2026

 

انحلال و ادغام رسمی رژوا در ساختاردولت سوریه، واقعه‌ای تلخ یا گامی به جلو،‌ آنگونه که مظلوم عبدی ادعا می کند؟!

مظلوم‌عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF)، روز سه‌شنبه طی سخنانی در تلویزیون از کاخ ریاست جمهوری سوریه، انحلال رسمی این نیروها و «اداره خودمختار شمال و شرق سوریه» (AANES) را هم چون پایان مأموریت تاریخی اعلام کرد و تأیید نمود که نیروها و نهادهای آن‌ها در ساختار دولت سوریه ادغام خواهند شد. 

او گفت: «ما با نهایت مسئولیت اعلام می‌کنیم که مأموریت نیروهای دموکراتیک سوریه به پایان رسیده و این نیروها به‌عنوان یک نیروی نظامی مستقل منحل می‌شوند. ما می‌خواهیم امروز آغازگرگذار واقعی از میدان نبرد به عرصه سازندگی، از عصر سلاح به عصرصلح و از مرحله دفاع از سوریه به مرحله ساختن کشور باشد».  و با ابراز این که امروز شرایط عوض شده است از صلح و مشارکت به عنوان دوویژگی وضعیت سخن نام‌برد. خبرگزاری دولتی سوریه، این واقعه را تکمیل روند ادغام، گامی کلیدی در مسیر یکپارچه‌سازی نهادهای دولتی سوریه و بازگرداندن نقش کامل آن‌ها در شمال‌شرق این کشور خوانده است. ناگفته نماند که این فرمانده کرد، اکنون قراراست که به عنوان مشاورالجودانی در امورمربوط به ‌کردها با دولت همکاری کند. هم‌چنین طبق همین‌گزارش‌ها برسرعضویت‌الهام‌احمد رئیس مشترک‌اداره‌روابط خارجی و خودمختاردموکراتیک که همراه‌مظلوم عبدی در گفتگوهای دوطرف شرکت داشت نیز توافق شده است. در واکنشی به این واقعه، ام باراک، فرستاده ویژه آمریکا در امور سوریه وعراق و سفیر این کشور در ترکیه، از انحلال «قسد» استقبال کرد و گفت این تحول نشان می‌دهد «ادغام واقعی» چگونه صورت می‌گیرد. او افزود: «نه برنده‌ای وجود دارد و نه بازنده‌ای، بلکه طرف‌هایی که پیش‌تر دیدگاه‌های متفاوتی داشتند، برای تقویت کشور مستقل سوریه به یک راه‌حل دیپلماتیک رسیده‌اند؛ یک ارتش، یک دولت، یک کشور».

بی تردید این روند که از مدت‌ها پیش جهت‌گیری آن شروع شده بود، واقعه‌ و رخدادی سرگیجه‌‌آور است که نیازمند نقدریشه‌ای و سنجیده است و حاوی درس‌های مهمی برای جنبش‌ها و نیروهای پیشرو و چپ در شرایط پیچیده کنونی. بویژه برای چپ دولت محور از یکسو و برای چپ اجتماعی و جامعه محور از سوی دیگر.

در وقوع چنین رخدادتکان‌دهنده‌ای طبعا عوامل گوناگون محلی و منطقه ای و جهانی دخیل هستند. در این مختصر به چندین عامل مهم اشاره می‌کنم:

۱- از همان زمان که نیروهای دموکراتیک سوریه ناگزیرشدند برای مواجهه با تهدیدهای تازه در منطقه ( از جمله عروج داعش و تهدیدهای دولت ترکیه ) برای حفظ موقعیت خویش زیرچترحفاظت و حمایت دولت‌آمریکا قراربگیرند، بویژه وقتی تداوم یافت و از حالت تاکتیکی فراتررفت، با تناقضی بزرگ در اهداف رهائی و الزامات مربوط به این نوع همکاری‌ها و تعارضات منطقه‌ای مواجه شد. این روند ادامه یافت تا زمانی که آمریکا با روی‌کارآمدن احمدالشرع، گروه‌ّجهادی سابق و وابسته به القاعده  در پی سقوط بشاراسد، به شکل قاطعی سیاست سلب حمایت و حفاظت از کردها را در پیش گرفت، و با اعمال فشار به نیروهای دموکراتیک کرد و نهایتا قطع حمایت هوائی از آن‌ها و تشویق به ادغام  در ارتش سوریه، زیرپای آن ها را خالی کرد.

۲-عامل مهم و چه بسا مهم‌تر از آن وابستگی این جریان به تحولات فکری و فرامین رهبر آپو -عبداله اوجلان و تحولات فکری وسیاسی و راهبردی او پیرامون انحلال نظامی و گزینش مسیرفعالیت‌های مسالمت‌آمیز سیاسی ومشارکت صلح‌آمیز در جامعه ترکیه و ساختارسیاسی بود. در این مختصر قصدتحلیل مواضع او نیست، بلکه تأکید به نقش فوق‌العاده یک رهبرنافذ در سرنوشت پ ک-ک و روژوا به عنوان شاخه‌ای وابسته یا نزدیک به آن است. که البته حامل پارادوکسی بزرگ بود در مغایرت با ادعاها و عملکرد این جریان در تأکیدبر مناسبات مبتنی بر دموکراسی اجتماعی و مشارکتی از پائین و علیه مردسالاری و تمکین به اتوریته از بالا بوده است.  

۳- اما سوای عوامل فوق،‌ نباید از تحولات و نقش شرایط حاکم برجهان را که در طی‌این‌سال‌ها، بویژه با تشدید بحران دولت‌-ملت‌ها در عصرجهانی شدن و پی‌آمدهای آن که موجب تضعیف نیروهای پیشرو و برآمدجریان‌های ارتجاعی از جمله در جوامع منطقه شده است غافل بود. تحولات واپسگرایانه‌ای که سبب ناکامی و چه‌بسا بن‌بست استراتژیکی جنبش‌ها و نیروهای مبارز و پیشرو از جمله بر جوامع کردی منطقه گردیده است که عموما تحت عنوان «حق تعیین سرنوشت» مبارزه می کرده‌اند. پیش از این در نوشته‌‌هائی با تاکید بر معنای نوین حق تعیین سرنوشت در عصربحرانی شدن دولت‌-ملت ها و ضرورت بازخوانی آن در پیوند با روح و روندهای پیشرو در عصرجهانی شدن و این که دیگر نمی توان به مسأله معوقه‌ای چون ستم ملی و حق تعیین سرنوشت در معنای گذشته و قرن بیستمی بسنده کرد. با وجود آن که بحران سرکوب ملی و لاجرم حق تعیین سرنوشت در مناطقی حل ناشده مانده‌اند و به قرن‌بیست و یکم پرتاب شده‌اند، از منظر رهایی و روندهای پیشرو،اما نمی‌توان  به همان شکل گذشته و در چهارچوب موازین دولت- ملت ها به حقوق معوقه‌‌ای چون حق ملی و سرنوشت  و نظایرآن پاسخ داد و کنشگری نتیجه بخش داشت. چرا که نیازها و مسائل بنیادی در عصرجهانی شدن را اساسا می‌‌توان در تناسب با روح زمانه و در راستای گسترش همبستگی و پیوندجوامع منطقه ای و جهانی حول معضلات و مطالبات مشترک و فراگیر امروز در بستر جهانی شدن مسائل و الزامات آن و به شیوه دموکراتیک حل و فصل کرد ولو در اشکال انتقالی و ترکیبی. با این همه چنین مسیری که معطوف به به جامعه گرایی فعال‌است در تقابل با دولت‌گرایی و ادغام در نهادهای رسمی قدرت قراردارد:

۴- برخوردنیروهای پیشرو به قدرت و نهاددولت، نه با سودای تصرف یا حضور در قدرت بیگانه‌شده و سرکوبگر و جدا شده از جامعه و ادغام و حل شدن در این گونه نهادها و  مناسبات قدرت مبتنی بر سلطه و سرکوب، بلکه فراتررفتن از انقیادهای پارادایم‌های دولت محور و از طریق تشکیل و تقویت پادقدرت موازی‌ متکی بر خودآئیینی و تقویت خودگردانی جامعه از یکسو و فشاربه دولت‌های مستقر بیرون از ساختارها در جهت پاسخ به مطالبات جامعه و تقویت توان خودگردانی جامعه از سوی دیگر است.  

بر همین اساس اگر بفرض نیروهای دموکراتیک سوریه ناچار بودند بنا برتوازن قوا برای اجتناب از جنگ داخلی و کشتار،  خود را «منحل» کنند،‌آیا بهترنبود که بجای ادغام یا مشارکت در ساختارقدرت و درون نیروهای نظامی و مستحیل کردن خود در کالبدنهاددولت ارتجاعی و ذاتا سرکوبگر، آن‌هم دولتی که به لحاظ تبارخود با جهادی‌های القاعده از یکسو و قدرت های امپریالیستی از سوی دیگر پیوندهای نزدیکی برقرارکرده‌ است، که خود را  در جامعه‌ای متکثر و کنشگری معطوف به تقویت آن «منحل» می کردند؟.

استثناء برقاعده؟!

در سطور بالا به نقش مخرب کیش‌شخصیت و آفت پدرسالاری بر طبق فرامین رهبر آپو در سرنوشت حزب کارگران ترکیه و رژوا اشاره کردیم. اما جالب است که بدانیم در موردپژاک شاخه ایرانی آن، این روندسیرمعکوس طی کرده است!. بطوری که پژاک به عنوان شاخه‌ ایرانی نزدیک به پ ک ک و مدافع راهبرد رهبرآپو ، در ایران برعکس برهمان روال سابق مانده و حتی بر عملیات مسلحانه خویش افزوده است! وحتی حاضرشده است که از منازعات فی مابین آمریکا و اسرائیل به عنوان فرصت بهره گیرد. بخصوص که حکومت ایران برخلاف سوریه و ترکیه حاضر به دادن هیچ گونه امتیازی به مخالفان خود نیست. جالب تر آن که درحالی که همزمان با روند انحلال و ادغام پ ک ک در ترکیه، اردوغان بر انحلال حزب دموکراتیک سوریه پافشاری کرده است، و این بطورضمنی از شروط پذیرش پ ک ک برای حضوررسمی در عرصه سیاسی بوده است، اما بنظر می رسد که دولت اردوغان در موردایران، خواهان انحلال پژاک نشده است! علت آن‌هم می‌تواند تحولات مهم مرتبط با بحران ایران و تحولات مربوط به جنگ و نظم منطقه و البته رقابت‌‌های موجود فی مابین ایران با نظم مدنظر ترکیه (که پیمان مکه از جمله آنهاست ) باشد. در چنین وضعی و با چنین چشم‌اندازی دولت ترکیه نخواسته است که شاخه ایرانی آن منحل شود.

نتیجه:

پایان یک دوره تاریخی از مبارزه و کنشگری معطوف درک مشخصی از حق‌تعیین سرنوشت، و آغازدوره تاریخی با فهم نوینی از آن. بی‌گمان چالش‌های کنونی علیرغم فراز و فرودهای مرتبط با توازن قوا و تنگناها و تهدیدهای پیشارو چه بسا حامل فرصت‌های بالقوه تاریخی نیز هست. آن چه که مسلم است مطالبات به حق جنبش‌ها را برای همیشه نمی توان سرکوب و خاموش کرد. حتی در لابلای همین رویکردمظلوم عبدی نیز می توان بارقه‌های از از مقاومت و اجتناب از انحلال کامل مشاهده کرد. چنان که در جائی از سخنانش گفته است: ما بخشی از ارتش سوریه خواهیم شد اما با هویت خاص خود و با مشارکت کُردها؛ یعنی فرماندهان کُرد، سربازان کُرد و تیپ‌های کُرد و...گرچه بعیداست دولت موقت سوریه و قدرت‌های جهانی حامی‌اش، اجازه واقعیت یافتن آن را بدهند. اما نهایتا می توان گفت که در عمل ادعام قانونی و رسمی الزاما به معنای تحقق یک پارچه سازی و ادغام کامل نیست بلکه نهایتا و بطوراجتناب ناپذیر حتی در صورت موفقیت مقطعی طرح کنونی، ما در سوریه‌جدید با یک جامعه پلورالیستی‌تر مواجه خواهیم شد که‌ فرصت‌های بالقوه خود را دارد. اما سوای آن‌، می توان گفت بطورکلی این تحولات مهم در سوریه و یا به گونه‌ای مشابه در ترکیه، در متن تحولات بزرگتری در سطح منطقه و معطوف به بازآرائی و ایجادنظم جدید صورت می‌گیرد که بازیگران مختلفی با اهداف متفاوتی در شکل‌دهی به آن دخیل هستند. بی تردید در این میان حضور و نقش مستقلی که نیروهای پیشرو وجنبش‌های اجتماعی و طبقاتی با آرایش گسترده صفوف خود می‌توانند داشته باشند اهمیت زیادی دارد. بحران کنونی در صفوف نیروهای پیشرو که این نیروها را به چنین حالت تدافعی و بن‌بست استراتژیک، و بعضا به  تمکین و همراهی با قدرت‌های برتر و ارتجاعی منطقه‌ای‌ و جهان کشانده است، که در سطوربالا به شمه‌ای از آن‌ها اشاره شد، نیازمند نقد و گفتگو و بازبینی مسیرطی شده و طراحی‌‌خطوط راهبردی جدیدرهائی با توجه به روندهای نوین در منطقه و جهان بحران زده کنونی است. نیاز به بلوغ نقد و گفتگو در بستر تجربه‌های ناکام و یافتن رهیافت‌های جدید از مهم‌ترین وطایف لحظه‌های خطیر کنونی است.   

                                             تقی روزبه   ۲۰۲۶.۰۸.۲۶

 

No comments: