جامعه ایران رویکردها به وضعیت جنگی و انقلاب ... مناظره امین بزرگیان و تقی روزبه
پیرامون جنگ ۱۲ روزه و سه ادعا https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2025/08/blog-post_30.html#more
جامعه ایران رویکردها به وضعیت جنگی و انقلاب ... مناظره امین بزرگیان و تقی روزبه
پیرامون جنگ ۱۲ روزه و سه ادعا https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2025/08/blog-post_30.html#more
به کدام سو میرویم؟ ماشه، تحریم، اعتراضات اجتماعی وآلترناتیوهای کاذب
مسأله تاریخی و معوقه پیشاروی ایران، گذار از چرخه باطل استبدادسلطنتی و استبداددینی
در انتقاد به نوشتهای که مدعی بود «انقلاب ۵۷ پیروزی ایده پهلوی بود که با شکست سیاسی به پیروزی رسید»*۱، یادداشت کوتاهی تحت عنوان «ثقل سامعه دیکتاتورها» نوشتم که چنین بود: حالا خوب است که این جامعه شناس ما می پذیرد که شاه حاکم مطلق بوده است، اما گویا ستمگر نبوده است. تنها گوشه ای ازسمتگری شاه هزاران زندانی سیاسی و شکنجه های مخوف هزاران نفر در کمیته ها و اوین بود که از چشم جامعه شناس دورمانده است. ثانیا شاه صدای انقلاب را وقتی شنید که ۱) که دید یک جامعه علیه او قیام کردهاند. ۲) دیکتاتورها همواره ثقل سامعه دارند و او هم دیر شنید. دیگر آن که وقتی قیام شد چپ ها یا کشته شده بودند و یا در زندان بودند. برعکس، حهت اطلاع ایشان خمینی و اعوان وانصاراو وزارت آموزش و پرورش را کنترل میکردند. یعنی دقیقا سنگ را بسته و سگ را رها کرده بودند. مدرنیته ایشان به کسی اجازه نفس کشیدن نمی داد. انقلاب از آسمان نیامد. از بطن حکمرانی ایشان و به عنوان بیلان خروجی چندین دهه حکمرانی و مسائلی که کلا دودمان پهلوی آنها را حل نکرده بلکه زیرفرش انباشته کرده بود، سربرآورد. یعنی گذر از یک استبدادمطلقه سلطنتی به مطلقه دینی. حالا هم یک جامعه شناس مدرن، بجای حسرت بازگشت به گذشتهای که منفجر شده است و قابل بازگشت نیست، بهتراست راه خروج و سنتزهر دونوع استبدادتجربه شده را جستجوکند و راهی برای عبور از مسأله تاریخی ایران یعنی عبور از چرخه معیوب استبداد و به سوی آرادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی ارائه دهد.
پیرامون جنگ دوازدهروزه و سه ادعا!
اخیرا گفتگوئی بین آقایان شالگونی وامبن بزرگیان صورت گرفت* که رویکردهای مطرح شده در آن پیرامون ماهیت جنگ دوازدهروزه و نیز ماهیت حکومت اسلامی از سوی امین بزرگیان چالش برانگیزبود و حتی در برخی موارد (سیاسی) به فانتزی طعنه می زد. گفتگوئی کمابیش یک جانبه و عملا بدون پرسشگری و نقدمتقابل. البته پرداختن بههمه موارد، خارج از گنجایش این نوشته است و در اینجا تنها به مهم ترین نکات و ادعاهای چالش برانگیزمی پردازم. بطورکلی این ادعا شامل سه موضوع مهم است: نخست، تبیین رفتار و رویکردمردم در جنگ دوازده روزه تحت عنوان «انقلاب معکوس» و در اصل پیرامون ماهیت جنگ. دوم، ادعائی که طبق آن دیری است که گویا جمهوری اسلامی به یک رژیم مدرن ( و عملا غیرمذهبی و غیرایدئولوژیک) تبدیل شده است. رژیمی که همچنان توانائی حکومت کردن دارد و گذاراز آن نیز بلاموضوع است. و بالأخره به لحاظ نظری پیرامون گزاره «انقلاب اجتماعی بدون انقلاب سیاسی و تغییرنظام سیاسی» بهعنوان پارادایم عصرنئولیبرالیسم.
پیام سخنان خامنهای، تلاش برای کنترل شکافهای درونی، شمارش معکوس فعال کردن مکانیزماشه آیا به پایان دپیلماسی می رسیم؟، جنبش دادخواهی واعدام، ترکیدن حبابی که رضاپهلوی به هواکرده بود؟ مساله فلسطین و قحطی و خلع سلاح حزب اله ...
جهان به کجا می رود؟ تحلیلی از بحران های پیچ درپیچ جهان و سرمایه داری جهانی شده و مسیر برون رفت و ترامپیسم وجنگ اکراین و رویکردهای بین المللی آن
اعتراضات شهروندان اسرائیلی وارد نقطه عطف تازهای میشود!
اعتصاب
سراسری و تظاهرات گسترده صدهاهزارنفری دراسرائیل با خواست پایان جنگ و آزادی
گروگانها.
در فراخوان انجمن خانواده های گروگانها که از حمایت گروههای مدنی و سیاسی
بر خوردارند، چنین آمده بود: صدها
هزار شهروند اسرائیلی امروز کشور را با یک مطالبه روشن فلج خواهند کرد، ۵۰ گروگان
را بازگردانید، جنگ را پایان دهید» این فراخوان هم چنین خواهان اعتصاب سراسری کارگران
و کسبه در همبستگی با این خواسته ها شده بود. گرچه رؤسا و مقامات اتحادیه سراسری
کارگران به دلیل سیاسی بودن این فراخوان از آن حمایت رسمی به عمل نیاورد، اما بر طبق
گزارشها، اعتصاب سراسری در همبستگی با آن عملا با موفقیت صورت گرفت و حتی رئیس
اتحادیه- احتمالا زیرفشارافکارعمومی- به صفت فردی از آن حمایت کرد. این تظاهرات که
با هدف فلج کردن امورکشور و راه بندان شاهراه ها و تظاهرات در مقابل منازل مقامات و به اشکال گوناگون صورت گرفت با خشم حاکمان و
تعرض پلیس و آب پاشی و حمله و دستگیری دهها نفر همراه شد. در تل آویو حدود ۳۰۰
هزارنفر در تظاهرات شرکت کردند و در مجموع با نیم میلیون نفر مشارکت، یکی از بزرگترین
تظاهرات و همراه با آن اعتصاب سراسری را رقم زدند بطوری که می توان آن را نقطه
عطفی در دامنه اعتراضات و در مخالفت با سیاست های دولت راستگرای کنونی و جنگ
افروزیهای آن بشمار آورد.
موقعیت سیاسی کنونی،از نیروی چپ و ازادیخواه چه میطلبد؟ ایا اتجاد چپ ممکن است؟ از چه طریق؟
استیصال وبن بست حکومت اسلامی درمقابل ابربحرانها ومحاصره در آستانه بازگشت ماشه، زنگزور
دوره پساجنگ ۱۲روزه، شیفت پاردایم جدید؟و جدال گفتمانها
موقعیت کنونی و رویکردهای داخلی و بین المللی رژیم چگونه است؟ بحران غزه و گسترش انزوای بین المللی اسرائیل
شوخی تلخ تاریخ!
وقتی یک متهم به جنایت جنگی و نسل کشی، نامزد و کاندید جایزه صلح نوبل پیشنهاد
میکند، نفس این پدیده بی کم و کاست حامل طنزی است گزنده، قبل از هرچیز پیرامون
اوضاع برآشفته کنونی جهان، و فی نفسه در خود حکایتها دارد که درونمایه آن
قرارگرفتن سیرتمدن بشر در حرکت با دنده عقب و برسویه تاریک خود است (تا چه زمانی
و با چه پیآمدهائی). این که یک متهم به جنایت جنگی و تحت پیگرد، طبق موازین و
معیاریهای حقوقی همین جهان موجود، به خودجرئت میدهد که یک مافوق و یک جنایتکار دیگر را نامزدجایزه صلح کند، براستی یک شوخی تلخ تاریخ است.
من آن رندم که گیرم از شهان باج / بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج!
چرا رند و چرا نا رِند و چرا نارو زن؟
لبنانیزه کرن ایران به چه معناست؟ پیرامون مصادره و دوپینک سیاسی با «روحیه تعاون و همستگی مردم» ت تحت عنوان برساختهای ایدئولوژیک از ایران و «ناسیونالیسم»، در شرایط نادولتی و ریزش اقتداررژیم، اهمیت حلقهپیشروی و اتصال دهنده جنشهای مطالباتی و خیابانی در راستای یک جنبش سراسری در شرایط جنگی ....
وضعیت فاجعه، مشخصات دوره پساجنگ ۱۲روزه، و پیرامون چگونگی عبور از فاجعه
مشخصات دوره کنونی ،رویدادها ،رویکردها واهداف طرفهای درگیر
تصمیمات جدید اتاق وضعیت کاخ سفید و تحولات برق آسا!
تحلیلی از وضعیت اورژانسی،و چه بایدکرد؟ سیاست بمب ورژیم چنج ، چگونه پیش میرود و چگونه باید با آن مواجه شد؟
لحظههای حساس تصمیم گیری در اتاق «وضعیت» و چالشهای بزرگ پیشارو!
می دانیم که کلیدواژه های این روزهای ترامپ، اولتیماتوم تسلیم سیاسی بی قید وشرط حکومت ایران، جاری شدن حکم تخلیه تهران از زبان ترامپ، تهدید به ترور خامنهای (همین بهتنهایی کافی است به جهانی بیاندیشم که چگونه بزرگترین قدرت جهان، با نقض قواعد و قوانین بدیهی و موجود حاکم بر حقوق بین الملل، آشکارا قانون جنگل و داروینیسم اجتماعی را برجهان حاکم می کند) که بیانگر عمق بحرانی است که سرمایه داری جهان گستر دستخوش آن شده است. خواست اکیدی که دولت اسرائیل از همان لحظه تهاجم و بکارگیری تاکتیک غافلگیری بزرگ خواهان آن بوده است ( در حمله غافلگیرانه اسرائیل به ایران یک قلم آن، جایگزین هزاران پهباد، بحای هزاران پیجری شد که انفجارهمزمان آنها حزب اله ار کارانداخت و در پی نفوذعمیق و طولانی در ساختارها و مبادی ورودی صورت گرفت).
حکومت اسلامی در وضعیت کیش-مات!
فشرده گفتگوی ( تقی روزبه) : ترا که خانه نئین است، بازی نهچنین است! هردو طرف به قماربزرگی دست زده اند: خامنه ای روی این که آمریکا جنگ نخواهد کرد و طرف مقابل روی این که حکومت تهران در ضعیف ترین وضعیت خود قراردارند، شرط بندی کرده اند.
وضعیت در آستانه کیش مات قرارگرفته واینک یکی از چهارمهره مات کننده به حرکت در آمده است ( تصویب قطعنامه اروپا و آمریکا در حکام آژانس و این که ایران خطری برای صلح و امنیت جهانی است و بطورضمنی دارای یک طرح ساختارمندموازی برای تولید سلاح هسته ای است) فرصت طلائی برای به حرکت درآوردن مهره اسرائیل ( با توجه به بازی ترامپ با این ورق ). دو مهره دیگرعبارتند از فعال کردن مکانیزم ماشه معکوس و مذاکرات باخت- باختی که جریان دارد و آمریکا شروع کرده است در جوی که شمشیر تهدید و حمله نظامی بر فرازآن آویخته شده است. ترامپ صریحا گفته است یا غنی سازی صفر یا بمب
رساندن آیران به آستانه جنگ توسط حکومتی که زیستن جز در بحران و دشمن/نظام نتواند. و در داخل نیز با ورق سرکوب وبه گردش درآوردن داس اعدام و ایجادهراس و ارعاب حکومت می کند (از جمله اعدام مجاهد کورکور ... دراین مقطع حساس)
واکنش های ایران در برابر این صحنه شطرنج کیش - مات، جز نوعی عملیات انتحاری وخطرناک نیست: افزایش کم وکیف اورانیوم غنی سازی شده و خروج از ان پی تی و به گفته گروسی ساختن بمب هستهای ( قدرتها اجازه نخواهند داد که تجربه کره شمالی در ایران تکرارشود).
حکومت اسلامی از ماهها قبل با آگاهی به عزم صدورقطعنامه و تهدید و تصمیم ترویکا به استفاده از ماشه معکوس و سیررویدادها به نقطه تعیین کننده، با اقدامات تحریک آمیز و نشان دادن چنگ و دندان از جمله افزایش شتابان غنی سازی و ریختن بنزین با آتش و تهدید حمله به نیروهای آمریکا در منطقه و غیره بیش از پیش دستاویز لازم برای حمله نظامی اسرائیل با حمایت آمریکا را فراهم کرده است.
رژیم ایران عملا بازی با تسلیحات هسته ای چون انباشت غنی سازی با غلظت بالا و. را به عنوان اهرم بازدارندگی بکارگرفته است، و مدعی است که یک خواست ملی است، که هیچ ربطی به خواست ملی ندارد.
برای همین ادعاهم شده، ضرورت برگزاری یک رفراندوم آزاد حول این که مردم ایران آزادانه ابزارکنند که آیا با سیاستهای هسته ای رژیم ایران موافقند یا نه وجود دارد و باید آن را دربرابر جنگ افروزی ها و قدرت نمایی رژیم (که توخالی هستند) به عنوان یک خواست ملی قرارداد.
نباید فراموش کرد که حتی اگر جنگ هم نباشد بازگشت تحریمهای بینالمللی به عنوان سازمان ملل (از طریق مکانیزم ماشه معکوس که در جای خود قراردادی ننگین چون ترکمن چای ا ست و در توافقنامه برجامه جاسازی شده بود)، اعمال تحریمهای گسترده جهانی و سیاست گرسنگی دادن مردم ایران ( درجهانی که بین مردم و جباران حاکم تمایزی قائل نمی شنوند) درکنارتحریمهای ثانوی و حداکثری آمریکا و اروپا (که اکنون به آن روی آورده است) یک طوق و قیمومیت تاریخی و مصیبت بزرگی است که نقش حکومت اسلامی در آن برجسته است.
بطورکلی نظام استبدادی ولایت فقیه درطی ۴۵ یال نشانٔداده است، که نه یک حکومت نرمال که نظامی است عمیقا بحران زی وبحران آفرین، بهعنوان یک گرایش درونماندگار که بدون آن وبدون سرکوب و ریختن ثروتها و امکانات کشور در چاه ویل آن و تولیدفقر و فلاکت فراگیر، قادر به تداوم حیات خود نیست.
اما در برابروضعیت مشخص و خطرناک کنونی، خواست فوری توقف غنی سازی ، مخالفت با هرگونه جنگ و تعرض به کشور و یا تحریم و سیاست گرسنگی دادن مردم ایران، بجای تحریم رژیم و ایراد فشارهای سنجیده و هوشمند بر جباران حاکم، خواست برگزاری رفراندوم ملی و آزاد برای روشن کردن خواست ملی مردم ایران پیرامون سیاستهای هسته ای رژیم ( که مدعی است یک خواست ملی است) فشرده این گفتگو (از جانب تقی روزبه) است.
تصویب قطعنامه شورای حکام، گام بعدی؟
نقش فشارافکارعمومی غرب، در بحران فلسطین و اسرائیل و توقف
این مقاله* که توسط سردبیریینالمللی بی بی سی نگاشته شده است مطلبی است پیرامون جنگ غزه و بازتاب این کشتارعریان در ذهنیت عمومی شهروندان و دولتهای اروپائی. بی تردید افزایش اعتراضات و دامنه تظاهرات علیه آن نقش مهمی در فشار به رویکرداین دولتها دارد. گرچه هنوزآنقدر نیرومند نشده که بتواند برتوقف فوری جنایت جاری در این جنگ تاثیرقاطع بگذارد. با این همه تاثیرات قابل توجه آن محسوس تر می شود. بویژه اگر در نظر بگیریم که پس از جنوساید و کورههای آدم سوزی و آزاریهودیان شاهد شکل گیری و حساسیت به حق افکارعمومی نسبت به یهودستیزی بوده ایم که عملا با ایجادنوعی اینرسی موجب معادل انگاشتن یهودستیزی و حمایت بی قید و شرط از دولت اسرائیل و عملکردآن شد. این رویکرد بویژه باد نادیده گرفتن بیش از پیش حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و سرکوب آنها همراه بود.
چگونه دوره سرنوشت ساز برنامه هسته ای رژیم، ایران را به پرتگاه میبرد؟ فلسطین و جهان
نقدی فشرده بریک گفتگو*
۱- آقای
سعید رهنما دراین گفتگو در راستای «زدن خرافههای نظری و برنامه ای چپ سنتی و
رادیکال» که دچاربحران است و سوق دادن آن به سوسیال دموکراسی(و سوسیال-لیبرالیسم)
که سالهاست به آن اهتمام می ورزند کاملا موفق بودند. در اصل آن چه را که مدتهاست
وجود داشت به شکل عریان به روی صحنه آوردند.
۲- واقعیت آن است که راه کارگر در پی بحران مرتبط با گرایشات درونی خود و عدم تحمل آن به عنوان یک سازمان چندگرایشی در برابرمدافعان سازمان یک گرایشی، عملا به دو جریان و سه گرایش تقسیم شد. یکی گرایش آقای شالگونی که خود را مدافع دموکراسی و مجلس موسسان می داند، گرایش دوم به شوراها ونظام شورائی و نفی مجلس مؤسسان باوردارد و گرایش سوم هم معطوف به چپ اجتماعی در برابر چپ معطوف به قدرت و دولت محوربود.
مذاکرات هسته ای: رژیم در وضعیت کیشمات/ اعتراضات رانندگان کامیون: جنبش مطالباتی فی نفسه هدف است و در راستای بازپسگیری زندگی بهیغعارفته، و نقدبرخوردهای ابزاری با آن/ جنگ و بحران غزه، بی تفاوتی دولتهای جهان در برابر رها شدن بیمهارسوداهای دولت راست کیش اسرائیل، و اهمیت به میان آمدن ابرقدرت افکارعمومی و جنبشهای ضدنسل کشی
ادعای تازه پرشکیان، در ایران هرکس میتواند رئیسجمهورشود!
دلیل:
رئیس جمهورشدن خودوی!
اخیرا او در سخنانی گهربار که در آن هیچ نشانهای از وعدههای داده شدهاش به هنگام انتخابات و از نقلقولهای مکررش از مانیفست «نهج البلاعه» - کتاب بالینی اش- نیست، چنان در باره وفورآزادی در حکومت مطلقه سلسه ولایت فقیه در افشانی کرده است که گوی رقابت و خوشخدمتی و وقاحت را از اسلاف و هم سلکان گذشته خود ربوده است. چنان که می گوید ، ۸ ماه پیش کسی من را تحویل نمیگرفت اما رئیسجمهور شدم، پس همه ایرانیان میتوانند به هر جایگاهی که بخواهند برسند و بهترین باشند. مدعی است که رئیس جمهور شدن او نشان دهنده آن است که در ایران هرکس میتواند رئیس جمهور شود!. اگر انسان به استعداد درونی برسد، هر کاری میتواند انجام دهد.
کار، کار، کار، زگهواره تا گور!*
در خبرها
آمده است که دانمارک سن بازنشستگی را به ۷۰ سال افزایش داد و این افزایش به میزان
های متفاوت در شمارزیادی از کشورهای جهان و از جمله درایران هم به نحوخاص خود در
دستورکار قرارگرفته است. این یکی از شعارهای سرمایه داری حریص و سیری ناپذیر در
قرن بیست ویکم است و پیشرفته و غیرپیشرفتههم نمیشناسد و از قضا اکنون دامنگیرکشورهای
پیشرفته صنعتی هم شده است.
نگاهی به دو موج بزرگ تهاجم سرمایه داری:
مذاکره و تقابل خطوط قرمزها، ومبنای آرایش چپ در شرایط بحران کنونی
حساسیت اوضاع!
مذاکرات فردا صحنه تقابل خط قرمزهاست!
بحران هویت اسلامی، و دو مدعی بدیل
بحران گفتمان «هویت اسلامی»، و دو مدعی بدیل!
گفتمان در معنای فوکوئی و جامعه شناسی نوین به معنی سخن و واژگانی نهادینه شده (در توصیف جهان و اهداف ) ولی در اصل معطوف به مناسبات اجتماعی و مناسبات قدرت (در حیطه های گوناگون اجتماع) است و نباید آن را با گفتگو مترادف گرفت. گفتمان وقتی دچاربحران و بیاعتباری می شود به معنی بحران در مناسبات اجتماعی و قدرت، و تولید خلأ قدرت است. اکنون رژیم اسلامی با شدیدترین بحران خود یعنی بحران گفتمان «هویت اسلامی» مواجه شده است.
در برابر آن بویژه دوگرایش در حال رشد و در چالش با هم وجود دارند که در تکاپوی پرکردن خلأ موجود هستند. در این گفتگو* به مهم ترین ویژگی و اختلاف این دو گفتمان و مبارزه بر سرهژمونیک کردن خود پرداخته می شود. دال مرکزی این دوگفتمان در حال شدن را قرائت تمامیت خواهانه از هویت « ایران و جامعه ایران» از یکسو، و قرائت دموکراتیک و متکثر از هویت «ایران و جامعه ایران» تشکیل میدهد. سرنوشت جامعه ایران در دوره انتقال و بهپسا حکومت اسلامی را برای یک دور، نتیجه منازعه آنها و هژمونیک شدن یکی از آنها تعیین می کند. البته مبارزه در سطح هژمونیک را نباید با سطح دیگر مبارزه «ضداستبدادی» سراسری با حاکمیت، در آمیخت که هر کدام الزامات خود را دارد. آن مبارزه هژٰمونیک/ضدهژمونیک در درون جامعه و صفوف اپوزیسیون با گرایشهای گوناگون، یک بستر با رؤیاهای متفاوت و چه بسا متضاد جریان پیدا میکند ( پلورالیستی و ترکیبی از گفتمان و صف آرائی متناظربا آن) و علیالقاعده مطابق اصل طلائی و شناخته شده منطق پیروزی مبارزه و به میانآمدن حداکثر نیروی جامعه برای بهم زدن توازن قوا جهت برافکندن شرحاکم و مسلطی که جامعه را به وضعیت اضطرار و مرزهای خطراعم از فلاکت و سرکوب سیستماتیک و ویرانی و جنگ و تحریمهای بیپایان و بی آینده کردن کشور و نسلهای جدید، یعنی به محدودههای غیرقابل تحمل رسانده است، از این رو علیالقاعده سطح دوم مبارزه هژمونی/ضدهژمونی درون صفوف اپوزیسیون نباید قواعدمسلم امکان پذیرساختن برافکندن شرحاکم را زیرسؤال ببرد. در حالی که مبارزه فراگیرسطح اول که عمدتا ( نه مطلق) بر پایه همسوئی و همگرائی حول نفی وضعیت غیرقابل تحمل حاکم صورت می گیرد و نه الزاما حول برنامهها و خواستهای کلان و ایجابی. اما در عین حال، دقیقا با همان منطق و دلایلی که با استبدادحاکم و برای عدالت اجتماعی مبارزه می کنیم، بهمان دلیل نباید در سطح دوم و موازی آن در صفوف گسترده مدعیان مبارزه علیه استبداد حاکم و سیاستهای ضدعدالتاجتماعی آنها ضرورت مبارزه سازنده و ضدهژمونیک را نادیده بگیریم. چرا که خروج از چرخه معیوب استبداد مستلزم توجه اکید بهاین درس بزرگ شکست انقلاب بهمن یعنی نادرست و فاجعه آمیزبودن گزاره و توهم «دیو چو بیرون رود فرشته در آید» است. بسنده کردن به یک مبازه ضداستبدادی یک بعدی و صرفا بر پایه نفی نظام حاکم، بدون طرح خواست های مثبت و ایجابی دموکراتیک سیاسی و اقتصادی و آرایش نیروهای اجتماعی حول آنها در صفوف درونی مبارزه علیه استبدادحاکم، به منزله پرشی خطرناک در تاریکی است.
اگر در نظر بگیریم که مسأله مبرم و دیرینه جامعه ایران، بحران مزمن «چرخه معیوب استبداد» بوده است، هر تکاپو و تلاش سازنده باید معطوف به عبور از این چرخه معیوب باشد. چرخه ای که از انقلاب مشروطیت بدین سو که مردم ایران پس از قرنها برای دست یابی به اعمال حاکمیت خود و تدوین قانون دموکراتیک و برآمده از اراده خود و نمایندگان واقعی خود بپا خواستند، تا کنون گرفتاراین چرخه معیوب بوده است.
گام نخست عبور از این چرخه استبداد، با رنگ وبوهای مختلف دینی و موروثی وهر شکل دیگر، در گام نخست مستلزم ترکیب متوازن و سازنده و همزمان این دو سطح از مبارزه و صفآرائی های پلورالیستی حول رویکردهای اصلی و کلان در صفوف ضداستبداد است، که بلوغ و هوشیاری خود را میطلبد.
تقی روزبه ۲۰.۵. ۲۰۲۵
نگاهی فشرده نسبت به تحولات و پوستاندازیهای پ کا ک، معنا و علل آن همراه با نقدی به مساله ملیگرائی و بحران ملی در قرن بیست و یکم
مذاکرات در شرایط بن بست ها،به کدام سو میرود؟ تشدید سرکوب وتنگناها وسیاست چپ
بیلان صدروز اول ترامپ به ما چه میگوید؟/ چرا حاکمیت علیرغم عقبنشنی ر عرصه های دیگر در حوزه سرکوب همچنان تعرض میکند؟ و اهمیت به عقب راندن رزیم در این حوزه؟
جهان در آستانه اول روزجهانی کارگر، سرمایه داری ، جهان را به کجا میبرد؟
دور دوم مذاکرات امریکا رژیم اسلامی، رویکردها، سرنوشت آن، نیروی چپ وترقیخواه کجا ایستاده
مذاکرات رم و وزش بادهای موافق و مخالف!
اگرچه بهطورکلی عدم قطیت بر روندها و اوضاع منطقه و جهان حاکماست، و ترامپ هم هنرمذاکره را در رونکردن و غیرقابل پیشبینی نشاندادن نقشه و تصمیم نهائی خود میداند. در چنین شرایطی رانداول مذاکره در پی ارسال زیگنال مثبت ترامپ با نوشتن نامهای خطاب به شخص خامنه ای وپاسخ مثبت وی به مذاکره زیرسایه، دوگانه بمب یا مذاکره کلید زده شد. چنانکه تقارن این مذاکره نه فقط با تهدیدهای زبانی که با تدارک و آماده باش و تمرکزگسترده نیروها و تجهیزات عظیم نظامی آمریکا در منطقه (و حتی حملههای گسترده به یمن) همراه شد. نشست نخست در مسقط اساسا با هدف برآورداولیه هر دو طرف، بهویژه آمریکا پیرامون درجه جدی و غیرجدی نبودن مذاکره صورت گرفت. بنظر می آید با توجه به واکنشها، ارزیابی اولیه هردو طرف به نحومحتاطانهای مثبت بود. تا آنجا که به ترامپ بهعنوان طرف برتر و تعیین کننده مذاکره مربوط میشود، معلوم شد که هدف اصلی او در گام نخست، روشن کردن این مساله بود که آیا اساسا حکومت اسلامی- در بالاترین هرم قدرت- علاقه ای به گزینه مذاکره واقعی ( ونه وقت تلف کردن) و حل و فصل سریع بحران دارد یا نه؟ نشست مسقط سونداژی بود برای محک زدن همین مسأله از طرف نماینده ویژه ترامپ. اعلام غیرمترقبه شروع مذاکرات با ایران توسط ترامپ در جریان دیدار با نتانیاهو و علیرغم میل و رویکرد او، مبین همین ارزیابی بود. در پی آن بنظر میرسد که محوراصلی نشست رم روشن کردن چارچوبی برای ادامه مذاکره و مسائل سیاسی و فنی مرتبط با آن باشد. ناگفته نماند که دلایل عمده توافق ضمنی و اولیه پیرامون شروع مذاکره بر پایههایی استوار بوده است که مهمترین آن ها عبارت بوده اند از: اولا نماینده ترامپ بطورضمنی خط قرمزرژیم ایران یعنی حفظ اصل غنی سازی در درجه خلوص پائین و کاهش فشارحداکثری را پذیرفته است و ثانیا آنها را به طورتنگاتنگ با چالشهای دیگری چون موشک و نفوذمنطقه ای رژیمایران گره نزدهاست. و متقابلا هم حکومت ایران به عقب نشینی از غنی سازی سطح بالا و راستی آزمائی همه جانبه روی مساعد نشان داده است. گرچه هنوز اطلاع مشخصی پیرامون یکی از خواست های مهم ایران که همانا تضمین آمریکا در موردپای بندی به تعهدات خویش و این که آیا آن اساسا مطرح شده یا نه و نیز چگونگی مواجهه با معضل ماشههسته ای نداریم.
مذاکره در رم، رویکردها وهدفها، نوار دوم منتظری وجایگاه آن ،سلطنت طلبان وشکست پروژه ها
ویژگیها و رویکردها در مذاکرات گماشتگان خامنه ای ـ ترامپ، تاثیرات ودلایل جنگ تجاری درجهان
مذاکره در زیر بمب افکن ها درمسقط، به کدام صورت، با کدام هدفها
تشدیدتنشبین ایران و آمریکا، و اروپا، و پنجره زمانی که بسرعت می گذرد. پیآمدهای جنگ تجاری که ترامپ آعازگرآن است.
چرا پیام نوروزی* توماج خشم برخیها را برانگیخت؟
نصیحت گری، یا دعوت جامعه و نسل جوان به تأمل و اندیشه؟
منتقدگرامی، طغیان گری را در برابرارتقاءآگاهی و تقویت فرهنگی و قدرت انتخابمیگذارد. دخیل نبستن به «پدر» و ناجیبیرون از خود و ضرورت نقد و آگاهی تاریخی و اینکه چگونه چندین دهه استبداد و سرکوب و اعدام و شکنجه و حتی عدم تحمل حزبهای فرمایشی و خودفرموده، خروجی اش همان استبدادینی است. شاه به مصداق ضربالمثل سنگ را بستن و سگ را رها کردن، آموزش و تعلیمات دینی مدارس و نسل جوان را داده بود به دست حواریون خمینی (بهشتی و باهنر و حدادعادل و.....)!. برخلاف فراافکنی سلطنت طلبان (و امثال امیرطاهریها)، طبیعی بود که چندین دهه سرکوب سیستماتیک دموکراسی و اعمال استبداد و تحمیل نظام غیرانتخاباتی و موروثی، خروجی اش چنین انقلاب معیوب و متناقضی میبود. توماج می گوید که درگیرچندین جبهه نبردهستیم و پیامش آن است که گول دوقطبی سازی کاذب «شر و آزادی» را نخورید. چراکه عوامفریبها بهراحتی شعارمیدهند و دروغ میگویند. درس بزرگ انقلاببهمن نادرستی و جعلی بودن این گزاره فراگیرآن دوره بود: دیو چوبیرون رودفرشته درآید!. شور و آگاهی و اندیشه انتقادی مکمل یکدیگرهستند و نهمغایرهم و تأکید یک جانبه برشور و کشتن آگاهی روی دیگرسکه همان فاجعه انقلاب بهمن بود. از اینرو توماج در این پیامخود آشکارا نگران مصادره خواستها و شعارهای خیزش زن زندگی آزادی توسط موج سواران است. او دقیقابدلیل همان پیوندش بامردم و طغیان جوانان میداند کهباید با بازخوانی تاریخاستبداد، از آن عبورکرد.
*-
وقتی نظریه بهدام افتاده و از زندگی جدا می گردد!
هابرماس از نظریه اخلاق گفتمان تا سرسپردگی به گفتمان نظامی!
زمانی که سلاح نقد جایگزین نقد سلاح می شود و بجای زبان اقناع، سلاحها سخن میگویند!
الف- یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعهشناس مشهور آلمانی در یادداشتی که برای روزنامه "زوددویچه سایتونگ" با اشاره به پدیدار شدن یک "گسست تاریخی" در جهان امروز، خواستار افزایش توان نظامی اروپا شده است. نا گفته نماند که سران اروپا در راستای گرایش براست، خود از مدتها قبل از این موضع گیری، با توجه رویکردترامپ، مسیرتقویت نظامی مستقل را در پیش گرفته بودند و همه کوشش خود را برای هموارکردن مسیر افزایش فوقالعاده بودجههای نظامی (از جمله با تغییرقانون حدنصاب کسربودجه نسبت به تولیدناخالص داخلی) و طبعا کاهش بودجههای اجتماعی و زیست محیطی و... و گسترش چتر حفاظت هسته ای مشترک و مستقل اروپا، باسودای شکل دادن به قطب ایالات متحده اروپای دارای بازوی نظامی نیرومند بکارگرفته بودند. و بنابراین این توصیه وی میتواند تنها درجهت تشویق و تقویت مشروعیت این تصمیم و چه بسا کندکردن زبان منتقدین نظامیگری و کاهش وظایف و خدمات اجتماعی دولت باشد.
نگاهی به استراتژی ادعایی رضاپهلوی تحت عنوان فروپاشیکنترل شده، و ماهیت آن هویت ایرانی که از آن سخن می گوید، و قایع ارومیه و نیز به تحولات درونی حکومت
رؤس بحث: شکستهای استراتژیک در ۶ محوراصلی، بن بست به عنوان مهم ترین ویژگی لحظه کنونی، دو راهی پیشاروی رژیم: یا سازش و یا تشدیدبی سابقه فشارهای اقتصادی و نظامی، آن چه که ترامپ با دوگانه یا توافق جدید یا بمب! مطرح ساخته است (که حربه اصلی اش سیاست گرسنگی دادن و احیانا ضربات کوتاه و کوبنده نظامی)، تهدیدها و فرصتهای نهفته در وضعیت، دوره انتقالی و به وضعیت جدید، صورت بندی معادله توازن قوا در وضعیت موجود، قرارگرفتن رژیم درحالت تدافعی علیرغم تاکتیکهای تهاجمیاش در سرکوب داخلی . اما باوجودآن در مجموع وضعیت تدافعی بویژه با سرایت شکافهای درونی سیستم به بخشهای تندرو و اصول گرایان و صفوف حامیان هسته سخت قدرت، وضعیت تدافعی خود را به رژیم تحمیل میکند. بنابراین خودآگاهی به آن برای تدارک و تنظیم آرایش نیروی جامعه و جنبشهای اجتماعی و مطالباتی درتناسب با وضعیت انتقالی، برای راندن حاکمیت به وضعیت کامل تدافعی و گذار به دوره پسانظام اهمیت روزافزونی پیدامیکند.
بطورکلی مساله ایران عبور از چرخه استبدادتاریخی و برقراری عدالت اجتماعی است. بدیهی است که عبور از این چرخه معیوب مستلزم حفظ تمرکزاصلی مبارزه بر استبدادحاکم از یکسو- و یک جنبش سراسری و همسو علیه آن، و مبارزه ضدهژمونیک-ایجابی با دیگر رویکردهای مدافع استبداد از سوی دیگر است.
ما، قدرت مردم وجنبشهای اجتماعی-مطالباتی باید آرایش بروزخود را در متن چنین دوره انتقالی شکل دهیم. قدرت مردم و قطب سوم باید بتواند با پرکردن خلا ناشی از عقبنشینی ناگزیر رژیم مانع از تداوم و بازگشت چرخه معیوب استبداد با پشتیبانی قدرتهای خارجی گردد. و بدانیم که نقش تعیین کننده خود مردم هستند و دیگران نیز به آنها دخیل بسته اند و در صدد جهت دادن و نافذکردن گفتمان و اهداف خویش به مددصنعت تبلیغات و مدیاهای پرسروصدای خودهستند. در ادامه این بحث، پاسخ به یک پرسش انتقادی نیز ضمیه است
تشدید بحرانها و شکافهای درونی و فشارهای خارجی تحلیل می رود. بویژه فرسایش این نیروها با دوگانگی و تقابل حامیان تندرو رژیم در برابر مصلحت نظام مبنی بر توقف «موقت قانون حجاب» و تعرضآنها به دولت وارد فازجدیدشکاف در هسته سفت قدرت و پایگاه اخص آن می شود......
ترامپیسم با گرایش نئوفاشیستی-نئواستعماری بیش از آن که پاسخی به بحران سرمایه داری باشد، خود بیان بحران است
عصر «کارخانههای تاریک» در چین