میلیونها
نفر از روزشنبه در سراسرایالات متحده از نیویورک تا سانفرانسیسکو در اعتراض به
سیاستهای اقتدارگرایانه دونالد ترامپ، و با شعار «نه به پادشاهی» به خیابانها
آمده اند. این جنبش قبل از هرچیز واکنشی است به سیاست های سرکوبگرانه و
ضددموکراتیک دولت ترامپ در حوزه های گوناگون اجتماعی و اقتصای و سیاسی و در واقع
جنبشی است علیه سربلندکردن «مکترامپیسم» در ابعادی جدید.او و حامیانش این جنبش را
به چپ های افراطی و آنتیفا نسبت می دهند که اخیرا بفرمان ترامپ غیرقانونی شد. وی
در تبلیغات خود حزب دموکرات را نیز به حمایت از چپ ها به عنوان شاخه تروریستی آن
متهم کرده و تهدی نموده که «با قدرت بسیارزیاد» به اعتراضات پاسخ خواهد داد.او هم چنین در جمع نشست غیرمنتظره ژنرالها و افسران آمریکا که از اقصی
نقاط جهان احضار شده بودند، پیرامون نقش تازه آنها در سرکوب آن چه که «دشمنان
داخلی» می نامد نیز سخن گفته بود. ناگفته نماند که ترامپ حکمرانی دوره دوم ریاست
جمهوری خود را با اعلام شرایط اضطراری و فرمانهای مرتبط با چنین وضعیتی آغاز کرده
است و تاکنون ارتش را به دورزدن فرمانداریها به چندین ایالت ارسال کرده و به فکر
گسترش این نوع مداخلات است.
رهایی
فلسطین فقط در مبارزه با دشمن بیرونی صورت نمی گیرد. بلکه به همان اندازه اهمیت،
رهایی از اقتدار نیروهای سرکوب گر و ارتجاع داخلی و باصطلاح خودی نیز واجداهمیت
است. مناسبات سلطه و قدرت خلا بر نمی تابد و بهمین دلیل حماس با بدست آوردن اولین
فرصت- ولو چه بسا کوتاه و شکننده- برای حضور در عرصه عمومی، به محض آفتابی شدن، نیامده،
جوخه های اعدام، آن هم در ملا عام و جلوی انظارجهانی برپاکرده است. با هدف ارعاب،
که مبادا کسی تصور کند که اوضاع ول است و غزه صاحب و حکمران ندارد . مطمئنا می
داند که دیر یا زود مردم رنج دیده و خشمگین غزه و فلسطین در اولین فرصت ممکنه،
بخاطر نقشش در زمینه سازی فاجعه توصیف ناپذیر غزه پس از عملیات انتحاری و خشونت
بار ۷ اکتبر و آن چه که در طی این دوسال بسرشان آمده، آنها را مورد بازخواست
قرارخواهند داد. از همین رو با عجله و توسل به خشونت،
بدنبال ایجادفضای حرم امن برآمده است. ممکن است در میان اعدام شدگان عده ای جاسوس
اسرائیل وجود داشته باشند، اما اولا طبق کدام دادگاه عادلانه و مردمی محاکمه و
محکوم شده اند و ثانیا کدام نیروی رهائی و پیشرو می تواند از خشونت اعدام برای
اهداف خویش بهره گیرد؟. واقعیت آن است که در این مورد آن ها از دشمن خود اسرائیل
هم عقب ترند، که بسیاری از افراد موجود و وابسته به حماس در لیست زندانیان آزادشده
به یمن عدم وجود اعدام زنده ماندهاند. حق حیات امر ساده ای نیست که قدرت ها و
دولت ها به سهولت و با ادعای تشکیل دادگاههای نمایشی و خودخوانده بتوانند به آن
مهرختام بزنند. کم توجهی به مبارزه برای موازین دموکراسی و عدالت انتقالی تحت هیچ
شرایطی توجیه پذیر نیست. علاوه
براین، و این جای بسی تأسف است که اعمال چنین خشونتی در عین حال به معنی آسیب زدن
به بالیدن ابرقدرت افکارعمومی و جنبش جهانی ضدجنگ و نسل کشی است که نقش مهمی در به
عقب نشاندن ترامپ و دولتهای اروپائی داشته و خواهد داشت. از همین رو لازم است که
مرزبندی با خشونت حماس بخشی ضروری از جنبش رهایی فلسطین گردد.
کمیته نوبل با دادن جایزه صلح امسال به خانم ماریا کورینا ماچادو، به
عنوان رهبراپوزیسیون ونزوئلا ، در واقع با یک تیر چندین هدف را نشانه گرفته است:
از یک سو تلاش ورزیده است که بطورمستقیم خویشتن را از اصابت رسوائی جبران
ناپذیراهداء جایزه نویل به ترامپ، مدعی دروغین صلح طلبی که از قضا بیش از همه قدرتها،
مستقیما در جنایات غزه و حمایت بی قید وشرط و تجهیراسرائیل و نیز تقویت میلیتاریسم
و افزایش بودجه های جنگی دولتها و هم چنین سرکوب و بازپس گیری دست آوردهای
اجتماعی جامعه مدنی در آمریکا، سهم داشته است برهاند. اما، در عین حال توانسته با
انتخاب خانم ماریا کورینا، بخاطرنقش مهمش در اتحاداپوزیسیون ونزوئلا، لااقل تا سال
آینده خود را از تیررس ترکشهای خشم ترامپ در امان نگهدارد. چنان که این خانم پس
از انتخاب شدن در نخستین واکنش خود نه فقط ترامپ را شایسته دریافت صلح نوبل
خواند، بلکه با افتخار جایزه خویش را نیز به او اهداکرد! و این اقدام نوبل البته
با علم به آن صورت گرفت که ترامپ از مدتها پیش سخت مشغول تهدید ونزوئلا و مادورو
و حمایت از همین اپوزیسیون مفتخر به دریافت صلح بوده است.
آیا پیام دولت اسرائیل به ایران از طریق پوتین را باید جدی گرفت؟
بوی کباب است یا خربیچاره را داغ می کنند!.
احمدزیدآبادی که بارها بر خلاف تصوراتش از سیررویکرد خلاف انتظار حاکمیت، بارها سرخورده شده است، حالا با خواندن خبر پیامی از پوتین و به نقل از دولت اسرائیل که گویا قصدحمله به ایران را ندارد، درکنارسخنان ترامپ که از همراهی و همسوئی ایران با صلح حتی تمجید و تشکر هم کرده است!، و ایران را بخشی از پروژه صلح مدنظر خود خوانده، سخت به وجد و هیجان آمده و دست افشان و پایکوبان مدعی شده، هورا، خبرهای بسیارمهم و مهیجی در راه است!. و این درحالی است که چندین برابر خبرهای متعدد مهم متضاد و مغایرآن هم کم نیستند. اما چه می توان کرد، وقتی آرزو جایگزین تحلیل واقعیت ها می شود، کار به مضحکه می کشد. کافی است به چندخبر مسجل از این نوع اخبار اشاره کنیم و سپس به ارزیابی از یپام پوتین بپردازیم: هم نتانیاهو و هم شخص ترامپ همین چندی پیش اعلام کردندکه اجازه بازسازی تاسیسات هسته ای و غنی سازی به حکومت اسلامی نخواهند داد. نتانیاهوهمین روزقبل عملا به ترامپ هشدارداد که ایران دارد موشک های با برد۸۰۰۰ کیلومتر طراحی می کند که با افزودن ۳۰۰۰ کیلومتر میتواند شهرهای مهم آمریکا و از جمله اقامتگاه ترامپ در فلوریدا را مورد حمله قرار دهد!. ترامپ درست در بحبوحه توافق اولیه صلح و آماده کردن خود برای مشارکت درجشن آن، گفت که بدون بمباران ایران این صلح بدست نمی آمد و البته بدیهی است قبل از آن، بدون درهم کوبیدن یا تضعیف نیروهای نیابتیاش. امری که شخص نتانیاهو درست در بحبوحه امضاء قراردادصلح، به عنوان کاری که هنوز ناتمام مانده به صراحت کامل بر زبان آورد. ترامپ حتی در بحبوحه این توافق و در مسیرافزایش فشارحداکثری، لازم ندید وقفه کوتاهی در آن ایجاد کند و عامدانه و همزمان نام بیش از ۵۰ موسسه ایرانی و چینی و افرادمرتبط با صدورنفت و گاز به چین را به لیست بلندبالای تحریمها افزود تا نشان دهد که مسیرصلح مدنظرش از فشار بیشتربه ایران و منزوی کردنش می گذرد و او با کسی در این مورد شوخی ندارد.
مسأله تاریخی و معوقه پیشاروی ایران، گذار از چرخه باطل استبدادسلطنتی
و استبداددینی
در
انتقاد به نوشتهای که مدعی بود «انقلاب ۵۷ پیروزی ایده پهلوی بود که با شکست
سیاسی به پیروزی رسید»*۱، یادداشت کوتاهی تحت عنوان «ثقل سامعه دیکتاتورها» نوشتم
که چنین بود: حالا خوب است که این جامعه شناس ما می پذیرد که شاه حاکم مطلق بوده
است، اما گویا ستمگر نبوده است. تنها گوشه ای ازسمتگری شاه هزاران زندانی سیاسی و
شکنجه های مخوف هزاران نفر در کمیته ها و اوین بود که از چشم جامعه شناس دورمانده
است. ثانیا شاه صدای انقلاب را وقتی شنید که ۱) که دید یک جامعه علیه او قیام کردهاند.
۲) دیکتاتورها همواره ثقل سامعه دارند و او هم دیر شنید. دیگر آن که وقتی قیام شد
چپ ها یا کشته شده بودند و یا در زندان بودند. برعکس، حهت اطلاع ایشان خمینی و
اعوان وانصاراو وزارت آموزش و پرورش را کنترل میکردند. یعنی دقیقا سنگ را بسته و
سگ را رها کرده بودند. مدرنیته ایشان به کسی اجازه نفس کشیدن نمی داد. انقلاب از آسمان
نیامد. از بطن حکمرانی ایشان و به عنوان بیلان خروجی چندین دهه حکمرانی و مسائلی
که کلا دودمان پهلوی آنها را حل نکرده بلکه زیرفرش انباشته کرده بود، سربرآورد. یعنی
گذر از یک استبدادمطلقه سلطنتی به مطلقه دینی. حالا هم یک جامعه شناس مدرن، بجای
حسرت بازگشت به گذشتهای که منفجر شده است و قابل بازگشت نیست، بهتراست راه خروج و
سنتزهر دونوع استبدادتجربه شده را جستجوکند و راهی برای عبور از مسأله تاریخی ایران
یعنی عبور از چرخه معیوب استبداد و به سوی آرادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی ارائه
دهد.
اخیرا گفتگوئی
بین آقایان شالگونی وامبن بزرگیان صورت گرفت* که رویکردهای مطرح شده در آن پیرامون
ماهیت جنگ دوازدهروزه و نیز ماهیت حکومت اسلامی از سوی امین بزرگیان چالش
برانگیزبود و حتی در برخی موارد (سیاسی) به فانتزی طعنه می زد. گفتگوئی کمابیش یک
جانبه و عملا بدون پرسشگری ونقدمتقابل.
البته پرداختن بههمه موارد، خارج از گنجایش این نوشته است و در اینجا تنها به مهم
ترین نکات و ادعاهای چالش برانگیزمی پردازم. بطورکلی این ادعا شامل سه موضوع مهم
است: نخست، تبیین رفتار و رویکردمردم در جنگ دوازده روزه تحت عنوان «انقلاب معکوس»
و در اصل پیرامون ماهیت جنگ. دوم، ادعائی که طبق آن دیری است که گویا جمهوری
اسلامی به یک رژیم مدرن ( و عملا غیرمذهبی و غیرایدئولوژیک) تبدیل شده است. رژیمی
که همچنان توانائی حکومت کردن دارد و گذاراز آن نیز بلاموضوع است. و بالأخره به
لحاظ نظری پیرامون گزاره «انقلاب اجتماعی بدون انقلاب سیاسی و تغییرنظام سیاسی» بهعنوان
پارادایم عصرنئولیبرالیسم.
مکانیزم ماشه،ایران را به کجا میبرد؟ ایا زنگ پایان دیپلماسی به صدا در آمده است؟ بهره برداری رژیم از حربه ملیگرائی در خدمت جنگ افروزی و ضرورت خنثی کردن آن
پیام سخنان خامنهای، تلاش برای کنترل شکافهای درونی، شمارش معکوس فعال کردن مکانیزماشه آیا به پایان دپیلماسی می رسیم؟، جنبش دادخواهی واعدام، ترکیدن حبابی که رضاپهلوی به هواکرده بود؟ مساله فلسطین و قحطی و خلع سلاح حزب اله ...
اعتراضات
شهروندان اسرائیلی وارد نقطه عطف تازهای میشود!
اعتصاب
سراسری و تظاهرات گسترده صدهاهزارنفری دراسرائیل با خواست پایان جنگ و آزادی
گروگانها. در فراخوان انجمن خانواده های گروگانها که از حمایت گروههای مدنی و سیاسی
بر خوردارند، چنین آمده بود:صدها
هزار شهروند اسرائیلی امروز کشور را با یک مطالبه روشن فلج خواهند کرد، ۵۰ گروگان
را بازگردانید، جنگ را پایان دهید» این فراخوان هم چنین خواهان اعتصاب سراسری کارگران
و کسبه در همبستگی با این خواسته ها شده بود. گرچه رؤسا و مقامات اتحادیه سراسری
کارگران به دلیل سیاسی بودن این فراخوان از آن حمایت رسمی به عمل نیاورد، اما بر طبق
گزارشها، اعتصاب سراسری در همبستگی با آن عملا با موفقیت صورت گرفت و حتی رئیس
اتحادیه- احتمالا زیرفشارافکارعمومی- به صفت فردی از آن حمایت کرد. این تظاهرات که
با هدف فلج کردن امورکشور و راه بندان شاهراه ها و تظاهرات در مقابل منازل مقامات و به اشکال گوناگون صورت گرفت با خشم حاکمان و
تعرض پلیس و آب پاشی و حمله و دستگیری دهها نفر همراه شد. در تل آویو حدود ۳۰۰
هزارنفر در تظاهرات شرکت کردند و در مجموع با نیم میلیون نفر مشارکت، یکی از بزرگترین
تظاهرات و همراه با آن اعتصاب سراسری را رقم زدند بطوری که می توان آن را نقطه
عطفی در دامنه اعتراضات و در مخالفت با سیاست های دولت راستگرای کنونی و جنگ
افروزیهای آن بشمار آورد.
وقتی یک متهم به جنایت جنگی و نسل کشی، نامزد و کاندید جایزه صلح نوبل پیشنهاد
میکند، نفس این پدیده بی کم و کاست حامل طنزی است گزنده، قبل از هرچیز پیرامون
اوضاع برآشفته کنونی جهان، و فی نفسه در خود حکایتها دارد که درونمایه آن
قرارگرفتن سیرتمدن بشر در حرکت با دنده عقب و برسویه تاریک خود است (تا چه زمانی
و با چه پیآمدهائی). این که یک متهم به جنایت جنگی و تحت پیگرد، طبق موازین و
معیاریهای حقوقی همین جهان موجود، به خودجرئت میدهد که یک مافوق و یک جنایتکار دیگر را نامزدجایزه صلح کند، براستی یک شوخی تلخ تاریخ است.
من آن رندم که گیرم از شهان باج / بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج!
لبنانیزه کرن ایران به چه معناست؟ پیرامون مصادره و دوپینک سیاسی با «روحیه تعاون و همستگی مردم» ت تحت عنوان برساختهای ایدئولوژیک از ایران و «ناسیونالیسم»، در شرایط نادولتی و ریزش اقتداررژیم، اهمیت حلقهپیشروی و اتصال دهنده جنشهای مطالباتی و خیابانی در راستای یک جنبش سراسری در شرایط جنگی ....
تصمیمات جدید اتاق وضعیت کاخ سفید و تحولات برق آسا!
پس از حمله ا یران و نشست فوقالعاده اتاق بحران ، ترامپ ترمز را کشید!. آیا این یک نیش ترمز است یا ترمز کامل؟
در شرایطی که حمله آمریکا و اسرائیل به تاسیسات هسته ایران و اینک واکنش تهران،نسخه دوم حمله به عینالاسدپس از ترور قاسم سلیمانی بود، بحران را وارد فازجدیدی کرد. حمله به ایران با خطر گسترش بحران به منطقه و حتی به گفته گوترش دبیرکل سازمان ملل تهدید صلح و امنیت جهانی را به عنوان یک خطرجدی مطرح کرد. درشرایطی که ترامپ با یک اقدام غیرمتعارف سیاسی بی گدار به آب زد و از رژیم چنج دفاع کرد ( بدون آنکه واقعا یک ارزیابی دقیقی از مساله مهم توانائی و عدم توانی واقعی رژیم تصور روشنی داشته باشد) وارد قمار بزرگی شد. البته که تمامی کاسبان جنگ در شاخه اپوزیسیون راست را سورپرایز و سر مست کرد و آنها با دمشان شروع به بشکن زدن کردند. بطوری که رضاپهلوی سرپا نشناخته، از تو یک اشاره از ما دویدن، بخصوص پس از دیدارش با اهالی کنگره، آماده دادن فراخوان قیام در آینده نزدیک شد و به مردم (یا خیل مریدان خود) گفت که خود را آماده لحظه قریب الوقوق قیام کنند. با اعلام رژیم چنج اوضاع به سرعت دگرگون شد. ۲۴ ساعت بیشتر نکشید که ناگزیرشد پایش را از روی گازبرداشته و روی ترمزبگذارد و همه را با این چرخش برقآسای خود مات و مبهوت نماید. او حتی شعار زنده باد مردم ایران و اسرائیل و صلح داد و در رویای سودای خویش صلح و جایزه نوبل را یکجا نصیب خود کرد!. البته پیشتر جسته وگریخته گزارشاتی از منابع مختلف از جمله دولت اسرائیل درز می کرد که اسرائیل تن به جنگ فرسایشی- یعنی به تاکتیک حکومت اسلامی جنگ نامتقارنی که از دیرگاه به آن علاقمند بود، تن نخواهدداد و فشارهای سنگینی برکشورکوچک اسرائیل که همواره به جنگ های برق آسا و پیروزیهای ضربتی عادت داشته وارد خواهد آورد. اما این ها تنها جوانبی از عوامل دخیل در این رویداد بودند. پیشتر درگفتگوهای خود تقریبا از ۸ چالش بزرگ پیشاروی ترامپ در ورودبه جنگ سخن گفتم که بنظر می رسداکثرآن عوامل هم فعال شده بودند. ازجمله یکی از آن ها افکارعمومی آمریکا بود
لحظههای حساس تصمیم گیری در اتاق «وضعیت» و چالشهای بزرگ پیشارو!
می دانیم
که کلیدواژه های این روزهای ترامپ، اولتیماتوم تسلیم سیاسی بی قید وشرط حکومت
ایران، جاری شدن حکم تخلیه تهران از زبان ترامپ، تهدید به ترور خامنهای (همین بهتنهایی
کافی است به جهانی بیاندیشم که چگونه بزرگترین قدرت جهان، با نقض قواعد و قوانین
بدیهی و موجود حاکم بر حقوق بین الملل، آشکارا قانون جنگل و داروینیسم اجتماعی را
برجهان حاکم می کند) که بیانگر عمق بحرانی است که سرمایه داری جهان گستر دستخوش
آن شده است. خواست اکیدی که دولت اسرائیل از همان لحظه تهاجم و بکارگیری تاکتیک
غافلگیری بزرگ خواهان آن بوده است ( در حمله غافلگیرانه اسرائیل به ایران یک قلم
آن، جایگزین هزاران پهباد، بحای هزاران پیجری شد که انفجارهمزمان آنها حزب اله ار
کارانداخت و در پی نفوذعمیق و طولانی در ساختارها و مبادی ورودی صورت گرفت).
کاسبان جنگ، اکنون فقط مختص حکومت اسلامی نیست. بلکه شامل رضاپهلوی و حامیان او هم شده است. و آنها نیز رسما و علنا جنگ را فرصتی طلائی برای بازگشت به قدرت می پندارند و حولش ترانه می سرایند. و حال آن که هیچ فردی با داشتن اندک وجدان و منش انسانی چه برسد به یک مدعی پادشاهی که سودای حکومت کردن داشته باشد، نمی تواند جلوس خود و تاج و تختش را بر خاکستر ویرانی و مرگ و خون مردم از کودک و زن و مرد و پیرو و جوان بگذارد. دولت آمریکا و اسرائیل در تدام برساختن سودای «خاورمیانه جدید» بر ویرانههای جنگ خانمانسوز، در مقام ایجاب و خلا قدرت ناگزیرند به چلبی سازی، امر تجربه شده و شکست خورده، روی بیاورند که کاندیدآنها به لحاظ سیاسی رضاپهلوی است که حالا شاهدیم نمایندگان کنگره آمریکا از وی دعوت به حضور و گفتگو کرده و از مجاهدین هم اگر با سلطنت آبشان به یک جوی برود به عنوان نیروی میدانی و عملیاتی ضربتی و هم پیاده کردن چترباز، بهره بگیرند. آیا مجاهدین که بنام رجوی پیام خود را صادر کرده اند،با افراد پا بهکهولت نهاده و گردگرفته در مقام عمل و نه سخن می توانند نقش گروه ضربت را ایفاکنند؟ خوب، البته زمانی که آب سربالائی برود، تاریخ در تکراردوم خود به همین شکل مضحک و کمیک می تواند بروز و ظهور داشته باشد... همه چیز سرهم بندی شده است و با منش بساز و بفروش ترامپ هم سنخیت دارد...
فشرده گفتگوی ( تقی روزبه) : ترا که خانه نئین است، بازی نهچنین است! هردو طرف به قماربزرگی دست زده اند: خامنه ای روی این که آمریکا جنگ نخواهد کرد و طرف مقابل روی این که حکومت تهران در ضعیف ترین وضعیت خود قراردارند، شرط بندی کرده اند.
وضعیت در آستانه کیش مات قرارگرفته واینک یکی از چهارمهره مات کننده به حرکت در آمده است ( تصویب قطعنامه اروپا و آمریکا در حکام آژانس و این که ایران خطری برای صلح و امنیت جهانی است و بطورضمنی دارای یک طرح ساختارمندموازی برای تولید سلاح هسته ای است) فرصت طلائی برای به حرکت درآوردن مهره اسرائیل ( با توجه به بازی ترامپ با این ورق ). دو مهره دیگرعبارتند از فعال کردن مکانیزم ماشه معکوس و مذاکرات باخت- باختی که جریان دارد و آمریکا شروع کرده است در جوی که شمشیر تهدید و حمله نظامی بر فرازآن آویخته شده است. ترامپ صریحا گفته است یا غنی سازی صفر یا بمب
رساندن آیران به آستانه جنگ توسط حکومتی که زیستن جز در بحران و دشمن/نظام نتواند. و در داخل نیز با ورق سرکوب وبه گردش درآوردن داس اعدام و ایجادهراس و ارعاب حکومت می کند (از جمله اعدام مجاهد کورکور ... دراین مقطع حساس)
واکنش های ایران در برابر این صحنه شطرنج کیش - مات، جز نوعی عملیات انتحاری وخطرناک نیست: افزایش کم وکیف اورانیوم غنی سازی شده و خروج از ان پی تی و به گفته گروسی ساختن بمب هستهای ( قدرتها اجازه نخواهند داد که تجربه کره شمالی در ایران تکرارشود).
حکومت اسلامی از ماهها قبل با آگاهی به عزم صدورقطعنامه و تهدید و تصمیم ترویکا به استفاده از ماشه معکوس و سیررویدادها به نقطه تعیین کننده، با اقدامات تحریک آمیز و نشان دادن چنگ و دندان از جمله افزایش شتابان غنی سازی و ریختن بنزین با آتش و تهدید حمله به نیروهای آمریکا در منطقه و غیره بیش از پیش دستاویز لازم برای حمله نظامی اسرائیل با حمایت آمریکا را فراهم کرده است.
رژیم ایران عملا بازی با تسلیحات هسته ای چون انباشت غنی سازی با غلظت بالا و. را به عنوان اهرم بازدارندگی بکارگرفته است، و مدعی است که یک خواست ملی است، که هیچ ربطی به خواست ملی ندارد.
برای همین ادعاهم شده، ضرورت برگزاری یک رفراندوم آزاد حول این که مردم ایران آزادانه ابزارکنند که آیا با سیاستهای هسته ای رژیم ایران موافقند یا نه وجود دارد و باید آن را دربرابر جنگ افروزی ها و قدرت نمایی رژیم (که توخالی هستند) به عنوان یک خواست ملی قرارداد.
نباید فراموش کرد که حتی اگر جنگ هم نباشد بازگشت تحریمهای بینالمللی به عنوان سازمان ملل (از طریق مکانیزم ماشه معکوس که در جای خود قراردادی ننگین چون ترکمن چای ا ست و در توافقنامه برجامه جاسازی شده بود)، اعمال تحریمهای گسترده جهانی و سیاست گرسنگی دادن مردم ایران ( درجهانی که بین مردم و جباران حاکم تمایزی قائل نمی شنوند) درکنارتحریمهای ثانوی و حداکثری آمریکا و اروپا (که اکنون به آن روی آورده است) یک طوق و قیمومیت تاریخی و مصیبت بزرگی است که نقش حکومت اسلامی در آن برجسته است.
بطورکلی نظام استبدادی ولایت فقیه درطی ۴۵ یال نشانٔداده است، که نه یک حکومت نرمال که نظامی است عمیقا بحران زی وبحران آفرین، بهعنوان یک گرایش درونماندگار که بدون آن وبدون سرکوب و ریختن ثروتها و امکانات کشور در چاه ویل آن و تولیدفقر و فلاکت فراگیر، قادر به تداوم حیات خود نیست.
اما در برابروضعیت مشخص و خطرناک کنونی، خواست فوری توقف غنی سازی ، مخالفت با هرگونه جنگ و تعرض به کشور و یا تحریم و سیاست گرسنگی دادن مردم ایران، بجای تحریم رژیم و ایراد فشارهای سنجیده و هوشمند بر جباران حاکم، خواست برگزاری رفراندوم ملی و آزاد برای روشن کردن خواست ملی مردم ایران پیرامون سیاستهای هسته ای رژیم ( که مدعی است یک خواست ملی است) فشرده این گفتگو (از جانب تقی روزبه) است.
نقش فشارافکارعمومی غرب، در
بحران فلسطین و اسرائیل و توقف
این
مقاله* که توسط سردبیریینالمللی بی بی سی نگاشته شده است مطلبی است پیرامون جنگ
غزه و بازتاب این کشتارعریان در ذهنیت عمومی شهروندان و دولتهای اروپائی. بی
تردید افزایش اعتراضات و دامنه تظاهرات علیه آن نقش مهمی در فشار به رویکرداین
دولتها دارد. گرچه هنوزآنقدر نیرومند نشده که بتواند برتوقف فوری جنایت جاری در
این جنگ تاثیرقاطع بگذارد. با این همه تاثیرات قابل توجه آن محسوس تر می شود.
بویژه اگر در نظر بگیریم که پس از جنوساید و کورههای آدم سوزی و آزاریهودیان
شاهد شکل گیری و حساسیت به حق افکارعمومی نسبت به یهودستیزی بوده ایم که عملا با
ایجادنوعی اینرسی موجب معادل انگاشتن یهودستیزی و حمایت بی قید و شرط از دولت
اسرائیل و عملکردآن شد. این رویکرد بویژه باد نادیده گرفتن بیش از پیش حق تعیین
سرنوشت مردم فلسطین و سرکوب آنها همراه بود.
۱- آقای
سعید رهنما دراین گفتگو در راستای «زدن خرافههای نظری و برنامه ای چپ سنتی و
رادیکال» که دچاربحران است و سوق دادن آن به سوسیال دموکراسی(و سوسیال-لیبرالیسم)
که سالهاست به آن اهتمام می ورزند کاملا موفق بودند. در اصل آن چه را که مدتهاست
وجود داشت به شکل عریان به روی صحنه آوردند.
۲-
واقعیت آن است که راه کارگر در پی بحران مرتبط با گرایشات درونی خود و عدم تحمل آن
به عنوان یک سازمان چندگرایشی در برابرمدافعان سازمان یک گرایشی، عملا به دو جریان
و سه گرایش تقسیم شد. یکی گرایش آقای شالگونی که خود را مدافع دموکراسی و مجلس
موسسان می داند، گرایش دوم به شوراها ونظام شورائی و نفی مجلس مؤسسان باوردارد و
گرایش سوم هم معطوف به چپ اجتماعی در برابر چپ معطوف به قدرت و دولت محوربود.
مذاکرات هسته ای: رژیم در وضعیت کیشمات/ اعتراضات رانندگان کامیون: جنبش مطالباتی فی نفسه هدف است و در راستای بازپسگیری زندگی بهیغعارفته، و نقدبرخوردهای ابزاری با آن/ جنگ و بحران غزه، بی تفاوتی دولتهای جهان در برابر رها شدن بیمهارسوداهای دولت راست کیش اسرائیل، و اهمیت به میان آمدن ابرقدرت افکارعمومی و جنبشهای ضدنسل کشی
ادعای تازه پرشکیان، در ایران هرکس میتواند رئیسجمهورشود!
دلیل:
رئیس جمهورشدن خودوی!
اخیرا او
در سخنانی گهربار که در آن هیچ نشانهای از وعدههای داده شدهاش به هنگام
انتخابات و از نقلقولهای مکررش از مانیفست «نهج البلاعه» - کتاب بالینی اش-
نیست، چنان در باره وفورآزادی در حکومت مطلقه سلسه ولایت فقیه در افشانی کرده است
که گوی رقابت و خوشخدمتی و وقاحت را از اسلاف و هم سلکان گذشته خود ربوده است.
چنان که می گوید ، ۸ ماه پیش کسی من را تحویل نمیگرفت اما رئیسجمهور شدم، پس
همه ایرانیان میتوانند به هر جایگاهی که بخواهند برسند و بهترین باشند. مدعی است
که رئیس جمهور شدن او نشان دهنده آن است که در ایران هرکس میتواند رئیس جمهور
شود!. اگر انسان به استعداد درونی برسد، هر کاری میتواند انجام دهد.
در خبرها
آمده است که دانمارک سن بازنشستگی را به ۷۰ سال افزایش داد و این افزایش به میزان
های متفاوت در شمارزیادی از کشورهای جهان و از جمله درایران هم به نحوخاص خود در
دستورکار قرارگرفته است. این یکی از شعارهای سرمایه داری حریص و سیری ناپذیر در
قرن بیست ویکم است و پیشرفته و غیرپیشرفتههم نمیشناسد و از قضا اکنون دامنگیرکشورهای
پیشرفته صنعتی هم شده است.
اهمیت یک گزارش حساس جدید ! سوای گزارشات سی سی ان و آکسیوس مبنی بر تدارک و تمرین گسترده دولت اسرائیل برای حمله به تاسیسات هستهای، انتشار این گزارش که دو مقام برجسته دولت اسرائیل -رئیس موساد و وزیراموراستراتژیک اسرائیل- با سفر به رم باهدف دنبال کردن نتیجه مذاکره فردا بین ایران و آمریکا از نزدیک و درهماهنگی با ویتکاف اهمیت زیادی دارد. گرچه ممکن است بخشی از تاکتیک ایجاد فشار و هراس توسط دولت ترامپ برای تسلیم رژیم ایران به خواست غنی سازی صفر باشد، اما در عین حال اگر موفق نشود میتواند بحران هسته ای را وارد فازجدید و مخاطره آمیزی نماید. می دانیم که دولت اسرائیل مدعی است که پنجره زمانی معینی وجود دارد و فرصت طلائی حمله و تخریب تاسیسات ایران فراررسیده است و شکست مذاکرات را، بهترین لحظههای مناسب می داند که اگر بهره گرفته نشود ممکن است پنجره فرصت بسته شود . شقی که با ارزیابی تازه مقامات نظامی و دولت اسرائیل نسبت به شکست مذاکره با توجه بهچرخش موضع آمریکا به غنی سازی صفر تقویت شده است. ممکن است بخشی از جنگ روانی و ضدونقیضگوئی ترامپ و مقامات آمریکا هم باشد که تهدید و مذاکره راباهم ترکیب و غلظت آن را هردم افزایش میدهند. (ما با مذاکرات نرمال و عموما شناخته شده دیپلماتیک سروکار نداریم. اوضاع بشدت گرگ و میش است و ترامپ عمد دارد که حریف خودرا گیج و سرگردان کند...
این شق هم ممکن است که دولت ترامپ قصدش از نامه نوشتن به خامنهای و درخواست شروع یک دوره مذاکره فشرده قبل ازتصمیم گیری نهایی و صرفا باصطلاح تاکتیکی بوده باشد برای اتمام حجت به جهان و افکارعمومی که حکومت ایران را مسبب آغاز جنگ و حمله معرفی کند که نخواست از فرصت صلحی که او(ترامپ) فراهم ساخته استفاده کند.
هیچ کس نمی داند که ترامپ هرلحظه ممکن است چه تصمیماتی بگیرد و بههمین دلیل عدم قطعیت از ویژٰگیهای کنونی است
هم چنین در چنین بزنگاهی نامه ناگهانی و مفصل و آکنده از احتمال حمله توسط عراقچی به شورای امنیت سازمان ملل و گوترش و گروسی نیز نشان دهنده نگرانی حاکمیت از اوضاع بهقول عراقچی بزن بزن و احیانا اخباردریافتی از مجاری دیگر و ارزیابیشان ار فضای موجود است. سخنان خامنه ای، اورانیوم صفر غلط زیادی است، میتواند برای ترامپ که او را مخاطب قرارداده بود، پاسخ نهایی ایران و دلیلی برای بی حاصل بودن و پایان دادن بهمذاکره تلقی شده باشد. فشارهای داخلی آمریکا از جمهوری خواهان و کنگره و بویژه دولت و حامیان اسرائیل نیز برای برچیدن کامل تاسیسیات هسته ای و غنی سازی، بیتردید می تواند از عوامل مهم دیگر تغییرمواضع ویتکاف و ترامپ که قبلا گفته بودند هنوز تصمیم نگرفته است و دنبال نوعی توافق اولیه و محدود بودند، برای پایان دادن به ضرب العجل مذاکرات باشد. بهرحال تحولات مذاکره فردا مسیرروندها و سنتز تلاقی خطوط قرمزها را روشن خواهد کرد. ناگفته نماند که رژیم و سران نظامی این روزها بارها اعلام کرده اند که در آماده باش صددرصدی بسر میبرند.. در گزارش برنامه تلویزیونی برابری من از وضعیت کیش -مات علیه جمهوری اسلامی صحبت کرده ام ..... که دلایل تفصیلی خود را دارد.
خبر فوق- سفر دو مقام اسرائیلی در رسانه ایران از جمله انتخاب و نیز رادیو فردا ... درج شده است
گفتمان در معنای فوکوئی و جامعه شناسی نوین به معنی سخن و واژگانی نهادینه شده (در توصیف جهان و اهداف ) ولی در اصل معطوف به مناسبات اجتماعی و مناسبات قدرت (در حیطه های گوناگون اجتماع) است و نباید آن را با گفتگو مترادف گرفت. گفتمان وقتی دچاربحران و بیاعتباری می شود به معنی بحران در مناسبات اجتماعی و قدرت، و تولید خلأ قدرت است. اکنون رژیم اسلامی با شدیدترین بحران خود یعنی بحران گفتمان «هویت اسلامی» مواجه شده است.
در برابر آن بویژه دوگرایش در حال رشد و در چالش با هم وجود دارند که در تکاپوی پرکردن خلأ موجود هستند. در این گفتگو* به مهم ترین ویژگی و اختلاف این دو گفتمان و مبارزه بر سرهژمونیک کردن خود پرداخته می شود. دال مرکزی این دوگفتمان در حال شدن را قرائت تمامیت خواهانه از هویت « ایران و جامعه ایران» از یکسو، و قرائت دموکراتیک و متکثر از هویت «ایران و جامعه ایران» تشکیل میدهد. سرنوشت جامعه ایران در دوره انتقال و بهپسا حکومت اسلامی را برای یک دور، نتیجه منازعه آنها و هژمونیک شدن یکی از آنها تعیین می کند. البته مبارزه در سطح هژمونیک را نباید با سطح دیگر مبارزه «ضداستبدادی» سراسری با حاکمیت، در آمیخت که هر کدام الزامات خود را دارد. آن مبارزه هژٰمونیک/ضدهژمونیک در درون جامعه و صفوف اپوزیسیون با گرایشهای گوناگون، یک بستر با رؤیاهای متفاوت و چه بسا متضاد جریان پیدا میکند ( پلورالیستی و ترکیبی از گفتمان و صف آرائی متناظربا آن) و علیالقاعده مطابق اصل طلائی و شناخته شده منطق پیروزی مبارزه و به میانآمدن حداکثر نیروی جامعه برای بهم زدن توازن قوا جهت برافکندن شرحاکم و مسلطی که جامعه را به وضعیت اضطرار و مرزهای خطراعم از فلاکت و سرکوب سیستماتیک و ویرانی و جنگ و تحریمهای بیپایان و بی آینده کردن کشور و نسلهای جدید، یعنی به محدودههای غیرقابل تحمل رسانده است، از این رو علیالقاعده سطح دوم مبارزه هژمونی/ضدهژمونی درون صفوف اپوزیسیون نباید قواعدمسلم امکان پذیرساختن برافکندن شرحاکم را زیرسؤال ببرد. در حالی که مبارزه فراگیرسطح اول که عمدتا ( نه مطلق) بر پایه همسوئی و همگرائی حول نفی وضعیت غیرقابل تحمل حاکم صورت می گیرد و نه الزاما حول برنامهها و خواستهای کلان و ایجابی. اما در عین حال، دقیقا با همان منطق و دلایلی که با استبدادحاکم و برای عدالت اجتماعی مبارزه می کنیم، بهمان دلیل نباید در سطح دوم و موازی آن در صفوف گسترده مدعیان مبارزه علیه استبداد حاکم و سیاستهای ضدعدالتاجتماعی آنها ضرورت مبارزه سازنده و ضدهژمونیک را نادیده بگیریم. چرا که خروج از چرخه معیوب استبداد مستلزم توجه اکید بهاین درس بزرگ شکست انقلاب بهمن یعنی نادرست و فاجعه آمیزبودن گزاره و توهم «دیو چو بیرون رود فرشته در آید» است. بسنده کردن به یک مبازه ضداستبدادی یک بعدی و صرفا بر پایه نفی نظام حاکم، بدون طرح خواست های مثبت و ایجابی دموکراتیک سیاسی و اقتصادی و آرایش نیروهای اجتماعی حول آنها در صفوف درونی مبارزه علیه استبدادحاکم، به منزله پرشی خطرناک در تاریکی است.
اگر در نظر بگیریم که مسأله مبرم و دیرینه جامعه ایران، بحران مزمن «چرخه معیوب استبداد» بوده است، هر تکاپو و تلاش سازنده باید معطوف به عبور از این چرخه معیوب باشد. چرخه ای که از انقلاب مشروطیت بدین سو که مردم ایران پس از قرنها برای دست یابی به اعمال حاکمیت خود و تدوین قانون دموکراتیک و برآمده از اراده خود و نمایندگان واقعی خود بپا خواستند، تا کنون گرفتاراین چرخه معیوب بوده است.
گام نخست عبور از این چرخه استبداد، با رنگ وبوهای مختلف دینی و موروثی وهر شکل دیگر، در گام نخست مستلزم ترکیب متوازن و سازنده و همزمان این دو سطح از مبارزه و صفآرائی های پلورالیستی حول رویکردهای اصلی و کلان در صفوف ضداستبداد است، که بلوغ و هوشیاری خود را میطلبد.
بیلان صدروز اول ترامپ به ما چه میگوید؟/ چرا حاکمیت علیرغم عقبنشنی ر عرصه های دیگر در حوزه سرکوب همچنان تعرض میکند؟ و اهمیت به عقب راندن رزیم در این حوزه؟
اگرچه بهطورکلی
عدم قطیت بر روندها و اوضاع منطقه و جهان حاکماست، و ترامپ هم هنرمذاکره را در
رونکردن و غیرقابل پیشبینی نشاندادن نقشه و تصمیم نهائی خود میداند. در چنین شرایطی رانداول مذاکره در پی ارسال زیگنال مثبت ترامپ با
نوشتن نامهای خطاب به شخص خامنه ای وپاسخ مثبت وی به مذاکره زیرسایه، دوگانه بمب
یا مذاکره کلید زده شد. چنانکه تقارن این مذاکره نه فقط با تهدیدهای زبانی که با
تدارک و آماده باش و تمرکزگسترده نیروها و تجهیزات عظیم نظامی آمریکا در منطقه (و
حتی حملههای گسترده به یمن) همراه شد. نشست
نخست در مسقط اساسا با هدف برآورداولیه هر دو طرف، بهویژه آمریکا پیرامون درجه
جدی و غیرجدی نبودن مذاکره صورت گرفت. بنظر می آید با توجه به واکنشها، ارزیابی
اولیه هردو طرف به نحومحتاطانهای مثبت بود. تا آنجا که به ترامپ بهعنوان طرف
برتر و تعیین کننده مذاکره مربوط میشود، معلوم شد که هدف اصلی او در گام نخست،
روشن کردن این مساله بود که آیا اساسا حکومت اسلامی- در بالاترین هرم قدرت- علاقه
ای به گزینه مذاکره واقعی ( ونه وقت تلف کردن) و حل و فصل سریع بحران دارد یا نه؟
نشست مسقط سونداژی بود برای محک زدن همین مسأله از طرف نماینده ویژه ترامپ. اعلام
غیرمترقبه شروع مذاکرات با ایران توسط ترامپ در جریان دیدار با نتانیاهو و علیرغم
میل و رویکرد او، مبین همین ارزیابی بود.در پی آن
بنظر میرسد که محوراصلی نشست رم روشن کردن چارچوبی برای ادامه مذاکره و مسائل
سیاسی و فنی مرتبط با آن باشد. ناگفته نماند که دلایل عمده توافق ضمنی و اولیه
پیرامون شروع مذاکره بر پایههایی استوار بوده است که مهمترین آن ها عبارت بوده
اند از: اولا نماینده ترامپ بطورضمنی خط قرمزرژیم ایران یعنی حفظ اصل غنی سازی در
درجه خلوص پائین و کاهش فشارحداکثری را پذیرفته است و ثانیا آنها را به
طورتنگاتنگ با چالشهای دیگری چون موشک و نفوذمنطقه ای رژیمایران گره نزدهاست. و
متقابلا هم حکومت ایران به عقب نشینی از غنی سازی سطح بالا و راستی آزمائی همه
جانبه روی مساعد نشان داده است. گرچه هنوز اطلاع مشخصی پیرامون یکی از خواست های
مهم ایران که همانا تضمین آمریکا در موردپای بندی به تعهدات خویش و این که آیا آن
اساسا مطرح شده یا نه و نیز چگونگی مواجهه با معضل ماشههسته ای نداریم.
خطر انتظار کشیدن و تعلیق سیاست مردمی در جامعه، و ضرو رت فراتر رفتن از دوگانه یا بمب یا مذاکره(ترامپ و حاکمیت) به کنشگری فعال جامعه و اهمیت میرم آرایش بزرگ نیروهای چپ و دموکرات در خارج کشور